.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذيب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آيا او نمی داند که خدا می بيند؟ اگر دست برندارد  جلو سر او را می گيريم. جلو سری که "دروغ می گويد" و "اشتباه می کند"».

بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ريـزی مـی کـنـد، تحـلـيـل می کـنـد، تـصـمـيم میگيرد، "دروغ می گويد" و"اشـتـبـاه می کـنـد". همينطور مرکز عـاطـفـه و احتياط يا بی عاطفگی وبی احتياطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نيز در همين بخش از مغز ريشه دارد.

هـمينطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سيگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است کهتعيين می کند که انسان بترسد).

 

توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد

« و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد ودو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».

جملات مزبور در آخر آيه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار يا قسطی است. در پايان آيه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگيريد". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نيز گفته: دو تا مرد را شاهد بگيريد، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پيدا نکرديد يک مرد و دو زن را شـاهـد بگـيريد تا اگر يکی از آنها آن را فراموش کرد ديگری آن را بياد وی بياورد.  معنی اين جملات اين است که: توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.

مسئله يادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند اين است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانيکه تعداد سلولهای مغز مرد را16 ميليارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 ميليارد برآورد می کنند. يعنی مغز زن 3 ميليارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. اين تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان يادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند".

برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

تاريخ : پنج شنبه 5 / 12 / 1395 | 7:52 | نویسنده : اکبر احمدی |

مـغــز

«در داستان آنها (داستان انبياء و اقوامشان) برای کسانيکه مغزهای خالی از هر گونه پيشينه های فکری دارند درس و تجربه هست».

نکته آيه: مغز در آيه جمع بسته شده است. چرا؟ 

جمع بودن مغز به اين معنی است که مغز انسان سه يا بيش از سه تا است. (چون در زبان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصوير تقسيم بنديهای مغزرا می بينيم، مغز تقسيمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئوليت خاصی دارند. انديشه ها، تفکر، تحليل، تمرکز و ذخيره تجربيات انسان و غيره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز صورت می گيرد. يعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.

شنوائی در يک نقطه و بينائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بينائيها درست کرد».

نکته آيه: واژه سَمْع (شنوائی) در آيه مفرد است ولی واژه اَبصار (بينائی) جمع. چرا؟

مـفـرد بـودن سَـمْـع به اين معنی است که شـنـوائی فـقـط يکی است. واقعيت هم همين است. شنوائی در مغـز فـقـط يکی است (يعنی: يک چيز و در يکجا است). محل آن زير قسمت آبی رنگ تصوير است. به اين خاطـر «سَـمْـعْ »هـميـشـه در قـرآن مـفـرد آمدهاست. ( ضمن اينکه واژه  سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

 

و عـلـت اينکه اَبصار (بـيـنـائـيـهـا) جمع آمده اين است که محل بينائی در مـغـز در بيش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به اين خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بينائی بخشهای ويژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـويـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.

نکته ديگر آيه اين نيز هست کـه "شـنـوائی" و "بـيـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نيستند، چنانکه انسان در گذشته چنين تصور می کرد.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: مـغــز

تاريخ : پنج شنبه 4 / 12 / 1395 | 7:52 | نویسنده : اکبر احمدی |

آفرينش پیوسته بدن

« آيا ما از آفرينش نخستين از پا درآمديم؟! نـه تـنـهـا درنيامديم بلکه اينها پيوسـته در آفرينش جديد نيز هستند».

نکته آيه: انسان پيوسته در آفرينش جديد است:

آيه خطاب به کسانی است که می گويند" دوبـاره زنـده نـخـواهـنـد شـد"! به شـوخی بـه آنـهـا می گـويد: نکند ما در آفـرينش نخستين همه توان خود را از دست داده باشيم! و بعد خطاب به آنها می گويد که: «آنـهـا پيوسته در خلقـت جديد (يعنی تجديد خلقت)» هـسـتـنـد.

انسان چطور پيوسته در تجديد خلـقـت است؟

پـيوسته سلولهائی در بدن انسان می ميرند و سلولهای جديدی درست می شوند. طوريکه در طول زندگی چندين بار بدن انسان کاملاً عوض می شود بجز سلولهائی که احساس هویت و شخصیت فرد با آنها صورت می گیرد و گفته می شود که سلولهای اعصاب هستند.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: آفرينش پیوسته بدن

تاريخ : پنج شنبه 4 / 12 / 1395 | 7:50 | نویسنده : اکبر احمدی |

رونـد قـوی و ضـعـيـف شـدن بـدن

« خدا آنست که شما را از چيزِ سست آفريد، مدتی پس از سستی روند پيوسته نيرومند شوندگی قرار داد، مدتی پس از روند نيرومندی روند پيوسته سست شوندگی و پيری قرار داد. خدا آنچه را می خواهد می آفريند و او دانای توانمند است».

نکات آيه:

1ـــ انسان ابتدا از چيز سست آفريده می شود:

انسان در ابتدا از يک سلول آفريده می شود که ترکيب در هم ذوب شده ای است از تخمک زن و سلول مـنی مرد (اسپرم). اين سلول موجودی است کاملاً سست. يعنی بی استخوان و غضروف و غيره.

2ـــ مدتی پس از سستیِ ساختارِ خلقت، انسان پيوسته روند نيرومند شوندگی بخود می گيرد:

پس از مدتی (تـقـريباً پـس از سه هـفـته) رشد سـلـول اولـيه (کـه کاملاً سستاست) به نـقـطه تـولـيد اسـتخـوان می رسد کـه نيرومندترين بافـت بدن است. در اسـتـخوانها نيز همانگونه که بافتهای جديد توليد می شوند بافتهای قديمی خراب می شوند. از وقتی که توليد بافـت استخوانی آغـاز می شود  تا 30 سالگی هـر ساله پـيـوسـته بافـتی کـه تولـيد می شود يک درصد از بافتی که خراب می شود بيشتر است. يعنی دقـيـقـاً هـمانطور که آيه می گويد: انسان پس از سستی ساختار خلقت خود روند پـيـوسـتـه نـيـرومند شوندگی بخود می گيرد. ( واژه جَعْـل به معنی «قـرار دادن» به معنی: پـيـوسته و همواره انجام دادن يا بودن چيزی يا کاری است. مثلا وقتی آيه می گويد: پس از سستی نيرومندی جَـعْـل کرده (قرار داده)، به اين معنی است که انسان پيوسته نيرومند می شود).

3ـــ مـدتی پس از روند پيـوسته نـيـرومـنـد شوندگیِ ساختارِ خلقت، خلقت روند پيوسته سست شوندگی را در پيش می گيرد:

 از 40 سـالـگـی به بعد ميزان خراب شدن بافتهای استخوانی در هر سال يک درصد بيشتر از ميزان توليد آنهاست. به اين ترتيب چنانکه آيه می گويد: مدتی پس از نيرومند شوندگی (که تا 30 سالگی بود)، انسان پـيـوسـته روند سست شوندگی را در پيش می گيرد (که از 40 سالگی است).

ضـعـيـف شـدن بافـتهای اسـتخوانی تا جائی می رود که  سوراخهای ريز در آنهـا ايجاد می شود، طـوريکـه حتی يـک بـار سبک نيز می تواند منجر به سکستگی آنها بشود. امکـان شکستگی استخوان در مردان نصف زنان است، چـون مـردان از ابتدا بافـت استخوانی بيشتری دارند.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: رونـد قـوی و ضـعـيـف شـدن بـدن

تاريخ : پنج شنبه 4 / 12 / 1395 | 7:48 | نویسنده : اکبر احمدی |


« از هر دوی آنها (از هر دو دريای شور) مرواريد و مرجان درمی آيد. کداميک از اين نعمتهای پروردگار خود را می توانيد تکذيب کنيد»؟!

نکته آيه: آيه مرجان را نعمت شمرده است:

در زمان پيامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت ناميد نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترميم استخوانهای آسيب ديده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پيوند زده می شود، علی رغم اينکه بـدن فـسـفـات کـلـسـيم دارد و مرجان کربنات کلسيم، با اين حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذيرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترميم می کند و دقـيـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گيرد.

مرجان از استخوان قويتر است ولی ترکيبات آنها ضـمـن کـم و زيـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسيم، منزيم و فـلـور دارند. کـلـسيم مرجان و استخوان تقريباً مساوی است. منزيمِ استخوان تـقـريـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزيم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بيشتر از استخوان فـلـور دارد.

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: نعمت بودن مـرجـان

تاريخ : یک شنبه 11 / 10 / 1395 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

در قرآن می خوانيم پس از اينکه موسی آيات خداوند را (يعنی معجزاتی که به موسی داده بوده که به فرعون و درباريان وی نشان دهد را) به فرعون و درباريان وی نشان میدهد، می گويند اين سحر است و ما هم ميتوانيم برای تو سحر بياوريم. به اتفاق همديگر وقتی تعيين می کنند که در حضور مردم اين کار را انجام دهند. در اين  داستان در رابطه با اثر سحر بر انسان چنين می خوانيم:

« (ساحران) گفتند: ای موسی! يا می اندازی و يا اينکه ما اندازندگان باشيم ـ (موسی) گفت: بيندازيد! همينکه (طنابها و چوب دستی های خود را) انداختند چشم های مردم را سحر زده نموده و آنها را هراسناک نمودند و سحر بسيار بزرگی اجرا کردند».

Image result for ‫علائم سحر و جادو شدن‬‎

آيه می گويد ساحران چشمهای مردم را سحر کرده اند. دستاورد پژوهشهای علمی انجام شده در زمينه سحر نيز نشان می دهد که سحر بر چشم فرد اثر می گذارد. سحر کارکرد چشم را مختل می کند يا همه رنگها بجز رنگ آبی را جذب می کند. 

در رابطه با اينکه سحر در واقع تغييری در پديده های طبيعی ايجاد نمی کند نيز در آيه 66 سوره طه نيز ميخوانيم: « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى: سحر آنها به موسی این خیال را داد که چوب دستی ها و طنابهای آنها حرکت می کند».  یعنی ساحران چوب دستی و طنابهای خود را به موجودی که حیات و اراده ای داشته باشد و از خود حرکتی بکند تبدیل نکرده اند بلکه چنین به خیال موسی آمده است.

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سحر شدن چشم

تاريخ : یک شنبه 11 / 10 / 1395 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

 


« و چند تا زن در شهر گفتند: همسر عزيز (يعنی زليخا همسر نخست وزير مصر) با جوان خود درگير می شود تا خواست خود را به او بخواهاند. شيفتگی دوستداری يوسف براستی مشغوليت او شده است. ما براستی او را در رويه ای که همه آن را ناپسند می دانند می بينيم ــ هنگاميکه (زليخا) نقشه آنها را شنيد دنبال آنها فرستاد، برای هر کدام نشيمنی مشخص نمود، بدست هر کدام يک کارد داد، و به يوسف گفت بر آنها وارد شو! همينکه او را ديدند او را بزرگ ديدند و دستهای خود را بريده بریده نمودند و گفتند: خدا از بدی دور! اين بشر نيست، اين تنها يک فرشته بزرگوار است».

«مُراوِدَة»: درگير شدن با کسی برای خواهاندن خواست خود به او است. «شَـغَـف»: شيفته و دلباخته شدنی است که انديشه انسان را بخود مشغول می کند ـ «حُبّ»: دوست داشتن کسی بخاطر خوب بودن آن است. مانند دوست داشتن يک آموزگار خوش رفتار. "مبين": چيزی است که برای همه پيدا و آشکار است. و "ضلال مبين" در آيه بمعنی: چيزی است که همه آنرا بی راهـگی و رويه نادرست می دانند. "دستهای خود را بريده بريده نمودن" مجاز است بمعنی: پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودن. "مکر" بمعنی: نقش بر آب نمودن است و منظور زليخا از مکر زنان اين است که آنها (از روی رشک ورزی) نقشه داشته اند که جايگاه و شخصيت وی بعنوان همسر نخست وزير را لکه دار کنند. 

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که می گويد: زنان يوسف را  بزرگ می بينند و دستهای خود را بريده بریده می کنند. يعنی زيبائی يوسف چنان آنها را شيفته می کند که کاردهائی که با آنها ميوه پوست می کنده و تکه می کرده اند دستهای آنها را پاره پاره می کند ولی آنها احساس نمی کرده اند.

پژوهشهائی که با دستگاه روی مغز شده نشان می دهد که هنگاميکه مغز شديداً متوجه چيز مهمی است، فعاليت مناطقی از مغز که درد احساس می کند کم می شود. و فعاليت در سلولهای عصبی پيرامون کانال سيلويوز بيشتر می شود، که اين فعاليت منجر به ترشح ماده تسکين دهنده درد می شود. به اين خاطر هنگاميکه توجه انسان پيش چيز مهم و بزرگی است اگر در آن لحظات پوست و گوشت دست خود را بريده بريده بکند احساس درد نمی کند و متوجه نمی شود که دارد دست خود را می برد. 

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: توجه شديد به چيزی و احساس درد نکردن

تاريخ : یک شنبه 11 / 10 / 1395 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

تأثير رنگها بر انسان

«گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چيست؟ موسی گفت: خدا می گويد: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ يکدست است، بينندگان را خرسند و شادمان می کند».

پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثير دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و اميد به زندگی را در انسان ايجاد می کند (به اين خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بيمار تأثير بگذارد. و آياتی که از پوشش بهشتيان در بهشت صحبت می کنند نيز می گويند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ايجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ايجاد می کند. همينطور درصد ياد گيری در متون و تصاوير رنگی بیشتر از متون و تصاوير سياه و سفيد است (بعبارتی مغز چيزهای رنگی را بهتر ذخيره می کند و بياد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زياد صورت می گيرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سياه و سفيد است.

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: تأثير رنگها بر انسان

تاريخ : جمعه 26 / 8 / 1395 | 9:45 | نویسنده : اکبر احمدی |

سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سـرانـگـشـتـان

تاريخ : جمعه 26 / 8 / 1395 | 9:44 | نویسنده : اکبر احمدی |

بدن انسان

نـيـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پديده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" ياد می کند. پديده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می ميرد و همينطور با مردن بدن نَفس نيز می ميرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعيت ميان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آيه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آيه می گويد: هر جسمی نيروی پشتيبانی دارد که نتيجه پشتيبانی از زندگی آن جسم می شود پشتيبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چيزی را از درون يا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چيزی را از بيرون نگهبانی و پشتيبانی نمودن است). و حافظ: کسی يا چيزی است که چيزی را از درون آن يا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی می کند).

نکته آيه: هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد:

بدن هر انسانی يک سيستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غير خوديها (باکتريها، ويروسها، ميکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـريان خـون در سـراسـر بدن گـشـت ميزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگير شده و آنرا از پا در می آورند. و به اين ترتيب سلامتی بدن را در برابر بيماريها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصويری از سلولهای مغز استخوان انسان که با ميکروسـکوپ ديده ميشوند. در مغز استخوان هـر دقـيقه مـيـلـيـونها سلول درست ميشوند تا به بخشهای ديگر بدن صادر شوند. اين سلولها بين يک صدم تا سه صدم ميليمتر قـطر دارند.

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: بدن انسان

تاريخ : جمعه 26 / 8 / 1395 | 9:42 | نویسنده : اکبر احمدی |

جنین در قرآن(2)

جنین در قرآن(2)
جنین در قرآن(2)

زمان كامل شيردهي دوسال است
************

وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَينِ كَامِلَينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ (بقره/233)
 

«مادراني كه مي خواهند شيردهي خود را كامل كنند دوسال كامل به فرزندان خود شير دهند»!
************
علم امروز نيز مدت زمان لازم شيردهي را دوسال مي داند.
زني ‌كه به بچه شير مي دهد نيز رحم وي به حد طبيعي خود مي رسد. سه چهارم زناني كه به گشادي رحم دچار شده اند كساني هستند كه به فرزندان خود شير نداده اند.
چگونگي خروج نطفة زن و مرد
************

فَلْينْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ* يخْرُجُ مِنْ بَينِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ* (طارق/5 ــ 7)
 

«انسان مغرور مي بايد ببيند از چه درست شده* از آب جهنده اي درست شده* كه از خروجي سفت و خروجي‌هاي نرم (ازميان صلب پدر و سينه‌ي مادر) خارج مي شود»!
************
ــ نكته آيه: آب جهنده اي كه انسان را درست مي كند از خروجي سفت و خروجي هاي نرم خارج مي شود.
خروجي سفت:
خروجي «سفت» مفرد آمده و به معني «يكي بودن» آن است، مربوط به خروجي تخمك «زن» است. چنان‌كه در تصوير مي بينيم، تخمك زن يك خروجي بيش تر ندارد، و آن خروج از تخمدان است. خروجي تخمدان نيز بسته است. وقتي تخمك بخواهد بيرون بيايد به كناره جداره خروجي تخمدان مي رود. بعد در تخمدان فشار ايجاد مي شود و جداره تخمدان پاره مي شود و تخمك به بيرون جهش داده مي شود. تخمك زن در قرن نوزدهم كشف شد.
خروجي هاي نرم:
خروجي هاي نرم كه جمع آمده (يعني بيش از دو تا خروجي است، چون در عربي از سه به بالا جمع محسوب مي شود) مربوط به خروجي هاي نطفه مرد است.
درون بيضه كانال هاي خرطومي (مارپيچي) زيادي وجود دارد كه طول آن ها روي هم ديگر به چند صدمتر مي رسد. در آن جا پيوسته سلول هاي خاصي تقسيم مي شوند كه در هر روز ميليون ها كروموزم توليد مي كنند. و در كانال خرطومي سراسري پشت بيضه كروموزم ها از اطلاعات توارثي شارژ مي شوند. بعد ازطريق مجراي مني كه نيم‌متر طول دارد پس از دور زدن مثانه به درون غده زير مثانه رفته و پس از طي قسمتي از آن در آن جا در مجراي ادرار جاري مي شوند. علت جهش آن نيز انبساط ماهيچه هاي قوي است.
چنان‌كه در تصوير مي بينيم نطفه مرد بيش از يك خروجي دارد و همة آن ها نيز نرم مي باشند (يعني جلو آن مانعي وجود ندارد كه مانند درِ خروجي تخمدان زن بخواهد بتركد يا پاره شود).
تقسيم سلول ها و به تعادل رسيدن آن ها

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: جنین در قرآن(2

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 / 7 / 1395 | 11:2 | نویسنده : اکبر احمدی |

جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (1)

جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (1)
جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (1

ما مي دانيم قبل از ساختن دستگاه هاي مجهز ميکروب شناسي و به وجود آمدن ميکروسکوپ هاي قوي ممکن نبود که بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراالطبيعه از علم جنين شناسي اطلاعي داشته باشد.
در عصر پيامبر اسلام (ص) آنچه در بين مردم معروف بود اين بود که فرزند از نطفه پدر به وجود مي آيد و رحم مادر، جز ظرفي براي پرورش نطفه پدر چيزي نيست و مادر حقي نسبت به فرزند ندارد.
ولي قرآن و اسلام بر خلاف فرضيه ديروز و طبق علم امروز در اين موضوع نظر داده و در چند آيه اشاره مي کند آن چنان که پدر در انعقاد نطفه فرزند سهيم است، مادر نيز در آن سهم دارد و شايد سهم زياد تري هم داشته باشد.
قرآن در اين باره مي گويد:
************

وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَينَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّنْ نَّشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (انعام/83)
 

«اين است حجتي که ابراهيم را بر قومش داديم ما مقام هر که را بخواهيم رفيع مي گردانيم که خداي تو (به نظام و صلاح عالميان) بصير و دانا است».
************
تا آن که مي فرمايد:
************

وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ كُلًّا هَدَينَا وَنُوحًا هَدَينَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ* وَزَكَرِيا وَيحْيى وَعِيسَى وَإِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (انعام/84-85)
 

«ابراهيم و فرزندانش داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون هدايت نموديم و همچنين نيکوکاران را پاداش نيک خواهيم داد. و هم زکريا و يحيي و عيسي و الياس همه از نيکوکارانند».
************
از اين آيه مستفاد است که يکي از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسي است با آن که عيسي پدر نداشت پس مسلم از ناحيه مادر به حضرت ابراهيم منتسب است و طبيعي است که در صورتي حضرت عيسي از ذريه حضرت ابراهيم محسوب مي شود که حضرت مريم نطفه اي از خود داشته باشد و نطفه او موجب ايجاد فرزند بشود ولي اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود که مادر از خود نطفه اي ندارد و تنها ظرف پرورش کودک است نمي خواست بگويد که حضرت عيسي از ذريه حضرت ابراهيم است و اين خود دليل است که قرآن مي داند نطفه مادر هم در انعقاد نطفه فرزند مؤثر است.
و نيز مي فرمايد:
************

 

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (1

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 / 7 / 1395 | 11:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (2)

جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (2)
جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (2)

آفرينش انسان
 

************

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مََّسْنُونٍ (حجر/26)
 

«و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لايِ سياهِ بد بويِ تعفن گرفته" آفريديم».
************
يکي از مباحث مبحث مجاز در زبان عربي "گفتن نتيجه کار به جاي خود کار" است. مانند:
ــ نان مي پزم. به جاي خمير مي پزم.
ــ جام شفا نوشيدم. به جاي جام دوا نوشيدم.
ــ سيب کاشتم. به جاي درخت سيب يا تخم آن را کاشتم.
ــ ساعت 12 پرواز مي کنم. به جاي هواپيما پرواز مي کند.
آيه مزبور نيز مانند جملات مزبور در چهار چوب مبحث مجاز گفته شده. يعني "آفرينش انسان" در آيه به معني آفرينش خود انسان نيست. بلکه آفرينش چيز ديگري است که قرار بوده نتيجه آن آفرينش انسان بشود. پيش از اين نيز در آيه 20 عنکبوت ديديم که قرآن گفت:




موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: جنين شناسي و حیات انسانی از نظر اسلام و قرآن (2

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 / 7 / 1395 | 10:57 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

روح؛حقيقت وجودي انسان(2)

روح؛حقيقت وجودي انسان(2) نگاهي دوباره به آيه روح

حقيقت روح

با اندکي تأمل درباره مسئله روح، اين واقعيت روشن مي شود که از جمله مسائلي بسيار پيچيده طبيعي و از موضوعات بسيار مهم قرآني که مورد توجه و نظريه پردازي فلاسفه و متکلمان و ديگر دانشمندان قرار گرفته، مسئله «حقيقت روح» است با تفحص در نوشته و منابع موجود، به آراي زيادي در مورد تعريف و ماهيت و حقيقت روح برمي خوريم و مي بينيم که در اين مورد تضارب آرا و تشت اقوال وجود دارد تا آنجا که مفسران نيز در ارائه اين مطلب نيز غالباً به بي راهه رفته و بسان لغويين فقط به ذکر مصاديق آن اکتفا کرده اند، و اين بعلت آن است که غالباً به اقوال تابعان که از جمله مفسران بوده اند، تمسک جسته اند، بدون اينکه آن را به پيامبر(ص)و اهل بيت او عليهم السلام که به منبع وحي متصل بوده اند، اسناد کنند حتي در پاره اي از موارد با ذکر کردن يک رأي انتخابي از سوي خود، هيچ گونه استدلالي ، نه از عقل و نه از نقل(قرآن و سنت)برآن نداشته اند و ما نيز چون نقل از آرا و اقوال در حوصله اين نوشتار نيست، از آن خودداري مي کنيم.77لازم است که ذکر کنيم که آنچه مفسّران درباره روح نقل کرده-اند ، حدودا، به 15رأي مي رسد و همان گونه که ذکر شد يا بر آن استدلال نمي کنند، يا فقط نقل قول از ديگر مفسّران را اظهار مي کنند؛ ولي با اين وجود مرحوم علامه طباطبايي(ره)استوارترين نظريه را در تفسير روح ارائه مي دهند که منسجم ترين نظريات است که با استفاده از خود قرآن و آياتي از آن که روح در آنها به کار رفته و ديگر آيات ناظر به آن و با روش تفسير قرآن به قرآن، اين حقيقت را بيان مي کنند. علامه مي فرمايد:
آنچه از ساير قرآن به دست مي آيد اين است که روح مخلوقي از مخلوقات خداست و حقيقت واحدي است که داراي مراتب و درجات مختلفي است. يک درجه از آن در حيوان و در غير مؤمنين از انسانهاست و درجه بالاتر آن در افراد مومن از انسانهاست؛ همچنان که در آيه «لاَ تَجِدُ قَوماً يُؤمِنونَ بِاللهِ وَ اليَومِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَن حَادَّ اللهَ وَ رَسوُلَهُ وَ لَو کَانُوا آباءَهُم أَو أَبنَاءهُم أَو إِخوانَهُم أَو عَشيرَتَهُم أُولئِکَ کَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الايمانَ وَ أَيَّدَهُم بِروُحٍ مِّنهُ وَ يُدخِلُهُم جَنَّاتٍ تَجرِي مِن تَحتِهَا الأَنهَارُ خَالِدينَ فِيهاَ رَضِي اللهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنُه أُولئِکَ حِزبُ اللهِ أَلاَ إِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ المُفلِحونَ»(مجادله/22)آمده است و يک درجه از آن روحي است که انبيا و رسل به وسيله آن تأييد مي شود؛ مثل «وَ لَقَد آتَينَا مُوسيَ الکِتَابَ وَ قَفَّينَا مِن بَعدِهِ بالرُّسُلِ و آتَينَا عِيسيَ بنِ مريَمَ البَيِّنَاتِ وَ أَيَّدنَاهُ بِروُحِ القُدُس أَفَکُلَّمَا جَاءکُم رَسُولٌ بِمَا لَا تَهوَي أَنفُسُکُم استَکبَرتُم فَفريقَاً کَذَّبتُم وَ فَريقَاً تَقتُلونَ»(ّبقره/87،شوري/52)

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 14 / 6 / 1395 | 18:15 | نویسنده : اکبر احمدی |

روح؛حقيقت وجودي انسان(1)

چکيده
روح، از واژگاني است که با خود رازها و رمزهايي را به يدک مي کشد که در حوزه هاي دين، فلسفه، عرفان، طب و روان شناسي بررسي شده است. در اين مقاله به خوبي روشن مي شود که آيه روح، بيشترين وضوح را به اين مسئله مي دهد و اين ميسر نمي شود مگر تفسير قرآن به قرآن. و همچنين، وجود بعد ديگر انسانيّت که همان شخصيّت واقعي انسان است و تجرّد او و خصوصيات آن که از عالم امر پروردگار است، بررسي مي شود و به ناچار بايد به سرگذشت روح قائل شويم که عقل و نقل آن را به اثبات مي رساند. واژه روح و ديگر کلمات مرتبط به آن در قرآن و حالات و خصوصيات آنها را مطرح مي کنيم همچنين به بعضي از شبهات مطرح شده درباره روح و خلقت جواب مي دهد .
کليد واژگان:روح، نفس، قرآن، آيه روح، خلقت انسان، انسان شناسي، تجرّد روح، عالم خلق و عالم امر.

مقدمه
از جمله مسائلي که در حوزه هاي مختلف علمي مورد بررسي قرار مي گيرد، روح است . انسان با کمي فکر و تعمق کردن در پديده هاي اطراف خود، اعم از جمادات، نبابات و حيوانات، و در نظر گرفتن مسئله روح، بيش از پيش حيرت زده مي شود . در اين مقاله بسياري از زواياي تاريک درباره روح وضوح مي يابد .


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: روح؛حقيقت وجودي انسان(1) نگاهي دوباره به آيه روح

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 14 / 6 / 1395 | 18:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

مترادفات عقل

 

مترادفات عقل
مترادفات عقل


 نويسنده: مرتضي سليماني


 

عقل در لغت لفظي عربي است که معادل فارسي آن همان خرد، انديشه، فهم، معرفت و گاهي نيز به معناي هوش آمده است، جالب اينکه بدانيم خود کلمه عقل بطور اسمي در قرآن نيامده و فقط به صورت افعالي مثل « تعقلون، يعقلون، تعقل، عقلوه» آمده است، اما اين کلمه بيشتر به معناي قوه ادراک و فهم اشياء، بر وجه حقيقي آنها آمده. که در اين خصوص با توجه به آيات متعددي که قرآن به آن اشاره دارد، انسان را بيش از 48 بار به تعقل و 17 بار نيز به تفکر دعوت کرده است.

کلمات هم خانواده عقل
 

عقل در زبان قرآن به اعتباري نهيه، حجر، قلب، لب نيز ناميده شده است.
الف، نُهيَه:
کلمه نهيه مفرد نهي است و بدين جهت نهيه ناميده شده است که انسان را از ارتکاب اعمال قبيح بر حذر داشته و به معناي عقول است، قرآن کريم در آيه شريفه 54، سوره طه مي فرمايد:« ... ان في ذلک لايات لاولي النهي...» راستي در آنچه گفته شد نشانه هايي براي صاحبان عقل است.
ب، حجر:
حجر را گاهي عقل معني کرده اند، عقل را به اعتبار نگهدارندگي آن حجر گويند که انسان را از اجابت خواسته هاي نفساني باز مي دارد. قرآن کريم در سوره فجر( آيه شريفه 5) در اين رابطه مي فرمايد:« هل في ذلک قسم لذي حجر» آيا براي خردمند در اين سوگندي است.
ج، لب:
لب در لغت به معناي عقل خالص و پاک شده است، و از تعابير ديگري است که در قرآن به معناي عقل به کار رفته است، همين واژه لب است که غالباً به صورت جمع و با ترکيب زيباي اولوالالباب در آيات قرآن کريم به چشم مي خورد.
د، قلب:
از ديگر کلماتي که گاهي در قرآن کريم به معناي عقل بکار رفته است قلب مي باشد.
قرآن کريم در اين خصوص مي فرمايد:« افلم يسيروا في الارض فتکون لهم قلوب يعقلون بها...» ( سوره حج، آيه 46) آيا در زمين سير نکردند، پس قلبهايي داشته باشند که با آن تعقل کنند. که منظور از قلبها در اين آيه همان عقلها مي باشد.
به تعبير قرآن کريم مرکز تعقل انسان همان قلب اوست.« ان في ذلک لذکري لمن کان له قلب او القي السمع و هو شهيد» قطعاً، در سرگذشت پيشينيان تذکر و اندرز است، براي آن کسي که عقل دارد، يا گوش فرا دهد و حاضر باشد.( سوره ق، آيه 37)
بررسي کلمات فوق نشان مي دهد که عقل در قرآن کريم به اعتبارات گوناگون با نام هاي مختلفي خوانده شده است که خود نيز از معجزات لفظي قرآن است . بطور کلي در قرآن کريم خداوند، خود بارها، از خردمندان ياد کرده است، که گاه آنها را مخاطب خود قرار داده و گاه نيز آنها را به خاطر سخن سنج بودنشان مژده داده است.
منبع:نشريه بشارت شماره 75

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: مترادفات عقل

تاريخ : سه شنبه 14 / 6 / 1395 | 18:8 | نویسنده : اکبر احمدی |

تعقل

بر خلاف تفکر که امری تک بعدی و جزئی است و به یک امر متعلق می شود. عقل چند بعدی و سیستمی نگر و نظام مند است و به چند امر متعلق می شود. قرآن کریم در آیات 11 تا 13 سوره نحل در انتخابی معنادار، همراه با فکر و ذکر در آیات 11 و 13 سوره از واژه آیه استفاده می کند اما در آیه 12 از واژه آیات همراه با عقل استفاده می کند. همین جا مرحوم علامه طباطبایی تفاوت ذکر و فکر با عقل را همین تک بعدی بودن در مقابل چند بعدی بودن می داند.
گویی مجموعه و حاصل فکرها در کنار هم قرار می گیرند و در یک نظام و سیستم معنادار، تعقل حاصل می شود. (طباطبایی،8/ 216)
هر چند در جاهایی نیز واژه آیه کنار تعقل نشسته است، اما این معنا وقتی حاصل می شود که بافتار یا
context سوره نحل را در نظر بگیریم.
پس تفکر مقدمه تعقل است و تعقل نظام مند کردن و کنار هم چیدن معنادار برون داده های تفکر و نگرش نظام مند به هستی و آیات الهی منجر به دست آوردن قانونمندی های حاکم بر هستی می شود. فهم و معرفت و به دست آوردن فرمول قانونمندی ها نیز باعث کنترل عمل و تصحیح حرکت آدمی است. چرا که وقتی کسی آگاه به قانونمندی ها باشد، بر اساس آنها عمل می کند و همواره نگران این است که با حرکتی اشتباه بازخورد یا نتیجه ای نامطلوب در سیر کمال به دست آورد. از این رو این نوع عقل و فهم منجر به خشیت می شود.
از کنار هم قرار دادن آیات شریفه «إِنَّما یخشی اللهَ مِن عبادهِ العلماء»(فاطر:28) و «ما یعقِلُها إِلاَّ العالمونَ»(عنکبوت:43) معلوم می شود که اولاً کسانی به تعقل می رسند که به دانایی رسیده اند: ثانیاً فقط این دانایان، از خداوند دارند، زیرا به قانونمندی های هستی آگاهند و با این حساب همواره نگران و مراقب درست عمل کردن خویش، پس آنچه به واقع خشیت و مراقبت همواره را ایجاد می کند، تعقل است.
تعقل باعث تبدیل دانایی حاصل از تفکر به حکمت و خرد است، یعنی هر چیزی را در جایی خود دیدن و از نظر قرآن حکمت خیر کثیر است، «و مَن یُؤتَ الحکمهَ فقد أُوتیَ خیراً کثیراً». (بقره:269)
از نگاه اسلامی، صرف دانش نمی تواند انسان را از جهل برهاند، بلکه اگر دانش در سیر تفکر و تعقل خویش در آید، روشنی بخش و نجات دهنده است، اما علی (ع) می فرماید:«ربّ عالم قد قتله جهله» (مجلسی، 2 / 110) و جالب است بدانیم که در ادبیات روایی- اسلامی عقل مقابل جهل است و نه علم، یعنی درونی شدن و در سیستم آمدن دانش ها منجر به خروج از جهل و نادانی است. (کلینی، ج1)
از این رو از نظر قرآن، جایگاه تعقل در وجود آدمی قلب است که مرکز همه اتفاقات معنوی آدمی و کنترل کننده اصل وجود است، «فتکونَ لهم قلوبٌ یعقلونَ بها»(حج:46) همچنین کنار هم نشینی سمع و عقل در قرآن کریم قابل توجه است (ملک:10؛ یونس:42؛فرقان:44). قرآن مجید، سمع و عقل را راه هدایت می داند، سمع راهی با واسطه و تحمل راهی بی واسطه است، سمع بیرونی و عقل درونی است. برای همین اگر کسانی که به عقل و تعقل برسند به دلیل اشتراک های دورنی، احساس همرنگی و همدلی و همراهی می کنند و پیوندی عمیق میانشان برقرار می شود. اما دلیل تشتت قلوب و تفرقه بی عقلی است:«تحسبُهُم جمیعاً و قلوبُهُم شتَّی ذلکَ بأَنَّهُم قومٌ لاَّ یعقلونَ». (حشر:14)
پس از دیدگاه قرآن تنها عاقلان می توانند با هم پیوند، جمعیت، اتحاد و انسجام پیدا کنند و بقیه با هم بودنشان اعتباری و خیالی است.
بدترین بندگان، بلکه جنبدگان در نزد خدا آنانند که تعقل نمی کنند :«إِنَّ شرَّ الدَّوابَّ عند اللهِ الصُّمُّ البکمُ الَّذینَ لا یعقلونَ»(انفال:22). همین جا معلوم می شود که گوش و چشم و زبان راه های دریافت داده هایی برای تعقل است پس کسانی که تعقل نمی کنند، چون درونشان از نور فهم و معرفت و آگاهی تازه نمی شود، همواره ناپاک و زشت است و «یجعلُ الرِّجسَ علی الَّذینَ لا یعقلونَ» (یونس:100) پاکی تعقل باعث ادب و رفتاری شایسته در محضر پیامبر (ص) و سایر اولیای الهی است و بی عقلان و بی ادبان «إِنَّ الَّذینَ یُنادونکَ مِن وَراء الحجُراتِ أَکثرهُم لا یعقلونَ»(حجرات:4) می باشند.
برای همین در اکثر آیات قرآن که اختتام آنها با مفهوم دعوت به تعقل است، صدر آیه مشحون از نمونه های متنوعی از آیات الهی و بویژه با رابطه هایی علّی- معلولی و پیچیده بین آیات، مفاهیمی مثل خلقت، گردش زمین و آسمان، ارسال ابر و نزول باران و پیچیدگی های زندگی آدمی و بالاخره آیات الهی قرآن کریم ( زخرف:3) سایر کتب آسمانی و حیات اخروی پس از مرگ (اعراف:169) ارتباط با خدا (قصص:60) است اما مهمترین چیزی که با تعقل همراه می شود، هدایت است. (بقره:170)
دانایی ـــ تعقل ـــــ خرد (حکمت)


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 11 / 5 / 1395 | 7:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

میدان معنا شناختی دوم

واژه شناسی

در دومین میدان معنا شناختی با واژگانی روبه رو می شویم که بیشتر ابزارهای اندیشه، از منظر قرآنند:
مهمترین و مرکزی ترین مفهوم در این میدان «قلب» است که با عقل، تدبر و فقه ارتباط برقرار می کند، جایی که مرکز همه فهم های آدمی است. (آیات آن گذشت)
«سمع» دومین واژه در این میدان است که به عنوان جانشین قلب مطرح می شود و اگر کسی نتواند «قلب» زنده ای داشته باشد لااقل باید «سمع» داشته باشد. (اعراف:100؛ حج:46؛ فرقان:44 و... )
و بعد «بصیر» یا (شهادت) است که گاهی مستقل و گاهی با سمع همراه می شود و با هم جانشین «قلب» و فهم قلبی می شوند. (هود:20؛ ق:50)
که هر دو استعداد و نیرویی بالقوه برای اندیشه و فهمند که احتیاج به تربیت و رشد دارند.




موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 11 / 5 / 1395 | 7:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

چکیده

مفهوم اندیشه در دیدگاه قرآن کریم، مانند بسیاری دیگر از مفاهیم این کتاب آسمانی نه مفهومی انتزاعی و صرفاً ذهنی و نه مفهومی عرضی و فقط مادی است. قرآن کریم در برنامه رشد و تربیتی که برای رسیدن انسان به کمال نهایی و قرب الهی تدوین کرده است شرط اصلی رسیدن را طی مراتب اندیشیدن می داند.
از دیدگاه این نوشتار چهار مرحله «تفکر»، «تعقل»، «تدبر» و «تفقه» به ترتیب مراحل سیر تکامل اندیشه در قرآن است.
«تفکر» که امری جزئی نگر و تک بعدی است باعث تبدیل دانش ها و معلومات به دانایی و به نوعی درونی شدن آگاهی می شود.
«تعقل» نگاهی کلی نگر و نظام مند و سیستمی دارد و برون داده های تفکر را در ارتباط و چینشی معنا دار قرار داده و به حکمت یا خرد تبدیل کرده و قانونمندی های هستی را کشف می کند.
«تدبر» که رسیدن به فضای حاکم بر قانونمندی هاست. در حقیقت دیدن کارگردانی پشت پرده برنامه هستی است و باعث تبدیل حکمت به بصیرت می شود.
و بالاخره «تفقه» فهم عملی است و باعث نفوذ و سریان دانسته های حاصل از مسیر فوق و به عمل آوردن آنها در عرصه زندگی می شود و علم، حکمت و بصیرت را به عمل و حرکت در می آورد.
بدین گونه معلوم می شود که رشد اندیشه در قرآن حاصل و همراه با رشد وجودی و معنوی و طی مراتب کمال است و کسی نمی تواند صرفاً با فعالیت ذهنی در مراتب اندیشه رشد یابد.
کلید واژه ها: اندیشه، تفکر، تعقل، تدبر، تفقه، قرآن کریم


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 11 / 5 / 1395 | 7:4 | نویسنده : اکبر احمدی |

در سوره‌ی الرحمٰن ابتدا «علم القرآن» بیان شده و سپس «خلق الانسان»، پس قرآن قبل از انسان به چه کسانی تعلیم داده شده است؟
موضوع را از چند جنبه باید مطرح و به چند معنا باید نمود:
-
در سوره مبارکه‌ی «الرحمٰن»، از ابتدا تا به انتها به رحمت‌ها و نعمات واسعه‌ی الهی اشاره شده است، چنان چه ابتدای آن با کلمه و اسم رحمت خدا «الرحمن» آغاز شده است و ختم به اسمای جلال و کریم می‌گردد. «تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الجَْلَالِ وَ الْاکْرَام» و در طی سوره 31 مرتبه به نعمت‌های غیر قابل انکار و شمارش خدا تذکر می‌دهد «فَبِأَیّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان» و به برخی از آن نعمت‌ها و آلاء (قرآن، انسان، علم بیان، خورشید، ماه، خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، بهشت و حتی جهنم و ...) نیز اشاره می‌نماید.
-
نعمت‌های شمارش شده [و نشده از این قبیل] همه صادره از جلوه‌ی رحمانیت خداوند متعال است و به همین دلیل، نمی‌فرماید: الله، یا حکیم، یا علیم، یا قادر و ...، در امر خلقت چنین و چنان نمود، بلکه می‌فرماید «الرحمن» قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق کرد، علم بیان را آموخت، خورشید و ماه و ستارگان را به نظم درآورد و ... . یعنی این‌ها همه جلوه‌ی رحمت الهی است.
پس از قرآن کریم، انسان از عظمت وجودی بالاتری قرار می‌گیرد که این عظمت به شرط برخورداری و استفاده‌ی صحیح از قدرت «بیان» به معنای امکان و قدرت «تبیین» و روشنگری و تکلم هدایتگرانه (بر اساس آگاهی و آگاه کننده) می‌باشد و آگاهی و قدرت تبیین و تکلم آگاه کننده نیز مستلزم تمسک و بهره‌وری از ظاهر و باطن قرآن کریم است
-
اما ترتیب بیان شده توجه به عظمت مراتب وجودی آن تجلیات دارد و نه مبتلا و مبتلابه یا خطیب و مخاطب ...، و بدیهی است که عظمت و حقیقت وجودی قرآن کریم به مراتب والاتر از «انسان» به معنای عام آن است.
پس از قرآن کریم، انسان از عظمت وجودی بالاتری قرار می‌گیرد که این عظمت به شرط برخورداری و استفاده‌ی صحیح از قدرت «بیان» به معنای امکان و قدرت «تبیین» و روشنگری و تکلم هدایتگرانه (بر اساس آگاهی و آگاه کننده) می‌باشد و آگاهی و قدرت تبیین و تکلم آگاه کننده نیز مستلزم تمسک و بهره‌وری از ظاهر و باطن قرآن کریم است.

قرآن قبل از انسان آفریده شد؟

پس از توجه به نکات فوق، تأمل در مباحث دیگری نیز لازم است که از جمله موارد ذیل می‌باشد:
الف – هر چیزی «جسم، روح و ملکوتی» دارد، که ملکوت هر چیز نزد خداوند متعال و در اختیار اوست:
«
فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کلشی‌ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ» (یس - 83) ؛ منزه است آنکه ملکوت (سلطنت به کنه وجود) همه چیز به دست اوست و به سوی او بازگشت می‌یابید.
و آن چه نازل می‌گردد نیز از منبع و خزینه است که همه‌ی خزاین زمین و آسمان‌ها نزد اوست و از هر چه حکمت و مشیت‌اش تعلق بگیرد، به اندازه‌ی لازم از آن خزاین نازل می‌نماید:
«
وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (المنافقون – 7) ؛ گنج‌های زمین و آسمان‌ها از آن خداوند است.
«
وَ إِنْ منشی‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ به قدر مَعْلُومٍ» (الحجر - 21) ؛ هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینه‌های آنست و ما نازلش نمی‌کنیم مگر به اندازه معین.
قرآن کریم نیز از این قواعد مستثنیٰ نمی‌باشد. قرآن نیز جسمی دارد که در قالب کتاب در اختیار ماست و روحی دارد که انسان کامل است و ملکوت و خزینه‌ای دارد که در نزد پروردگار عالم است و از آن به حدی که لازم بوده است (به قدر مَعْلُومٍ) نازل نموده است. لذا خداوند خود در به اره‌ی قرآن کریم می‌فرماید:
«
وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِیا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فیِ أُمّ‌ِ الْکِتَابِ لَدَینَا لَعَلیِ‌ٌّ حَکِیمٌ» (الزخرف -4)
ترجمه: سوگند به کتاب روشنگر * که ما آن را خواندنی عربی کردیم، شاید تعقل کنید * و سوگند که این خواندنی قبلاً درم الکتاب نزد ما بود، که مقامی بلند و فرزانه دارد.

 

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: قرآن قبل از انسان آفریده شد؟

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 12 / 4 / 1395 | 3:28 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد