.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; شهادت فاطمه (س) افسانه نیست

شهادت فاطمه (س) افسانه نیست

اخیراً یک فرد ناآگاه از تاریخ صحیح اسلام در منطقه سیستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(علیها السلام)» گذارده است...

نوشتهحضرت آیت الله مکارم شیرازی

صدای شیعه: اخیراً یک فرد ناآگاه از تاریخ صحیح اسلام در منطقه سیستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(علیها السلام)» گذارده است. در این مقاله پس از ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، خواسته است شهادت و بى حرمتى را که درباره آن حضرت انجام گرفته، منکر شود.
از آنجا که بخشى از این مقاله، تحریف روشن تاریخ اسلام است، ما را بر آن داشت که به گوشه اى از این تحریف و بیان بخشى از این حقایق بپردازیم تا ثابت شود  هادت بانوى اسلام یک واقعیّت انکارناپذیر تاریخى است و اگر آنها چنین بحثى را آغاز نکرده بودند، ما در این شرایط، آن را دنبال نمى کردیم
.
موضوع سخن ما را در این مقاله، امور یاد شده در زیر تشکیل مى دهد
:


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: شهادت فاطمه (س) افسانه نیست

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 15 / 3 / 1395 | 3:56 | نویسنده : اکبر احمدی |

یادداشت حجت‌الاسلام قرائتیقبر مخفی زهرا(س) التیام دل مادران شهدای مفقودالاثر/ تاریخ و سؤالات بی‌پاسخ ام‌ابیها(س)

اگر بر قبر شریف فاطمه زهرا(س) بارگاه و نشانه‏‌اى نیست، در عوض سوره کوثر همه جا هست. صحن و سرا اثرى جمادى است، ولى از ذریه و فرزندان فاطمه(س) آثار معنوى و انسانى و مکتبى به جاى مانده و قبر مخفی زهرا(س)، التیام دل مادران شهدای مفقود‌الاثر است.

صدای شیعه: حجت‌الاسلام محسن قرائتی استاد و مفسر قرآن کریم در ایام شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) در یادداشتی به بیان اوصاف آن حضرت پرداخت.

نام‌­هایی که نشان‌دهنده ویژگی‌‌های حضرت هستند

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق(ع) می‌­فرمایند:‌ فاطمه(س) نزد خداوند نُه نام دارد: فاطمه، صدیقه، (بسیار راستگو)، مبارکه (پربرکت)، طاهره (پاکیزه)، زکیه (وارسته)، راضیه (خرسند)، مرضیه (پسندیده)، مُحدَُثه (آن که با او سخن گفته شد)، زهرا (درخشنده). آنگاه به راوی فرمودند: فاطمه یعنی بریده شده از شرور. خداوند او و دوست‌‌دارانش را از آتش دوزخ دور ساخته است. (بحار، ج43،ص12)

دختری که پدر او را مادر خطاب می‌کرد

بانوی یگانه عالم از چنان مرتبه والایی برخودار است که پدر بزرگوارش رسول خدا بارها فرمود: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد.) اگر در قرآن سخن از احسان به والدین است، او به قدرى به پدر احسان مى‌‏کند که پیامبر درباره او مى‏‌فرماید: «امّ ابیها»: تو مادر پدرت هستى.

پیامبری که اسوه بندگی و قرب الهی است، هرگاه مشتاق بوی بهشت می‌‌شد او را می‌‌بوئید و می‌‌بوسید.

ایشان کسی است که در روز مباهله، همراه با فرزندان و همسرش در کنار پیامبر بودند.

در بخشش و کرامت

در شب عروسى، زمانی که فقیرى پیراهن کهنه‌‏اى درخواست کرد، به یاد آیه‏ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پیراهن عروسیش را به او بخشید

 

 


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: قبر مخفی زهرا(س) التیام دل مادران شهدای

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 15 / 3 / 1395 | 3:52 | نویسنده : اکبر احمدی |


2-1-5. آرامش دل
«همانان که ایمان آوردند و دل‏هایشان به یاد خدا آرام می‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل‏ها آرام گیرد!»41
در بعضی از روایاتی که در توضیح این آیه شریفه آمده‌اند، بیان این است که پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) او مصادیق ذکر خدایند و کسی که محبّ اهل بیت(ص) باشد از این آرامش دل بهره‌مند می‌شود؛ به عنوان نمونه، ابن‌مردویّه از علیّ‌بن ابی‌طالب(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمودند
:
«
وقتی این آیه ناز شد، حضرت فرمود: اینها کسانی‌اند که خدا و رسولش و اهل بیت رسولش را به راستی، نه به دروغ دوست بدارند و مؤمنان را شاهد و غایبشان را دوست بدارند، آری به یاد خداست که یکدیگر را دوست می‌دارند.»42 
بنابراین رسول خدا و اهل بیت طاهرش و برگزیدگان از صحابه و مؤمنان، مصادیق ذکر خدایند، چون خدا به وسیله ایشان به یاد می‌آید.43
پس می‌توان گفت که یکی دیگر از آثار دنیوی که برای محبّت به اهل بیت(ع) ذکر شده، بهره‌مندی از آرامش روح و روان است
.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 4 / 2 / 1395 | 17:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

 اهل بیت(ع)
اهل در لغت، معانی متعدّدی دارد؛ از جمله خاندان، مردم، زن، سزاوار، نجیب و اصیل، امّت هر پیغمبر، ساکن،17 اهل خانه، 18 اقارب و عشیره.19
بیت نیز در معانی اتاق، خانه،20 مسکن، منزل، دار و مکان سُکنا 21 استعمال شده است
.
اهل بیت، به معنی ساکنان خانه،22 کسان خانه، مردم خانه، قریب یا خویشان از اقارب باشند یا از اباعد.23
در اصطلاح، مقصود از اهل بیت(ع)، هر مرد و افراد قبیله، اقربا، همسران، فرزندان و همه کسانی هستند که در نسب، دین، مسکن، شهر و وطن با او شریکند.24 اهل بیت هر کس، خاندان و عائله و همه کسانی هستند که در خانه او به سر می‌برند.25
ترکیب اهل بیت، دو بار در قرآن آمده است
:
«
رحمت خدا و برکاتش بر شما، اهل بیت باد.»26
که درباره ابراهیم خلیل(ع) است
.
«
همانا خداوند اراده فرموده است که از شما اهل بیت، پلیدی را دور کند و شما را پاک و مطهّر گرداند.»27
محدّثان و فقهای امامیه و بعضی علمای اهل سنّت، اهل بیت یادشده در «آیه تطهیر» را منحصراً در خمسه طیّبه(ع) می‌دانند و سایر اولاد، ازواج، اقارب و خویشان پیامبر(ص) را شامل نمی‌دانند. مستند ایشان احادیث صحیح و معتبری است که از صحابه روایت شده و در صحاح و مسانید شیعه و سنّی ثبت است.28
کلمه اهل بیت، در عرف قرآن، اسم خاص است که هرجا ذکر شود، منظور از آن، پنج تن هستند؛ یعنی رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) و بر هیچ‌کس دیگر اطلاق نمی‌شود؛ هرچند که از اقربا و خویشان آن  حضرت باشند. البتّه این معنا، معنایی است که قرآن کریم لفظ یادشده را به آن اختصاص داده وگرنه به حسب عرف عام، اهل بیت بر خویشاوندان نیز اطلاق می‌شود.29


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 4 / 2 / 1395 | 17:8 | نویسنده : اکبر احمدی |

مودّت ذی‌القربای رسول خدا(ص)، تداوم برنامه رسالت و رهبری آن پیامبر است و به تعبیر دیگر، برای ادامه راه پیامبر و هدایت و رهبری او، باید دست به دامن ذوی‌القربی زد و از رهبری آنها استمداد جست

مودّت ذی‌القربای رسول خدا(ص)، تداوم برنامه رسالت و رهبری آن پیامبر است و به تعبیر دیگر، برای ادامه راه پیامبر و هدایت و رهبری او، باید دست به دامن ذوی‌القربی زد و از رهبری آنها استمداد جست. این همان چیزی است که شیعه در مسئله امامت، از آن جانبداری می‌کند و معتقد است رشته رهبری بعد از پیامبر نه در شکل نبوّت که در شکل امامت، برای همیشه ادامه خواهد داشت. پس در نهایت، این مودّت و همراه آن، ولایت، به سود انسان و از نتایج و آثارش هدایت اوست.


مقدّمه
الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّین‏؛1
دین همان محبّت و محبّت همان دین است

انسان موجودی کمال‌طلب است. از این‌رو اگر مطلوب خود را که همان کمال است در شیئی یا شخصی ببیند، محبّت و علاقه به آن در دلش جای می‌گیرد و تلاش می‌کند که خود را شبیه او سازد.2
در روایات، مودّت و ولایت به عنوان یک فرض الهی و ملاک قبول اعمال و عبادات است

«
أَنَّ مَوَدَّةَ أَهْلِ بَيْتِی مَفْرُوضَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَه؛3
همانا مودّت اهل بیت من، بر هر مرد و زن مؤمنی واجب است

شرط اوّل در ایجاد محبّت، معرفت و شناخت است. اینکه «قرآن» تأکید بسیاری بر محبّت اهل بیت(ع) دارد، مرادش محبّت صرف نیست؛ زیرا محبّت مقدّمه و مؤخّره‌ای دارد. مقدّمه آن، کسب معرفت نسبت به اهل بیت(ع) و مؤخّره آن اطاعت و تبعیّت از ایشان است. بنابراین مراد قرآن از محبّت اهل بیت(ع)، محبّتی است که سرچشمه‌اش، معرفت باشد و منجر به اطاعت و تبعیت از آن بزرگواران شود
.


 


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 4 / 2 / 1395 | 17:3 | نویسنده : اکبر احمدی |

جهاد در رکاب امام غائب !


آنهایی كه به جای حرف و ادعا، در مقام عمل، پیروی خود را نشان دادند، و در زمان فتنه ها از امام خود جدا نشدند همانها یاران واقعی در جنگها، سختی ها و تلخی ها بودند.

هنگامی که بنیان َگذار حکومت واحد جهانی، حضرت مهدی موعود علیه السلام بر اساس عدالت و آزادی واقعی، مأمور به تشکیل حکومت می َشود، ۳۱۳ نفر از یاران خاص او اطراف شمع وجود مقدسش جمع می َشوند. آنها در واقع فرماندهان لشکری و کشوری دولت امام موعود علیه السلام می َباشند. در مرحله بعد ده هزار نفر خدمت حضرت حاضر می شوند که سپاه امام را تشکیل می دهند، اما یاران امام مهدی علیه السلام به این تعداد ختم نمی شود زیرا برپایی حکومت جهانی نیاز به یاری همگانی دارد، و همه شیعیان باید خود را برای یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده کنند.
همراه روزهای سختی
یار و یاور امام بودن، ویژگی هایی دارد كه هم با ملاحظه روایات معصومین علیهم السلام و هم با ملاحظه تاریخ می توان آنها را به دست آورد. وقتی تاریخ ائمه معصومین علیهم السلام را بررسی می كنیم، در می یابیم كه در میان مسلمانان، آنهایی كه به امام خویش معرفت و شناخت بیشتر و عمیقتری داشتند و به همین دلیل، در برابر امام و فرمانهایش به صورت كامل تسلیم بودند و به جای حرف و ادعا، در مقام عمل، پیروی خود را نشان دادند، و در زمان فتنه ها از امام خود جدا نشدند همانها یاران واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام در جنگها، سختی ها و تلخی ها بودند.
در میان مسلمانان، آنهایی كه به امام خویش معرفت و شناخت بیشتر و عمیقتری داشتند و به همین دلیل، در برابر امام و فرمانهایش به صورت كامل تسلیم بودند و به جای حرف و ادعا، در مقام عمل، پیروی خود را نشان دادند، و در زمان فتنه ها از امام خود جدا نشدند همانها یاران واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام در جنگها، سختی ها و تلخی ها بودند
افرادی چون سلمان فارسی، ابوذر و مقداد برای پیامبر صلی الله علیه و آله و افرادی مثل مالك اشتر و عمّار یاسر برای امیرمؤمنان علی علیه السلام و نیكانی چون 72 تن شهید كربلا برای امام حسین علیه السلام. جالب اینكه در روایات فراوانی كه درباره ویژگی های یاران امام مهدی علیه السلام آمده است، بر مسأله معرفت عمیق یاران به آن حضرت و اطاعت كامل و بی چون و چرای ایشان از امام خود، تأكید شده است؛ همچنین روایات، به سلامت نفس، پاكی و تقوای آنان تصریح می کند.
امام صادق علیه السلام درباره این افراد فرموده است: «آنها مردانی هستند كه دلهایشان همانند قطعه های آهن [محكم] است؛ هرگز دچار تردید نمی شوند...؛ پروانه وار دور شمع وجود امام می گردند و خود را سپر جان او قرار می دهند...؛ در سراسر شب، نغمه های نماز و ذكر و عبادتشان چون صدای زنبور به گوش می رسد؛ آنها زاهدان شب و شیران روز و در برابر امام عزیزشان كاملاً مطیع و تسلیم هستند».


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: جهاد در رکاب امام غائب !

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 27 / 12 / 1394 | 7:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

نمونه ها و الگوهای گردشگری در قرآن

بخش گسترده ای از بحث های قرآن در قالب سرگذشت اقوام پیشین و داستان های گذشتگان بیان شده است. توجه به این نکته که تاریخ بستر حوادث گوناگون است و آن چه را به صورت ذهنی و فلسفی جست و جو می کند،گاه در صفحه های تاریخ به صورت عینی قابل بازیابی است، نقش محوری و زیر بنایی تاریخ را نشان می دهد. مطالعه و نگرش به تاریخ و دیدن و گشتن در مکان های تاریخی که جایگاه وقوع رخدادها بوده اند، عمر آدمی رابه بلندای عمر بشر دراز می سازد و آموزه های نظری و عملی و کاربردی فراوانی را فرا راه جوامع بشری می نهد.

قرآن ف با نقل فصل ها و فرازهایی از داستان گذشتگان، روایتی تصویری و هنری از اندیشه و فرهنگ آنان را به نمایش می گذارد و حس کنجکاوی آدمی را برای ردیابی و شناسایی مکان ها و سرزمین های وقوع این داستان ها برمی انگیزاند و همین به نوبه ی خود گونه ای گردش گری و جهان گردی را می طلبد که قرآن در ضمن بیان قصه ها و داستان های گذشتگان مردمان را به آن سو فرا می خواند:
« نحن نقص علیک أحسن القصص بما أوحینا إلیک هذا القرآن و إن کنت من قبله لمن الغافلین »؛ (1)
ما نیکوترین سرگذشت را با این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو حکایت کنیم و تو پیش ازآن از بی خبران بودی.
توجه به واژه ی « قصص » دربحث مورد نظر می تواند راه گشا و درس آموز باشد:
کلمه ی « قصص » در قرآن بر وزن « عسس » آمده نه « فرق جمع فرقه ». واژه یاد شده صورت جمع ندارد و در اصل به معنای « پی گیری » و « ردیابی » است...قصص به معنای رمان و یا حوادث خیالی نیست، بلکه به معنی سرگذشت و ماجرای واقعی است. (2)
بنابراین، بهره وری از قصص قرآنی آن گاه به شایستگی انجام می گیرد که انسان ها در راستای پی گیری و ردیابی رخدادها قرار گیرند. و با گردش ونگرش در ظرف و بستر داستانها از آن پند و عبرت آموزند و تنها به شنیدن و مطالعه بسنده نکنند.
امام علی علیه السلام می فرماید:
لن یصدق الخبر حتی یتحقق العیان؛(3)
گزارش آن گاه مورد تصدیق و تأیید است که عینی و خارجی باشد.
در این جا به ارائه ی سیمانگاری قرآن درباره ی شماری از شخصیت های الهی که زندگی آنان همراه با سفرها و مهاجرت های گوناگون بوده است، می پردازیم:
ابراهیم مهاجر

تاریخ نویسان، برای حضرت ابراهیم سه هجرت و مسافرت نقل کرده اند: برای حضرت ابراهیم سه هجرت و مسافرت نقل کرده اند:
1. از زادگاهش بابل به سوی شام؛
2. از شام به مصر؛
3. برگشت از مصر به شام.
البته اینها افزون از سفرهای پی در پی آن حضرت از فلسطین به مکه در جریان بردن هاجر و اسماعیل است.
قرآن در آیه های زیر به سفرها و هجرت های ابراهیم اشارت می کند:
« فآمن له لوط و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو العزیز الحکیم »؛(4)
لوط به او ایمان آورد و گفت: من به سوی پروردگارم مهاجرت می کنم؛ زیرا او پیروزمند و حکیم است.
« و نجیناه و لوطا إلی الأرض التی بارکنا فیها للعالمین »؛ (5)
او و لوط را رهانیدیم و به سرزمینی که آن را برکت جهانیان قرار داده ایم، بردیم.
سفرهای فرزندان یعقوب علیه السلام.

یکی از قصه ها و داستان های درس آموز و پرنکته ی قرآن، داستان حضرت یوسف علیه السلام است که خداوند آن را « احسن القصص » نامیده و به گونه گسترده و ریز به پی گیری این قصه پرداخته است:
این قصه ذکر پیغامبران و ذکر فرشتگان و پریان و آدمیان و چهار پایان و مرغان و سیر پادشاهان و آداب بندگان و احوال زندانیان و فضل عالمان و نقص جاهلان و مکر و حیلت زنان و شیفتگی عاشقان و عفت جوان مردان و ناله محنت زدگان و تلون احوال دوستان، و عدوات و شماتت خویشان در فرقت و وصلت و عز و ذل و غنا و فقر و اندوه و شادی و تهمت و بیزاری و امیری و اسیری، این همه نکته ها در این قصه بجامانده و در این قصه علم سر و علم فقه و علم تعبیرخواب و علم فراست و علم معاشرت و سیاست و تدبیر معیشت، در می آید و... .(6)
در مجموع به سه سفر درآیات قرآن برای فرزندان یعقوب اشاره شده است:
1. نخستین سفر از کنعان به مصر به اتفاق همه ی فرزندان به جز بنیامین. ( ده نفر)؛
2. دومین سفر به اتفاق و همراهی برادر یازدهمی به نام بنیامین؛
3. و سومین سفر،فرزندان یعقوب به همراهی پدر برای دیدن یوسف و پایان قصه پرغصه. (7)
قرآن، با اشاره به نکته های ریز این رفت و آمدها و سفرها، مسائل و مباحث تربیتی، اخلاقی و عاطفی و انسانی ظریفی را نیز در لابه لای آن گنجانده است.
یکی از پیام های این سیر و سفرهای فرزندان یعقوب علیه السلام آن است که:
در شرایط ناسالم اقتصادی و در تنگناهای معیشتی، نباید به بهانه این که در این جا چشم به جهان گشوده ام، ماندگار شد وتن به ذلت و حقارت داد. بلکه باید رنج و سفر و مسافرت را بر خود هموار ساخت و با برنامه ریزی و حفظ شئون و ارزش های انسانی و دینی با سایر شهرها و کشورها ارتباط و پیوند برقرار کرد و این مهم، شدنی نیست، مگر با رفت و آمد و سیر و سفر و شناسایی امکانات کشورهای مورد نظر.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: نمونه ها و الگوهای گردشگری در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 27 / 12 / 1394 | 7:19 | نویسنده : اکبر احمدی |

 چيزى كه عيان است‏

 َ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ

و خداى شما خداى يگانه است، جز او خدائى نيست، رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است.

توحيد پايه و اساس همه حقايق و ارزش ها، و مايه عقايد حقه، و زمينه تزكيه اخلاق، و سبب اخلاص و پاكى نيت و محرك انسان به سوى كارهاى پسنديده و اعمال صالحه، و علت تحقق همه ارزش هاى معنوى در عرصه حيات انسانى است.

توحيد شعار ريشه اى همه انبيا و امامان و اولياء و اصفيا و صديقان و شهيدان و صالحان است، و هيچ حقيقت تكوينى و تشريعى بدون آن جامع و كامل نيست، و هيچ واقعيتى جداى از آن، ثمر و محصول نمى دهد، من با اندك بضاعت علمى ام خود را شايسته ورود در اين بحث نمى دانم، ولى چون با توفيق حق در مقام شرح و توضيح آيات و نه تفسير آن هستم، گوشه اى از اين حقيقت حقه را با كمك آيات الهى و روايات اهل بيت تا جائى كه در توان دارم در اين سطور مى نگارم.

مسئله اعتقاد به خداى يگانه، و وجود مباركى كه به دست قدرت و اراده او نظام هماهنگ هستى، و جهان غيب و شهود، و موجودات متنوع و گوناگون، و هر پيدا و ناپيدائى به عرصه وجود و ظهور قدم نهاده، چون ريشه در فطرت و حقيقت باطن انسان دارد، و عقل او هم جز اين واقعيت را نمى پذيرد مسئله اى ضرورى و بديهى، و هم چون آفتاب وسط روز روشن است، و در اين زمينه يك نفر را در طول حيات سراغ نداريم كه انكارش نسبت به حق به فطرت يا عقل او باز گردد، بلكه انكار حق باد آتشين و مسمومى است كه از دوزخ هواى نفس، و شهوات بى قيد و بند اهل گناه و معصيت، و گرفتاران فسق و فجور مى وزد و نهايتاً خرمن سعادت خود آنان را تبديل به خاكستر و باغ خوشبختى آنان را مى سوزاند.

نگاه چشم فطرت، و نظر ديده عقل هر انسانى از زمانى كه به خود مى آيد به حضرت حق به عنوان يگانه كارگردان هستى دوخته است و اين چشم و ديده با هيچ گونه بيمارى كور نمى شود، بلكه روى آن پرده غفلت، و صفحه گناه قرار مى گيرد، كه اين پرده و صفحه با بيدار شدن غافل و توبه گناهگار از گناه، و آگاه شدن ناآگاه از حقايق به يك سو مى رود، و فروغ اعتقاد به توحيد بر همه كشور وجودِ انسان نورافشانى مى نمايد و كافر و فاسق و منكر و معاند را تبديل به مؤمنى با منفعت و كارگاهى مولّد خير و بركت، و چشمه اى از فيض بخشى، و شجره اى طيبه و گلستانى متراكم از گل هاى اخلاقى و فضيلت مى كند.

پيامبران الهى نه براى اثبات وجود خدا، بلكه براى يك به يك سو زدن پرده غفلت، و از بين بردن صفحه گناه مبعوث به رسالت شدند، و براى نجات مردم از شرك كه گناهى عظيم و مفسده اى خطرناك است قدم به عرصه حيات انسان گذاردند، و از همه امت ها خواستند معبودهاى باطل را كه به نادانى در برابر معبود حق قرار داده اند، از عرصه قلب و جان و ميدان زندگى خويش بيرون بريزند و راه را براى حاكميت خواسته هاى حكيمانه حضرت حق باز كنند، و از شر اختلافات كمرشكن كه محصول اربابان متعدد و معبودهاى گوناگون است، و جز آتش خطرناكى در خيمه زندگى نيست نجات يابند.

بيدارى و توجه درون فرد فرد انسان ها نسبت به خداى يگانه در حدى است، كه همه پيامبران از امت ها پرسشى داشتند كه پاسخى جز كلمه الله نمى شنيدند:

قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: «1»

پيامبر انسان گفتند: آيا در خدا كه آفريننده آسمانها و زمين است.

«در باطنتان و گارگاه عقلتان و عرصه فطرتتان» شكى هست؟!

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ: «2»

اگر از آنان [كه اسير زنجير شرك و گرفتار معبودهاى باطل هستند] بپرسى: چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخر و رام نموده، با قاطعيت خواهند گفت: الله پس چرا از حق به باطل منحرف مى شوند؟!

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ: «3»

و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آب نازل كرد، و به وسيله آن زمين را پس از مردگى اش زنده ساخت؟ بى ترديد و با قاطعيت مى گويند الله بگو سپاس و ستايش ويژه الله است «و مشركان با اقرار به اين حقيقت اسير معبودهاى گوناگون و باطل اند» بلكه بيشترشان براى رسيدن به يگانه پرستى انديشه نمى كنند.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ: «4»

و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنان را آفريده است به طور قطع و يقين مى گويند الله پس چگونه از حق به باطل مى گرايند.

آرى فطرت و عقل انسان در برابر پرسش از اين كه جهان را كه آفريده، و نظام طبيعت را كه سامان داده، و آفرينش انسان كار كيست پاسخى جز اين كه بگويد الله ندارد.

همه اديان بزرگ با همه اختلافاتى كه از لحاظ كم و كيف دارند چون آئين زردشتى، و يهوديت و مسيحيت و اسلام به ويژه از زبان پيامبرانشان زردشت، موسى، عيسى و سرور آنان محمد (عليهما السلام) ترانه «وحده لا اله الا هو» را سر داده و انسان هاى با انصاف و شوريده دل را به وجد آورده اند.

بت شكن قهرمان تاريخ گذشته هنگامى كه خط ابطال بر ربوبيت و كارگردانى ستاره و ماه و خورشيد و به اعتقاد مشركان به عنوان موجوداتى مستقل مى كشد، و نفوس و درون جامعه زمان خود را دستخوش هيجان عظيم مى گرداند، با همه وجود فرياد مى زند:

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ: «5»

من به دور از هر انحرافى و با قلبى حق گرا همه وجودم را به سوى كسى كه آسمانها و زمين را آفريد متوجه نمودم، و از انتخاب كنندگان مخلوقات به عنوان معبود نيستم و هيچ شريكى براى خدا قرار نمى دهم.

پيامبر اسلام براى ابد شالوده و اساس دعوت خود را در كلمه طيبه «لا اله الا الله» قرار داد و به همه انسانها تا برپا شدن قيامت اعلام كرد:

«قولوا لا اله الا الله تفلحوا»

اگر معبودهاى باطل را از همه شئون زندگى نفى كنيد «لا اله» و حاكميت تشريعى معبود حق يعنى الله را در خيمه حيات خود استقرار بخشيد رستگار و پيروز مى شويد.

در اقرار به توحيد و نفى شريك از حضرت حق همه موجودات هستى با پيامبران و اولياء الهى و خردمندان هماهنگ هستند، و اين حقيقتى است كه قرآن مجيد در آيات متعددى به آن اشعار و اعتراف دارد:

آرى از ذره بى نهايت كوچك يعنى اتم كه قطر آن برابر با يك ده ميليونيم ميلى متر است، تا بزرگ ترين ستاره ها و كهكشان ها كه تنها كهكشان راه شيرى ما داراى قطرى به طول صد هزار سال نورى است و منظومه شمسى به فاصله سى هزار سال نورى از مركز آن قرار دارد، و يك حركت وضعى كهكشان مذكور دويست و پنجاه ميليون سال نورى طور مى كشد با همه يكتاپرستان و مؤمنان به حق هم صدا هستند «6» و بلكه هر گياهى كه از زمين رويد «وحده لا شريك له» گويد

شدت ظهور حق، و عيان بودنش تا جائى است كه راه هر گونه انكارى را به روى انسان بسته، و دليلى بر عدم وجودش در هيچ فطرت و عقلى و هيچ رشته علمى وجود ندارد.

شدت پيدائى او، و عيان بودن جمالش به صورتى است كه صديقين تنها علامت و نشانه اى كه براى حضرتش ذكر مى كنند وجود خود اوست، و از اينكه براى نشان دادن او از آثارش كمك بگيرند امتناع دارند.

به اين بخش از دعاى عرفه حضرت حسين كه سراپايش توحيد محض و محو جمال محبوب بود به دقت توجه كنيد:

«كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك، متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك، و متى بعدت حتى تكون الآثار هى التى توصل اليك.»

چگونه بر وجود تو به موجودى كه در ذات وجود و همه هستى اش نيازمند به توست استدلال شود، آيا براى غير تو ظهورى هست كه براى تو نيست تا آن غير وسيله و سبب ظهور تو باشد، كى و چه زمانى پنهان بوده اى تا نيازمند دليلى باشى كه بر وجود تو دلالت كند، و كى و چه زمانى دور بوده اى تا آثار واصل كننده به تو باشد؟!!

 

 

 


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: چيزى كه عيان است‏

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 27 / 12 / 1394 | 7:16 | نویسنده : اکبر احمدی |


حضرت معصومه در دفاع از امامت
مجله: فرهنگ كوثر -  شماره 71 
 
 
پدر حضرت فاطمه کبری، موسی بن جعفر و مادر بزرگوارش نجمه خاتون است. القاب آن حضرت عبارت اند از: معصومه، کریمه اهل بیت، طاهره، حمیده، رشیده، تقیه، مرضیه، رضیه، برّه، اخت الرضا (علیه السلام).[1]

ولادت آن حضرت در اول ذیقعده الحرام 173ق در مدینه منوّره رخ داد.[2] او در 23 ربیع الاوّل 201 هجری وارد قم شد و بعد از هفده روز، در دهم رییع الثانی 201 در 28 سالگی دار فانی را وداع گفت.

جایگاه ویژی حضرت معصومه(س)

در میان فرزندان موسی بن جعفر(ع) که تعدادشان را تا بیست پسر و 37 دختر شمرده اند،[3] بعد از امام هشتم(ع) هایچ یک از آنها به مقام فاطمه معصومه(س) نمی رسد. شیخ عباس قمی می گوید:

«افضل آنها سیده جلیله معظمه فاطمه بن امام موسی(ع) معروفه به حضرت معصومه(س) است که مزار شریفش در بلدی طیبه قم است که داری قبّه عالیه و ضریح و صحن های متعدد و خدمه بسیار و موقوفات است و روشنی چشم اهل قم و ملاذ و معاذ عامّه خلق است...».[4]

منزلت آن حضرت را از سخنان خود امام هفتم نیز می توان دریافت، آن گاه که حضرت معصومه(س) پاسخ زائران قمی را نوشت و وقتی نگاه امام هفتم به آن پاسخ ها افتاد، سه بار فرمود:«فَداها أبوها؛ پدرش فدیش باد».[5]

از سخنان دیگر امامان نیز مقام والی حضرت معصومه(س) در میان فرزندان امام هفتم(ع) روشن می شود؛ چرا که فقط درباری زیارت آن بانو فرموده اند: «فَمَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الجَنّّةُ؛ پس هر کس او (فاطمه) را زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود».[6]

ین مضمون که از امام کاظم(ع) ، حضرت صادق(ع) ، حضرت رضا (علیه السلام)، و حضرت جواد(ع) نقل شده است، درباری هایچ یک از فرزندان امام هفتم نیامده است.

شاهد دیگر بر عظمت آن بانو، ژرف نگری عمیق او به مهم ترین مسئله شیعه یعنی امامت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است. آنچه در ادامه خواهد آمد، نگهای است به سخنان آن بانو در دفاع از امامت.

دفاع از امامت

حضرت معصومه حدود بیست سال از دوران خلافت مأمون را درک کرد؛ چرا که آغاز خلافت او از سال 170 و پایان آن سال 193 بود و حضرت معصومه در سال 173 به دنیا آمد. بنی عباس که از نسل عمومی پیامبر اسلام(ص) (عباس بن عبدالمطلب) بودند، از انتساب خود به خاندان رسالت بهره برداری تبلیغاتی می کردند و خود را وارث بر حق خلافت می دانستند؛ اما هارون الرشید بیش از دیگران فریب کاری می کرد. نقل شده است که هارون روزی به زیارت قبر مطهر پیامبر اسلام(ص) رفت و جمعیت فراوانی به استقبال او آمده بودند. او رو به قبر پیامبر کرد و گفت: سلام بر تو ی رسول خدا! درود بر تو ی پسر عمو!

او با ین جملات می خواست، به مردم بفهماند که خلیفه پسر عموی پیامبر است و نوعی وراثت در کار است. حضرت موسی بن جعفر(ع) که در آن جمع حضور داشت و از اهداف او آگاه بود، با صدی بلند گفت: «السلامُ عَلَیکَ یا رَسُول الله السلام علیک یا اَبّهَ؛ سلام بر تو ی رسول خدا! سلام بر تو ی پدر!».

هارون سخت از ین سخن ناراحت شد؛ به گونه ی که رنگش تغییر کرد و بی اختیار گفت: ین میی افتخار است.[7]

هارون سرانجام حضرت را زندانی کرد و مظلومانه او را به شهادت رساند. در ین شریط افرادی باید به مردم بفهمانند که خلافت از طریق نص، وصیت و قرابت، به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و اولاد او اختصاص یافته است، نه به هر کس که صرفاً با پیامبر اکرم(ص) نسبتی دارد؛ چنان که حضرت معصومه(س) ین کار را انجام داد.

آن بانو پس از درگذشت هارون به سال 193، تا 201 که سال رحلت حضرت معصومه است، با خلافت محمد امین و عبدالله مأمون هم عصر بود. مأمون کار را به جیی کشاند که به خود حق داد که به حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پیشنهاد ولیتعهدی دهد؛ یعنی او خلیفه و امام بر حق از طرف پیامبر است و حق دارد که دیگری را به خلافت یا ولیتعهدی برگزیند. امام هشتم به خوبی مقصود مأمون را می دانست و از ین رو، وقتی که مأمون گفت: «می خواهم خودم را از خلافت عزل و آن را بری تو قرار دهم و با تو بیعت کنم»، حضرت رضا فرمود: « اگر ین خلافت از آن تو باشد و خدا بری تو قرار داده، پس جیز نیست که لباسی (خلافتی) را که خداوند بر تو پوشانده، در آوری و به دیگری واگذار کنی و اگر خلافت از آن تو نیست، جیز نیست که آن را به من واگذار کنی؛ در حالی که حق تو نیست». مأمون گفت: ی پسر رسول خدا! باید ین امر (خلافت) را قبول کنی. حضرت فرمود: هرگز من ین کار را با رغبت (و اختیار) انجام نمی دهم. مأمون گفت: اگر خلافت را نمی پذیری، پس ولیعهد من باش تا بعد از من به خلافت رسی».[8]

امام آن را هم قبول نکرد تا تهدید به قتل شد و با شریطی ولیتعهدی را پذیرفت که آن شریط نشانه عدم پذیرش ولیتعهدی بود.[9]

در چنین شریطی باید مدافعان امامت ین نکته را بر مردم روشن کنند که خلافت طبق نص و سفارش پیامبر (ص) به امیرمؤمنان(ع) و امامان از نسل او اختصاص دارد. حضرت معصومه(س) چه در دوران هارون و چه در دوران مأمون با نقل احادیث متواتر و قطعی مربوط به امامت و خلافت امیرمؤمنان(ع) ، در ین زمینه اقداماتی را انجام داد که به نمونه هایی اشاره می شود.

1. حدیث غدیر

یکی از احادیث درباره امامت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، حدیث متواتر و قطعی غدیر است که پیامبر اکرم(ص) در بخشی از خطبه غدیر فرمود:

«ی مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه می سپارم و من ابلاغ کردم آنچه را که مأمور به ابلاغش بودم تا حجّت باشد بر حاضر و غیب و بر همی کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غیبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند».[10]

حدیث غدیر را 110 نفر از صحابه بدون واسط از شخص پیامبر اکرم(ص) و 84 نفر از تابعین با واسطه نقل کرده اند و جمع زیادی از علمی اهل سنت هم آن را در کتب خویش گرد آورده اند.[11]

متأسفانه ین حدیث خیلی زود به فراموشی سپرده شد، ولی همیشه افرادی بودند که ین حدیث را به یاد امت آورند. از جمله کسانی که در حساس ترین زمان ین حدیث را به گوش مردم رساند، حضرت فاطمه معصومه(س) است. امام حافظ محمد خزری شافعی (م813ق) از محمد بن بکر بن احمد قصری از حضرت فاطمه معصومه(س) و ... از فاطمه دختر امام صادق، از فاطمه دختر امام باقر، از فاطمه دختر امام سجّاد، از فاطمه و سکینه دختران امام حسین، از امّ کلثوم دختر فاطمی زهرا، از فاطمه زهرا(س) نقل می کند که فرمود: «اَنَسِیتُم قَوْلَ رَسوُلِ اللهِ یوْمَ غَدْیرِ خُمٍّ: مَنْ کَنْتُ مَولاهُ فَعَلی مولاهُ؛ یا سخن رسول خدا(ص) در روز غدیر خم را فراموش کردید که فرمود: هر که من مولی اویم، علی مولی اوست؟»[12]

جالب ین است که فاطمیات در طول اعصار ین حدیث را نقل و منتشر کرده اند تا حجّت بر مردم تمام باشد.[13]

بیان ین حدیث از سوی حضرت معصومه(س) در دوران خلافت هارون و مأمون که خود را پیشوی بر حق مسلمانان می دانستند، سخت بر ضد آنان بود و در اثبات حقانیت امامت حضرت موسی کاظم(ع) و حضرت رضا (علیه السلام) بسیار تأثیر داشت و جانانه ترین دفاع از امامت به حساب می آمد.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: حضرت معصومه در دفاع از امامت

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 / 10 / 1394 | 15:39 | نویسنده : اکبر احمدی |


زيارتش بهانه نمي‌خواهد!
 

زيارتش بهانه نمي‌خواهد! «الله‌اكبري»

 

سرت را به شيشه پنجره تكيه داده‌اي. ماشين هرلحظه به شهر نزديك‌ترمي‌شود، دلت هواي او را كرده بود كه پا در سفر گذاشتي. از بلنداي جاده به شهر خيره مي‌شوي نگاهت از روي ساختمان‌ها مي‌گذرد. چشمان تشنه‌ات در التهاب عطش مي‌سوزند. چيزي را مي‌كاوند كه خود نمي‌داني. در تابش نور آفتاب تشعشع خيره‌كننده «گنبد طلايي» حرمش چشمانت را به آتش مي‌كشد. نگاه تشنه‌ات بر روي گنبد قفل مي‌شود، مي‌ماند. گويي به آنچه مي‌طلبيده رسيده است... 

 

جذبه محبت كريمه، امان فكر كردن به غير را از تو گرفته است. توان ايستادن نداري، تا لحظه‌اي ديگر بر دروازه حرمش خواهي بود. بيقرار، بيخود از خود، دل هواي پرواز مي‌كند، بي‌تاب از ماندن. چشم‌ها بهانة باريدن مي‌گيرند. زبان زمزمه نيايش پيدا مي‌كند و دست‌هايت تشنة قنوت دعا مي‌شوند. ضرباهنگ قلبت با پايت درهم مي‌آميزد، كسي تو را به خود مي‌خواند...

اذن دخول 
 

بر آستان در كه پا مي‌گذاري بي‌اختيار دلت مي‌لرزد. حس مي‌كني در دريايي از نور غوطه‌ور شده‌اي. «صحن و سراي» باصفايش روح تو را سرشار از لطافت و مهر مي‌كند. «كبوتران حرم» اين ساكنان هميشگي دسته‌دسته بر گرد حرم طواف مي‌كنند و به او سلام مي‌دهند. دست بر سينه مي‌گذاري، صداي هق‌هق قلبت را مي‌شنوي. و بي‌اختيار اشك ورود به حرمش را از خدا و پيامبر و ملائكة الله و خود كريمه مي‌طلبي، چرا كه ورود به اين مكان مقدس بي‌اجازه نشايد. ديگر تاب ايستادن نداري، وارد مي‌شوي و خود را در جاري آب حرمش تطهير مي‌كني...

ضريح، لحظه‌اي تا بي‌نهايت...

 

كفش‌هايت را كه به «كفش داري» مي‌سپاري ديگر خودت نيستي كه پيش مي‌روي. اكنون لبريز از شور و عطشي. تشنه‌اي هستي كه هرلحظه به آب نزديكتر مي‌شود. اما تو هرچه از درياي عشق اهل‌بيت بنوشي تشنه‌تر خواهي شد. نگاهت بر روي «ضريح» قفل مي‌شود. دل و ديده از اختيار بيرون مي‌رود و بر زبانت جاري مي‌شود: السلام‌عليك يا بنت رسول‌الله(ص)... 
بي‌اختيار به ‌طرف ضريح كشيده مي‌شوي. شرمنده و خجل از اعمالت اما اميدوار به «شفاعتش» پا پيش مي‌گذاري. فرياد در حنجره‌ات خشكيده و غمي غريب روي دلت سنگيني مي‌كند. نفست بند آمده است. دستت را به پنجره ضريح گره مي‌زني. جاذبه‌اش تو را به نزديك‌تر مي‌خواند. پيشاني‌ات كه سردي ضريح را مي‌چشد داغ دلت آرام از جا كنده مي‌شود. هرچه بلدي زمزمه مي‌كني به تمام اولياء متوسل مي‌شوي آنها را شفيع مي آوري و زبانت با تك‌تك واژه‌ها زيارتنامه معاشقه مي‌كند و دلت ناگفته‌هايش را بيرون مي‌ريزد. آتشفشان چشمانت مي‌جوشد و سيلاب اشك به پهناي صورتت مي‌دود حس مي‌كني كه پوستة قلبت ترك برداشته است در امتداد اين لحظه‌هاي سرخ و سبز احساس غريب اما خوش به تو دست مي‌دهد. دوست داري كه سال‌ها در همين‌لحظه بماني و اين لحظه به بي‌نهايت متصل شود...

كريمه، كوثر كوير... 
 

و معصومه معصومه است. فاطمه، كريمه اهل‌بيت، كوثر كوير و قبلة همة دل‌هاي شيفته ولايت، آشناي دور و نزديك و بزرگ و كوچك. دختر هفتمين و خواهر هشتمين خورشيد ولايت، زيارتش بهانه نمي‌خواهد كه حرمش خانة محبان است و حريمش كعبة عاشقان. و عشق عشق است مسلماني و زنديقي نيست. آنان كه هر روز جرعه‌جرعه «اكسير ولايت» را از جام مشبك‌هاي ضريحش مي‌نوشند دوري او را نمي‌توانند تحمل كنند در جوارش سكنا مي‌گزينند تا جان‌هاي عطشناك و كويري خود را از محبت او سيراب كنند. خدا كند قدر اين بانو را بدانيم.

منبع: قدر شماره: 23


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: زيارتش بهانه نمي‌خواهد!

تاريخ : جمعه 30 / 10 / 1394 | 15:38 | نویسنده : اکبر احمدی |


کریمه اهل بیت علیها السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف


امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عنایات ویژه ای به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و حرم با صفای او و اهل قم به ویژه علماء دارد.[۱] تا جایی که که سبب رشد و شکوفایی معنوی این پایگاه جهت فرهنگ سازی معارف اسلامی خصوصاً مهدوی شده است

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عنایات ویژه ای به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و حرم با صفای او و اهل قم به ویژه علماء دارد.[۱] تا جایی که که سبب رشد و شکوفایی معنوی این پایگاه جهت فرهنگ سازی معارف اسلامی خصوصاً مهدوی شده است. لذا در این مقاله به طور اختصار به پیوند آخرین معصوم علیها السلام با حضرت معصومه علیها السلام اشاره می نمائیم:

۱. امام مهدی در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام
یکی از افتخارات شیعه، داشتن زیارت نامه هایی است که از معصومین علیها السلام به یادگار مانده است. در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام ضمن مرور عالی ترین معارف شیعه، هشت بار با مقام ولایت، رابطة مستقیم برقرار می شود که سه مورد آن پیوند با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

الف) عرض ادب و اهدای سلام

سلام های این زیارت توأم با اسرار است[۲] یکی از آنها این است که تمام سلامهای عرضه شده به خدمت پیامبر و جانشینان او با صیغة مخاطب (السلام علیک) است ولی هنگام عرض ادب به پیشگاه دوازدهمین امام با صیغة غایب (السلام علی وصی من بعده) آمده است. این تغییر شیوه، برای توجه دادن زائر به امام غایب است. یکی دیگر از این اسرار لقب های امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است که عبارتند از نور، سراج، ولی ، وصی و حجت.

ب) دعا برای فرج

زائرین حرم و بارگاه حضرت معصومه علیها السلام ز خداوند متعال می خواهند: «اسئل الله ان یرینا فیکم السرور و الفرج؛ از خداوند می خواهم که سرور و

گشایش شما را ببینم». قطعاً سرور اهل بیت علیها السلام ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

ج) رجعت

زائر در این حرم مقدس عرضه می دارد: «و این یجمعنا و ایاکم فی زمرة جدکم محمد صل الله علیه و آله و سلم ، ما و شما را در زمرة جد بزرگوارتان حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم گردآورد».

این درخواست برای روز قیامت نیست ، زیرا بهشت و مزایای آن در بخش های بعدی مطرح شده است، بلکه ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. براساس عقیدة رجعت، معصومین علیها السلام در زمان ظهور به دنیا بر می گردند و همراه بودن با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به منزله همراه بودن با سایر ائمه و قرار گرفتن در زمرة پیروان حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم است.

۲. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و کریمة اهل بیت و قم
امام صادق علیها السلام بیش از ۱۲۰۰ سال پیش فرمود:

به زودی، کوفه از علم خالی شود و بساط علم از آن برچیده شود، آن چنانکه مار در لانه اش به خود می پیچد. آنگاه علم در شهری به نام قم ظاهر می شود و آنجا مرکز دانش وفضیلت می گردد تا جایی که در روی زمین حتی یک نفر مستضعف وناآگاه در دین باقی نمی ماند، حتی بانوان پرده نشین. و این در آستانة ظهور قائم ما خواهد بود که خداوند قم و اهل قم را قائم مقام حجت قرار می دهد وگرنه زمین خالی از حجت می شود وزمین ساکنان خود را در کام خود فرو می برد. در آن ایام، علم از قم به همة سرزمین های شرق وغرب جهان سرازیر می گردد و حجت خدا بر مردم کامل می شود و دیگر در روی زمین فردی نمی ماند که دین و دانش به او نرسیده باشد. سپس قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کند و موجب خشم و غضب خداوند بر مردم می شود زیرا خداوند از هیچ بنده ای انتقام نمی گیرد،جز هنگامی که حجت خداوند را انکار کند.[۳]

نکته حایز اهمیت این جا است که در روزی که اسم قم در جزیرة العرب ناشناخته و گم بود. صادق آل محمد صل الله علیه و آله و سلم آینده آن را ترسیم فرمود اکنون حوزه علمیه قم، از حوزه علمیه هزارساله نجف، سبقت گرفته است و صدها مجتهد عالی مقام را در دامان خود به برکت حضرت معصومه علیها السلام پرورش داده است.

مقصود از قائم مقامی اهل قم، مراجع تقلیدند، زیرا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنان را جانشین خود قرار داده است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی به محمد بن عثمان عمری می فرماید: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله»[۴]

پی نوشت ها:

[۱] . ر.ک زندگانی کریمة اهل بیت علیها السلام که ده نمونه از عنایات امام مهدی علیها السلام در فصل یازدهم با عنوان «طلوع خورشید جهان افروز امامت از افق کریمة اهل بیت علیهم السلام ذکر شده است.

[۲] . ر.ک زندگانی کریمة اهل بیت، ص۱۲۸.

[۳] . بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۳.

[۴] . احتجاج، ج۲، ص۲۸۱.

منبع : امان - شماره ۷


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: کریمه اهل بیت علیها السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

تاريخ : جمعه 30 / 10 / 1394 | 15:35 | نویسنده : اکبر احمدی |

عوامل و موانع بصیرت در قرآن
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
تقديم به: پژوهشگران قرآنی كه در راه تحقق كلام الهي درتلاشند تابه پيام قرآن وسيري رسـول مكرم (ص) وائمه (ع) جامه عمل بپوشانند 

طرح تحقیق:
 

با یاد و نام خدای یکتا بر آنم دراین تحقیق در باره ی عوامل و موانع بصیرت در قرآن در حد توان سخن بگویم . چه عواملی سبب بصیرت می شود . و چه عواملی از بصیرت انسان جلوگیری می نماید؟در این تحقیق می خواهیم موضع قرآن در باره بصیرت و موانع آن را بدانیم .
این تحقیق کتاب خانه ای فیش برداری و تنظیم شده است.
و کل مسائل برداشت شده از آیات بصورت جدولی آورده ام 
ابتداء در این بحث با مقدمه ای را مد نظر قرداده و با معنی لغوی و ادامه مطالب را طی کرده ام و با شواهد قرآنی و نمونه های قرآنی به توضیح مطالب پرداخته ام در راه از قرآن و تفاسیر و کتب معتبر به عنوان منبع استفاده کرده ام و بنابر ذوق شاعری بعضی از مطالب را نیز به شعر سروده ام .
امید آنکه مورد رضایت واقع گردد.
این جدول خلاصه کل مطالب است
عوامل بصیرت موانع بصیرت
یاد خدا یاد شیطان
واقع بینی ظاهر بینی
دشمنی با شیطان دوستی با شیطان

جهاد با نفس هوا پرستی
انجام واجبات انجام محرمات
تفکر و تعقل بی فکری و کم عقلی شناخت
پر هیز کاری بی بند و باری
قرآن وشریعت بی دینی و حماقت
علم یقین ظن و شک
سفرو هجرت اقامت و ذلت
قلب سلیم قساوت قلب
وفاق و دوستی لجاجت
انس الفت عدوات
امتحان الهی به حال خود رها شدن
عبرت از دنیا لهو لعب در دنیا
اخلاص در علم نفاق و دو روئی 
انس با قرآن انس با لهو لعب دنیا
همنشینی با اهل فضائل همنشینی با اهل رزائل
زهد و تقوای الهی بی بند وبرای و فضاحت
بینش قرآنی عدم بصیرت
دوری از گناه غرق در گناه و معصیت گشتن
خوردن مال حلال خوردن مال حرام
معامله پاک غش در معامله
واقعیت نگری تجاهل
رضائی خدا رضای مخلوق
اندازه نگه داشتن نیکو اسراف و زیاده روی
گرایش به دانش و علم آموزی دوری از علم و پیروی از نفس
نماز با دل نماز از روی ریا
 


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: عوامل و موانع بصیرت در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 10 / 10 / 1394 | 7:17 | نویسنده : اکبر احمدی |

موانع تحقق و کسب اخلاص در عمل  
 

اخلاص به معناي پاكي و صفا، در فرهنگ قرآني به معناي رهايي از غير خداست. انسان مخلص كسي است كه از همه اسباب و علل بگذرد و تنها به خدا بپيوندد. رهايي انسان از غير خدا بويژه امور مادي و اعتباري بسيار سخت و دشوار است؛ زيرا طبيعت انساني به گونه اي است كه به سادگي نمي تواند از تعلقات مادي و اعتباري چون نام و نان بگذرد و نيت خويش را خالص گرداند و به جاي آنكه منظور نظر خويش را غير خدا قرار دهد، تنها همانند سابقون و ابرار به خداوند نظر كند و به دور از هرگونه توقعات، خدا را علت العلل بشناسد و به او توكل كند و تنها خدا را مقصود و مقصد سير حركات و كمالات خويش قرار دهد. 
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا با نگاهي به آموزه هاي قرآني، موانع تحقق اخلاص در زندگي و انقطاع از خير خدا و اتصال به او را شناسايي و تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم. 

اخلاص، سرّ الهي
 

اخلاص واژه اي برگرفته از خلص به معناي پيراستن از آميختگي است. (لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه) در فرهنگ قرآني چنانكه راغب اصفهاني در كتاب ارزشمند مفردات الفاظ قرآن كريم، بيان كرده، حقيقت اخلاص همان بيزاري از غير خداست. 
شايد براي بسياري اين معنا دشوار باشد كه از غير خدا بيزاري جويد؛ زيرا انسان به طور فطري و طبيعي به زيبايي ها و كمالات گرايش دارد، پس چگونه مي تواند نسبت به اين امور بيزاري جويد؟
اما با تأمل در آموزه هاي قرآني به سادگي مي توان دريافت كه مراد از كراهت و بيزاري نسبت به غير خدا، بيزاري از زيبايي ها و كمالات حقيقي و واقعي نيست، زيرا همه زيبايي ها و كمالات حقيقي، تجليات الهي در عالم هستند و گرايش به آنها در حقيقت چيزي جز گرايش به كمال مطلق يعني خداوند نيست كه منشا و خاستگاه همه كمالات است. 
براساس آموزه هاي قرآني، فلسفه و هدف آفرينش، رسيدن همه آفريده ها به كمالات بايسته و شايسته خودشان است. از آن جايي كه گل سرسبد آفرينش، انسان است، خداوند از او مي خواهد تا خود را به مقام متاله (خدايي) شدن برساند تا مظهر خداوند در ربوبيت شود و پروردگاري را در مقام خلافت الهي به نمايش گذارد. پس لازم است تا هر انساني، كمالات را بشناسد و در پي تحقق آن در خود برآيد، اما در اين حركت و سير خود بايد همواره هوشيار و بيدار باشد تا هدف و چكاد سير خويش را از ياد نبرد؛ زيرا چكاد اين حركت و سير صعودي انسان مي بايست مطلق كمالات و كمال مطلق يعني خداوند باشد و خدايي شدن را فراموش نكند. 
اين جاست كه اخلاص معناي واقعي خود را به نمايش مي گذارد؛ زيرا اخلاص به معناي پيراستن از هرگونه آميختگي است و انسان مخلص كسي است كه خود را از هرگونه شرك در مراتب برهاند و اجازه ندهد تا در هدف يا وسيله يا روش يا راه و مانند آن، غير خدا را وارد و همراه كند. انسان مخلص سير خود را از خدا به خدا و با توسل و توكل به خدا انجام مي دهد و در هيچ مرتبه اي غير را با خدا نمي آميزد.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: موانع تحقق و کسب اخلاص در عمل

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 10 / 10 / 1394 | 7:16 | نویسنده : اکبر احمدی |

احسان پیامبر رحمت به مساكين‏

 

گاهى بر اثر بينظم شدن امور اقتصاد عدهاى دچار ورشكستگى و تهيدستى ميشوند، گاهى بر اثر حوادث خانمانسوز مانند طوفان، سيل، زلزله، آتش سوزى، جنگ گروهى خانه و كاشانه و اموالشان را از دست ميدهند، گاهى بر اثر پيش آمدهاى غيرمترقبه مانند بيمارى‏هاى ناگهانى، مشكلات خانوادگى هزينه سال يك آبرومند از درآمدش بيشتر ميشود، و دچار كسر مال ميگردد، و در فشار مالى قرار ميگيرد.

گاهى چرخ كسب و كار و تجارت و خريد و فروش نميچرخد و زحمت كشى آبرومند در مضيقه ميافتد و دچار سختى ميشود، اينان و امثال اينان مانند هر مرفهى علاقه دارند به زن و فرزند برسند، مخارجشان را تأمين كنند، مسكن و مركب و پوشاك و خوراك اهل بيتشان را در حد لازم به آنان برسانند ولى بخاطر تنگدستى و تهيدستى دچار فشار روحى و روانى ميشوند و در برابر نيازهاى زن و فرزند كه نميتوانند تأمين كنند گرفتار خجالت و شرمسارى ميگردند،

اينجاست كه اخلاق انسانى و هم نوع گرائى و ديگران را چون خود دانستن اقتضا ميكند كه اهل مال و ثروت بدون منت به احسان به اين آبروداران برخاسته و هر نوع كمكى كه در توانشان ميباشد از آنان دريغ نكنند، كه بيتفاوتى نسبت به فقيران، نيازمندان، محتاجان، آبروداران دور از شأن انسانيت و اخلاق آدمى و خلاف خواسته حضرت حق است كه احسان به اينان را به عنوان امرى شرعى و اخلاقى از همه متمكنان طلب كرده است.

بنى آدم اعضاى يك پيكرند            كه درآفرينش زيك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار         دگر عضوها را نماند قرار

توكز محنت ديگران بيغمى              نشايد كه نامت نهند آدمى

درباره احسان به ديگران از حضرت باقر (ع) روايت شده:

«صنايع المعروف تقى مصارع السوء، وكل معروف صدقة، واهل المعروف فى الدنيا اهل المعروف فى الآخرة و اهل المنكر فى الدنيا اهل المنكر فى الآخرة، و اول اهل الجنة دخولًا الى الجنة اهل المعروف وان اول اهل النار دخولا الى النار اهل المنكر:» «1»

انجام كار نيك و خوبى به ديگران و احسان به مستمندان انسان را از لغزش گاههاى خطرناك حفظ ميكند، هركار خيرى و هر نوع احسانى صدقه است، اهل نيكى در دنيا اهلى نيكى در آخرت اند، و اهل زشتى در دنيا اهل زشتى در آخرت‏اند اولين كسانى كه از اهل بهشت وارد بهشت ميشوند نيكوكاران اند، و اولين كسانى كه از اهل دوزخ وارد دوزخ ميگردند بدكاران اند.

روايت شده مردى فقير به محضر اميرمؤمنان آمد و گفت مرا به تو حاجتى است، حضرت فرمود حاجتت را روى زمين بنويس من تنگدستى و فقر را در تو آشكارا ميبينم، تهيدست روى زمين نوشت:


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: احسان پیامبر رحمت به مساكين‏

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 10 / 10 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |


مثال های قرآن، عبرت آموزند


خداوند با ذكر وقایع تاریخی گذشته در قرآن می خواهد چشمان انسان به درستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و باطن امور را ببیند.

عبرت آموزی در تمثیلات قرآنی
اسلام دینی است كه همواره آدمی را به سوی زندگی بهتر هدایت می كند؛ از این روست كه خدای متعال در قرآن احوال امت های پیشین را برای عبرت گیری و تربیت آدمی ذكر كرده است.
یكی از اهداف تربیت الهی نیز همین است كه آدمی با مشاهده حوادث و دگرگونی های روزگار و با دقت و تأمل در تحولات تاریخی و احوال امت ها، فراز و نشیب ملت ها، حیات و مرگ تمدن ها و فرجام و سرانجام ستمگران و مستكبران، عبرت بگیرد .
خداوند با ذكر وقایع تاریخی گذشته در قرآن می خواهد چشمان انسان به درستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و باطن امور را ببیند، از محسوسات به معقولات برسد و خود را از فرو رفتن در گرداب فریب ها حفظ كند و در راه های خطا كه دیگران مكرر رفته اند، گام نگذارد و روش عبرت گیری، راهی استوار در رساندن انسان به این مقصد تربیت است.
بنابراین عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آورد و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند.(1)
عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آرود و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند
برخی از مثال های قرآن با برداشتن حجاب زمان و مكان از مقابل چشمان آدمی، او را با گذشته و تحولات تاریخی پیوند می دهند و ماجرای قوم و تاریخ پیشینیان را همچون آینه ای شفاف در پیش روی وی قرار می دهند و علل عظمت و انحطاط جوامع و عوامل عزت و ذلت دولت ها و راه نیك بختی و بدبختی امت ها را به خوبی نشان می دهند تا خردمندان در آن ها بیندیشند و عبرت گیرند؛ همچنان كه امام علی (علیه السلام) فرموده است: «پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها برای شما زده اند و به امری آشكار دعوت شده اید، جز ناشنوایان كسی ادعای نشنیدن حق را ندارد و جز كوران كسی ادعای ندیدن واقعیت نمی كند؛ كسی كه از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد».(2)


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: مثال های قرآن، عبرت آموزند

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 8 / 1394 | 14:42 | نویسنده : اکبر احمدی |


خط قرمزی که شکستنی نیست!!


حقوق مردم برای خداوند متعال بسیار محترم است و کسی که به این حق تعدی کند برای او عذابی دردناک خواهد بود.


تا به حال به چراغ های راهنمایی و رانندگی دقت کرده اید؟ اصلا متوجه هستیم که چه نقش مهمی را در زندگی ما ایفا می کنند؟ چقدر عامل نظم و امنیت در عبور و مرور ما هستند؟ هر چند ماندن پشت چراغ قرمز را اصلا خوش نمی داریم اما خوب می دانیم که گذر کردن از آن چه عواقب خطرناکی برای خود ما و بقیه افراد ایجاد می کند. 
این چراغ قرمزها فقط در خیابان ها کاربرد ندارد، اگر دقت کنیم در هر زمینه ای از زندگی این چراغ ها وجود دارند و بسته به جایگاهاشان رد شدن از آن ها هم اثرات مختلفی در پی دارد. 
مثلا یک وقت مادرمان برای تربیت ما یک سری نباید ها وضع می کند و بعضی از آن ها را با تأکید بیشتری نهی می کند و برای هشدار ما به رعایت آن ها گاه ما را تهدید می کند. 
گاه مدیر ما ، همسر ما، معلم و استاد ما ، دوست ما و .... برایمان باید و نبایدی مشخص می کنند که نادیده گرفتن آن ها یعنی به جان خریدن جرایم سنگین و از دست دادن فرصت های فراوان ....
البته شاید دستورات مادرمان را راحت تر از اوامر مدیرمان نادیده بگیریم چون می دانیم از محبت مادری می توانیم سوء استفاده کنیم و یک راه گریزی پیدا کنیم اما بین ما و یک کارفرما تنها مسأله انجام یک کار است و انجام وظایف محوله و نادیده گرفتن آن مساوی است با از دست دادن موقعیت شغلی.
هشدار خداوند متعال خطاب به همه ماست در هر جایگاهی که هستیم، به دانشجو که از امکانات دولتی استفاده می کند و درس نمی خواند، به استاد که به هر نحوی از ساعت کلاس کم می کند یا درسی بدون فایده و بدون مطالعه ارائه می دهد، به کارگر و کارفرمایی که هر کدام در حق دیگری کوتاهی می کند، به عالمی که علمش را نشر نمی دهد به توانگری که انفاق نمی کند
یک وقت علامت هشدار و خط قرمز از طرف یک قدرت مطلق است که هیچ اما و اگری را نمی پذیرد و دقیقاً آن چه که جریمه ماست اعمال خواهد شد اگر از طرف همه عالم هم نامه و سفارش داشته باشیم کارمان درست نمی شود که نمی شود، می دانید این موقعیت کی پیش می آید؟
وقتی که ما بی مهابا خط قرمز دستورات روشن خداوند متعال را نادیده می گیریم و گمان می کنیم که کسی حواسش نبود و به راحتی جستیم....
خداوند متعال حیّ و حاضر است و ناظر تمام اعمال ماست، نمی خواهیم موعظه کنیم ولی خوب است همه ما به یک نکته خوب توجه داشته باشیم که خداوند مهربان و توبه پذیر ما یک سری خط قرمز دارد که اگر آن ها را رد کنیم دیگر هیچ توبه ای درستش نمی کند هیچ شفاعتی پذیرفته نمی شود، آن هم وقتی است که موضوع مربوط به مردم و حقوق آن ها باشد. 
خداوند مهربان توبه کنندگان را دوست دارد و همیشه در توبه را باز گذاشته است اما می فرماید حق دیگران را باید بدهی....
اگر ندهی وای به حال تو ...حقوق مردم به قدری برای خداوند متعال محترم است که در قرآن کریم صراحتا هشدار می دهد "وای به حال شما"
در قرآن کریم واژه «ویل» 27بار به کار برده شده است این كلمه نفرینی است از طرف خداوند که حكایت از بدبختى و عذاب دارد. 
مثل وقتی که خداوند متعال می فرماید: « وَیْلٌ لِلْمطَفِّفینَ» (المطففین ،1) ؛ واى بر كم فروشان.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: خط قرمزی که شکستنی نیست!!

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 8 / 1394 | 14:41 | نویسنده : اکبر احمدی |

راز کمتر شنیده شده از وضو !


درباره فواید بهداشتی وضو نیز نوشته اند: پیش گیری از ابتلا به بیماری های گوارشی که به دلیل آلودگی دست ها عارض می شوند. مهم ترین این بیماری ها، بیماری های عفونی (مثل وبا، تیفوئید، التهابات معوی[معدوی]، مسمومیت های غذایی) معروفند. ...
حکمت های وضو
یکی از اعمال واجب عبادی، نماز است و مقدمه آن وضو. وضو، یعنی شستن صورت و دو دست و مسح پا با شرایط خاص که خود نوعی عبادت محسوب می شود؛ عبادتی که از سویی موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی وی می شود و از سوی دیگر از نظر بهداشتی و درمانی اثرات مفیدی بر محیط اجتماعی و فردی زندگی افراد دارد.
خداوند در قرآن نسبت به عمل عبادی وضو می فرماید: «یا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ إِذَا قمْتمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلواْ وجوهَكمْ وَأَیْدِیَكمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحواْ بِرووسِكمْ وَأَرْجلَكمْ إِلَى الْكَعْبَینِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح كنید».(1)
وضو همانند دیگر اعمال عبادی تعیین شده در اسلام دارای فلسفه و حکمت های معنوی، علمی و بهداشتی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند

حکمت های وضو در روایات
در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) درباره حکمت وضو آمده است: «برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده، از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد و کسالت تن او بر طرف شود و خواب از چشم او بیرون رود؛ تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود و سبب وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار می آید؛ زیرا نمازگزار با صورت، سجده و خضوع می کند و با دست خود حاجات خویش را عرضه می کند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله می نماید و با پاهایش، قیام و قعود نماز را انجام می دهد.»(2)
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز درباره حکمت های وضو آمده است: «وضو گرفتن، یعنی شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها؛ شستن صورت، یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شستشو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست ها در وضو یعنی خدایا از گناه دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، با شستن دست، آن را تطهیر می کنم. مسح سر در وضو، یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می افکنم. مسح پا، یعنی خدایا من از جای بد رفتن پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم. اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان آورد، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته، انسان نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید».(3)



موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: راز کمتر شنیده شده از وضو !

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 8 / 1394 | 14:39 | نویسنده : اکبر احمدی |


Post Image

شاید هیچ زمانی به‌اندازه دوره کنونی، حیات وزندگی انسان‌ها به سخره گرفته نشده باشد، برخی به‌راحتی و بدون هیچ ترس و واهمه‌ای، حق حیات وزندگی را که خداوند به همه انسان‌ها عنایت کرده از آنها می‌گیرند و نام آن را اسلام و حکومت اسلامی می‌گذارند.

حق حیات، ازجمله حقوقی است که خدای متعال در قرآن به آن اشاره‌کرده و اجازه سلب آن را به کسی نداده است « وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّ‌مَ اللَّـهُ إِلَّا به الحقّ انعام/۱۵۱] و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر به‌حق (و از روی استحقاق)» به همین جهت در آئین اسلام، همه انسان‌ها دارای احترام و حق حیات هستند وکشتن یک نفر مساوی است با کشتن همه انسان‌ها، همانگونه که قرآن به آن اشاره می‌کند«مَن قَتَلَ نَفْسًا به غیر نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْ‌ضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا [مائده/۳۲] هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته»

گرفتن حق حیات از انسان‌های مظلوم و بی‌گناه و کشتن آنها همراه با ایجاد ترس و دلهره در میان زنان و کودکان و جامعه، همان اعمالی است که امروزه به‌عنوان «ترور»  شناخته می‌شود و قرآن از ابتدای ظهور اسلام به مخالفت با آنها پرداخته و افرادی را که اقدام به انجام این اعمال می‌کنند با عنوان « محارب» معرفی می‌کند و مجازات سنگینی را برای آنها در نظر می‌گیرد.«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِ‌بُونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْ‌ضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْ‌جُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْ‌ضِ  ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا  وَلَهُمْ فِی الْآخِرَ‌ةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ [مائده/۳۳] کیفر آنها که باخدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و اقدام به فساد درروی زمین می‌کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند،) فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، به‌عکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.»

منظور از محارب «کسی است که با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز کند، اعم از اینکه به‌صورت دزدان گردنه‌ها در بیرون شهرها چنین کاری کند و یا در داخل شهر، بنا بر این افراد چاقوکشی که حمله به جان و مال و نوامیس مردم می‌کنند نیز مشمول آن هستند. ضمناً جالب‌توجه است که محاربه و ستیز با بندگان خدا در این آیه به‌عنوان محاربه باخدا معرفی شده و این تاکید فوق العاده اسلام را درباره حقوق انسان‌ها و رعایت امنیت آنان ثابت می‌کند.»[۱]

ازاین‌رو در فرهنگ قرآن:
۱. جان همه انسان‌ها محترم شمرده‌شده است؛
۲. هیچکس اجازه ندارد جان و مال دیگری را بدون علت هایی که در اسلام آمده مورد تعرض قرار دهد؛
۳. هر کس اقدام به ایجاد ترس و کشتار مردم نماید، اعم از اینکه یک نفر باشد یا گروه، محارب نامیده می‌شود؛
۴. اسلام شدیدترین مجازات‌ها را برای افرادی که اقدام به ترور دیگران می‌کنند و محارب شناخته می‌شوند قرار داده است؛
۵. این آیه ثابت می‌کند، آنگونه که دشمنان در راستای پروژه اسلام هراسی، تبلیغ می‌کنند و قرآن را مروج تروریسم می‌خوانند نیست؛ زیرا همانگونه که بیان شد اسلام شدیداً با این فرهنگ مخالف است و شدیدترین مجازات‌ها را برای اینگونه از افراد در نظر گرفته است.
 

پی‌نوشت
۱. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۳۶۰


 


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: قرآن درباره ترور چه می گوید؟

تاريخ : سه شنبه 19 / 7 / 1394 | 15:36 | نویسنده : اکبر احمدی |


Post Image

به من شش قول بدهید، تا بهشت را برایتان تضمین کنم؛ وقتی سخن می گویید؛ دروغ نگویید. چون وعده می دهید، تخلف نکنید. چون امین شمرده می شوید، خیانت نکنید. نگاههایتان را از حرام ببندید. غریزه ی جنسی خود را مهار کنید و دست و زبانتان را حفظ کنید.

وبلاگ ستاره آسمان نوشت:

پیامبر خدا(ص):به من شش قول بدهید، تا بهشت را برایتان تضمین کنم؛ وقتی سخن می گویید؛ دروغ نگویید. چون وعده می دهید، تخلف نکنید. چون امین شمرده می شوید، خیانت نکنید. نگاههایتان را از حرام ببندید. غریزه ی جنسی خود را مهار کنید و دست و زبانتان را حفظ کنید.
پیامبر خدا(ص): یا علی! وقتی که دیدی مردم به مستحبات مشغولند، به انجام واجبات بپرداز. چون دیدی مردم به کار دنیا مشغولند، به کار اخرت بپرداز. چون دیدی مردم به عیوب دیگران مشغولند، به عیوب خود بپرداز. هنگامی که دیدی مردم به تزیین دنیا مشغولندف تو به آراستن اخرت مشغول باش. وقتی دیدی مردم به کثرت عمل مشغولند، تو به پاکی عمل بپرداز و چون دیدی مردم به خلق توسل می جویند، تو به خالق توسل بجوی.
امیر المونین(ع): شش چیز نیکوست؛ ولی از شش گروه نیکوتر است؛ عدالت خوب است و از حاکمان خوب تر. صبر نیکوست و از فقیران نیکوتر. پارسایی خوب است و از عالمان خوب تر. سخاوت زیباست و از توان گران زیباتر، توبه خوب است و از جوانان خوش تر و حیا نیکوست و از زنان نیکوتر.
امیر المونین(ع): حاکم بی عدالت، همچون ابر بی باران است. تهیدست بی صبر، مثل چراغ بی فروغ است. دانشمند بی تقوا، مانند درخت بی ثمر است. ثروتمند بی سخاوت، چون زمین بی درخت و گیاه است. جوان بی توبه، مثل نهر بی آب است و زن بی حیا، مانند غذای بی نمک است.
لقمان حکیم: دل به دنیا مبند؛ مگر به اندازه ای که در ان می مانی. برای آخرتت بکوش؛ به اندازه ای که در آخرت می مانی. مطیع پروردگارت باش؛ به اندازه ای که به او نیاز داری. به اندازه ای بر گناه جرآت کن که صبر بر آتش داری. هرگاه خواستی گناه کنی، مکانی طلب کن که خدا تو را نبیند و همه ی تلاشت در رهاندن خویش از آتش دوزخ باشد.
حکیمی گفته است: انسان، مسافری است که شش منزل دارد؛ سه منزل را پیموده و سه منزل باقی است. ان سه منزل پیموده شده عبارت اند از : صلب پدر، رحم مادر و این دنیا و سه منزل پیش رو عبارت اند از : قبر، محشر و بهشت یا دوزخ.
حکیمی دیگر گفته است: مؤمن همواره شش بیم و هراس دارد؛ یکی بیم از خدا که او را ناگهان بگیرد. دوم خوف از فرشتگان مأمور الهی که در نامه ی اعمالش چیزی بنویسد که مایه ی رسوایی قیامت شود. سوم ترس از شیطان که عملش را باطل و تباه سازد. چهارم ترس از مرگ که در حال غفلت، سراغش بیاید. پنجم خوف از دنیا که مغرورش سازد و از آخرت بازش دارد و ششم، بیم از سوی زن و فرزندان که به انان مشغول شود و از یاد خدا غافل بماند.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: حکمت های شش گانه:

تاريخ : سه شنبه 19 / 7 / 1394 | 15:36 | نویسنده : اکبر احمدی |


Post Image

«هر کس سوره آل عمران را قرائت کند به ازای هر آیه از آن ، امانی بر روی پل جهنم به او داده خواهد شد»

 

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: من قرأ سورة آل عمران یوم الجمعة صلی الله علیه و ملائکته حتی تجب الشمس.«هر کس سوره آل عمران را در روز جمعه قرائت نماید خداوند و فرشتگان تا غروب آفتاب بر او درود می فرستند»عن ابی عبدالله علیه السلام قال: من قرأ سورة البقرة و آل عمران جاءتا یوم القیامة تظلانه علی رأسه مثل الغمامتین أو مثل العباء تین.امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر کس سوره های بقره و آل عمران را قرائت نماید، در روز قیامت در حالی می آید که این دو سوره مانند دو تکه ابر بر سر او سایه افکنده اند.»روی عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم انه قال: من قرأ هذه السورة أعطاه الله بکل حرف أماناً من حر جهنم...رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر فردی که سوره آل عمران را قرائت کند خداوند به تعداد هر حرف این سوره امانی از گرمای آتش جهنم به او عنایت می کند.

آثار و برکات سوره آل عمران

۱) رفع تنگدستی

امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر فرد تنگدست آن را همراه داشته باشد خداوند امرش را آسان کرده و روزی اش می دهد.

۲) جهت سردرد

امام رضا علیه السلام برای درمان درد شقیقه فرمود بخواند[ِآیه ۸ آل عمران]: « رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ »

۳) جهت درمان درد معده

هر کس با ایمان این آیه را «« رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ » بر خرما با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و به کسی دهد که او را درد معده باشد تا بخورد شفا یابد.

۴) جهت آسان شدن وضع حمل:

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است: هر کس با ایمان سوره مبارکه آل عمران را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بنویسد چون زن حامله ای آن را با خود دارد وضع حمل بر او آسان می شود.

۵) رفع وسواس و افکار فاسد:الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۶﴾الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ ﴿۱۷﴾شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱۸﴾هر کس با ایمان این آیات را بر شکر سفید با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن را به شبنم که بر برگ درخت افتاده باشد حل کند و چهار روز متوالی ، هر روز از ان یک مثقال بخورد و در وقت غذا خوردن انجیر سفید بخورد وسواس و فکرهای فاسد از او زایل می شود و همه سختی ها بر او آسان می گردد.


موضوعات مرتبط: دریچه ای به سوی مذهب
برچسب‌ها: آثار و برکات سوره آل عمران

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 / 7 / 1394 | 15:33 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 6 صفحه بعد