ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

آثار تدبر در قرآن

اکبر احمدی
ندای وحی قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

آثار تدبر در قرآن

آثار تدبر در قرآن

تدبر در قرآن کریم یک امری ضروری و دارای آثار است که مهمترین اثر آن عبرت گرفتن از نتیجه اعمال گذشتگان می باشد. همین طور کسب آگاهی و حق شناسی اثر دوم تدبر در قرآن است.

آثار تدبر در قرآن آثار تدبر در قرآن بیشک آنچه آدمی را گرانقدر ساخته و او را از حلقه جنبندگان به صف آدمیان و ازصف آدمیان به اوج جهان فرشتگان، پرواز می دهد؛ آراستگی او به قوه ی تفکر و تدبر است و نقش این مهم، درتلاوت آیات قرآن کریم، نمود بیشتری می یابد؛ چرا که تلاوت آیات قرآن، بدون تدبر درآنها، کاری بیش از تلاوت و خواندن نیست و بدون تدبر درآیات قرآن، نمی توان از خوان نعمتها و رحمتهای الهی بهره مندشد وعمق ومغزآیات را دریافت. قرآن فقط، کتاب خواندنی نیست بلکه کتاب تدبر و عمل است: أَ فَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (1)  

مقام معظم رهبری در بین قاریان قرآن و اساتید دانشگاه فرمودند: قرآن را به معنای حقیقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانید و در آن تدبر کنید و از آن بیاموزید. . مرحله‌ی بعدش هم عمل است؛ اما من مرحله‌ی قبل از عمل را عرض میکنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبر در آیات قرآن و کلمات قرآنی.(2) حالا که تدبر و تفکر در آیات قرآن این قدر اهمیت و ارزش دارد باید دید این تدبر چه آثاری و فوائدی دارد؟ در این تحقیق این مسئله را مورد بررسی قرار می دهیم


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: آثار تدبر در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 / 8 / 1398 | 9:13 | نویسنده : اکبر احمدی |

نکته های زیبای قرآنی

نکته های زیبای قرآنی

نکته های زیبای قرآنی


نویسنده : دکتر مژده پور حسینی ،


آنچه پیش رو دارید، سلسله نکاتی است که با آیات الهی عجین گشته، هر کدام به صورت موجز به موضوعات مورد نیاز شما می پردازد .

هر مطلب شامل چند نکته جالب، کاربردی و مهم است که در هر شماره از نشریه به برخی از این نکات زیبا پرداخته می شود و در شماره بعد پی گیری می گردد . این نکته ها - در حد ممکن - کوتاه و کاربردی است ; زیرا با توجه به هجوم اطلاعات تفصیلی پیرامون شما، گلگشت تنها قصد آن دارد تا در جمع بندی و استفاده از آن چه می دانید، به شما یاری رساند .

در این گلگلشت، پنجاه تکه نور از این دریای نورانی را برای شما فراهم کرده ایم . امید که مقبول افتد .

3 نکته درباره قرآن

1 . این نکته راشنیده اید که «هر کس در دوران جوانی قرآن را قرائت کند در حالی که به آن ایمان دارد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود» . فکر آن که قرآن در رگ های انسان بگردد و در سینه او بطپد، آدمی را به وجد می آورد . جالب آن جاست که این خصوصیت، فقط در مورد جوانان آمده است و این فرمایشی از امام صادق (ع) است .

2 . این نکته را هم بشنوید که قرآن به دو صورت نازل شده است; یک بار در بیست و سوم ماه مبارک رمضان، از لوح محفوظ خداوند به سوی کعبه انزال یافت و یک بار دیگر به صورت تدریجی و طی بیست و سه سال، از خداوند به جبرئیل و از جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) تنزیل پیدا کرد . نکته جالب آن که چون کلمه انزال برای فرود آمدن دفعی و کلمه تنزیل برای نزول تدریجی استفاده می شود، در سوره قدر، مصدر انزال مشاهده می شود .

3 . آیا می دانید امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟ این مطلب را امام علی (ع) به نقل از رسول خدا (ص) بیان فرماید: «امید بخش ترین آیه قرآن، آیه 114 سوره هود است » . اگر به امید نیاز دارید، به سراغ قرآن بروید و این آیه را با اشتیاق جست و جو کنید .


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: نکته های زیبای قرآنی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 / 8 / 1398 | 9:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

راز دانه ها

این پاور پینت را از دست ندهید ( راز دانه ها ) متفات با همه پاورپینت هایی که تا کنون دیده اید

دانلود


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: راز دانه ها

تاريخ : دو شنبه 18 / 8 / 1398 | 20:34 | نویسنده : اکبر احمدی |

آیا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی افراد است؟

امتحان الهی,امتحان الهی برای پیامبران,آزمایش الهی

امتحان همه به یک نحو نیست. یکی به فقر امتحان می‌شود و دیگری به غنا، یکی به مصیبت امتحان می‌شود و دیگری به وفور نعمت، یکی با عافیت و دیگری به امراض و یکی به علم و موفقیت‌های علمی و دیگری به توفیق عبادت و ریاضت!

آزمایش و امتحان الهی

حکمت مشکلات طبیعی در زندگی
انسان طبیعتاً به گونه‌ای است که اگر به خود وانهاده شود و هیچ مشکل و سختی خاصی نداشته باشد، به خود مغرور شده و به تکبر و استکبار کشیده شده، از عواقب سوء عملکرد خود و پیشامدهای بعدی غافل می‌شود.


برای پیشگیری از این معضل، حکمت الهی اقتضا نموده که زندگی دنیوی انسان محفوف به ضعف‌ها و گرفتاری‌ها و مشکلاتی طبیعی، یا خود ساخته انسان باشد، از این رو حوادثی؛ چون بیماری‌ها، مرگ و معلولیت‌ها، فقر و غنا، سیل و زلزله و طوفان و آتش فشان، حشرات موذی و حیوانات درنده و... را بر جسم انسان محیط نموده و نفس او را با عقل و شهوت، هادیان الهی از یکسو، و شیطان و خناسان انسی از سوی دیگر، و محدودیت در دنیا و لزوم علم و ایمان به غیب درگیر نموده است.

 

آیا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی افراد است؟
امتحان یک سنّت الهی است که در تمام امت های پیشین جاری بوده است و حتّی شامل انبیاء بزرگ الهی نیز شده است. آنها نیز با شدیدترین و سخت ترین آزمایش ها روبرو بوده اند. امتحان و آزمایش الهی از سنّت های دائمی پروردگار برای همه انسان هاست.

 

آزمون های الهی جنبه پرورشی دارد؛ یعنی همان گونه که «طلا» را به بوته می برند تا زیر فشار آتش ناخالصی هایش بسوزد و خالص گردد یا سربازان را با کارها و اعمال سنگین و خشن تمرین مقاومت و پایداری می دهند تا سطح کارآئی آنها را از این طریق بالا برند، آزمون های الهی درست به همین صورت است. انسان ها را مقاوم تر، آگاه تر و خالص تر می سازد و در یک کلمه آزمون های الهی وسیله تکامل و پرورش روح و جسم انسان است.(1)


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: آیا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی افراد است؟

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

علت اینکه خداوند انسان را به نگرش در خلقت شتر دعوت کرده چیست؟

 شتر,نگرش در خلقت شتر,آفرینش شتر

خداوند در قرآن کریم بارها از حیوانات و جانواران مختلف نام برده است اما در این میان شتر حیوانی است که خدا انسان را به تأمل در خلقتش دعوت کرده و این امر را در کنار تأمل در خلقت آسمان، زمین و کوه‌ها قرار داده است. 

آیات قرآنی
در قرآن کریم نام ۲۶ نوع (گونه) جانور نام برده شده است(۴)، اما از جمله محدود جانورانی که قرآن کریم، بشر را به تفکر در خلقتش فرا می‌خواند شتر است. جالب آن‌كه تعمق در آفرینش آن‌را در کنار آفرینش آسمان و زمین و کوه‌ها موجب تذکر و توجه به مبدأ و معاد برمی‌شمارد و بلکه بر همة آن‌ها مقدم می‌دارد. چنان‌چه در آیات مباركه سوره غاشیه فرموده است:


»أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَإِلَى السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ * وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ * وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ * فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ * لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ*»

«آیا آنان به شتر نمى‌‏نگرند که چگونه آفریده شده است؟! * و به آسمان(نگاه نمی‌‎کنند) که چگونه بر افراشته شده است؟! * و به کوه‌ها(نمى‌نگرند) که چگونه نصب و پا برجاى شده‌اند؟! * وبه زمین(نمی‌نگرند) که چگونه پهن و گسترانیده شده است؟! * تو پند بده و یادآورى کن چرا که تو تنها پند دهنده و یاد‌آورى کننده‌اى و بس * تو بر آنان چیره و مسلّط نیستى*»(سوره مباركه غاشیه/ آیات ۱۷-۲۱).


دلیل استفاده از فعل ینظُرونَ؟
فعل«یَنظُرونَ» از ماده«نظر» به‌معنای نگاه با دقت و تأمل و عنایت است و در منابع لغوی به «رؤیه فی تعمق و تحقیق» و «التأمل و الفحص» معنا شده است. لذا قرآن کریم از افعالی مانند یرون، یشاهدون و... استفاده نکرده و با آوردن این ماده، بشر را به مطالعه و تحقیق در این زمینه فرا می‌خواند، مانند دستور به تحقیق و تأمل در غذایی كه انسان می‌خورد(۴)، چنانچه فرموده است:«فَلْینظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى‏ طَعَامِهِ»(عبس/ ۲۴).


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: علت اینکه خداوند انسان را به نگرش در خلقت شتر دعوت کرده چیست؟

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

بلایای طبیعی از منظر قرآن

 

بلایای طبیعی,دعای دفع بلایای طبیعی,بلایای طبیعی از منظر قرآن

گه گاه شاهد اتفاق‌های ناگواری در سراسر جهان هستیم؛ حوادثی مانند سیل و زلزله که آن‌ها را بلایای طبیعی می‌نامند. شاید شما هم به دنبال پاسخی برای این سال هستید که چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ و چطور می‌شود از بروز آن‌ها جلوگیری کرد؟

بلایای طبیعی چیست؟

بلایای طبیعی، به مجموعه‌ای از حوادث زیانبار گفته می‌شود، که منشاء انسانی ندارند. این حوادث معمولاً غیرقابل پیش‌بینی بوده یا حداقل از مدتهای طولانی قبل نمی‌توان وقوع آنها را پیش‌بینی نمود.

انواع بلایای طبیعی:
بلایای طبیعی دارای انواع گوناگونی است. زلزله، سیل، طوفان، گردباد، سونامی، تگرگ، بهمن، رعد و برق، تغییرات شدید درجه حرارت، خشکسالی و آتشفشان نمونه‌هایی از بلایای طبیعی هستند. برخی از بلایای طبیعی، بطور غیر مستقیم، ناشی از عملکردهای انسانی هستند. برای مثال بلایای ناشی از افزایش آلودگی هوا یا گرم شدن زمین و همچنین سیل ناشی از تخریب جنگل‌ها به‌دست انسان از این جمله‌اند.

آیا حوادث ناگوار طبیعی، عذاب الهى است و یا علل مادى دارد؟
هدف از بروز حوادث ناگوار طبیعی؛ مثل سیل و زلزله و طوفان فقط عذاب نمودن نیست، بلکه آثار متعددی؛ مانند یادآوری نعمت‌های الاهی، بیداری از خواب غفلت، شکوفایی استعدادها، استمرار حیات در کره خاکی، و ... را به دنبال دارد. اینها همه می‌توانند از اهداف بروز حوادث طبیعی محسوب گردند. 

علاوه بر این، هیچ منافاتی وجود ندارد بین این‌که یک پدیده در عین داشتن علل مادی، در عین حال عذاب الاهی نیز باشد؛ زیرا عذاب‌های الاهی هم بر اساس سنت الاهی و نظام اسباب و مسببات، نازل می‌گردند.

به عبارت دیگر، هر پدیده‌ای در جهان هستی، بر اساس اراده و مشیت الاهی تحقق می‌یابد و خداوند نیز اراده خود را بر اساس قانون علیت و اسباب و علل پیاده می‌کند، و علت‌های مادی جزئی از اراده الاهی و زیر مجموعه مشیت خداوند است. پس همان طوری که بروز حوادث طبیعی به واسطه اسباب طبیعی و بر اساس نظام اراده الاهی است، جلوگیری از بروز آن و یا کم نمودن آثار تخریبی آن نیز، بر اساس قوانین مادی و در تحت نظام مشیت الاهی است. و امکان پیش‌گیری از آنها هم منافاتی با این‌که هدف از آن عذاب اشخاص یا اقوامی باشد، ندارد.

بلاهایی که گریبان گیر انسان ها می شود بر دو قسم است: بلاهای طبیعی و بلاهای اخلاقی (بیرونی و درونی) و این در جای خود ثابت شده است که رذایل اخلاقی که بلاهای مهلکی است در جان انسان ها، می توانند منشاء بلایای طبیعی گردند و در یک جمع بندی کلی هر دو، می توانند جنبه عذاب داشته باشند، منتها باید دقت کرد که عذاب الاهی با رفاه و برخورداری از امکانات دنیایی هم قابل جمع است و نباید گونه های عذاب الاهی را در سیل و زلزله و... خلاصه کرد.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: بلایای طبیعی از منظر قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

سوره بقره تفسیر آیات 20-40

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ بگو: چه تصوّر می‌کنید؟ اگر آب (که مایه زندگانی) شما (است) همه به زمین فرو رود (جز خدا) کیست که باز آب روان و گوارا برای شما پدید آرد؟ سوره ملک آیه 30

چكيده

اين مقاله تفسير آيات 30 تا 40 سورة بقره مي‌باشد كه حاصل آن عبارت است از:

آية 30: حضرت آدم(ع) جانشين خداوند بوده است. ملائكه، فسادگري موجود زميني را، از فساد ساكنان قبلي زمين يا از تلازم وجود شهوت و غضب با فساد فهميدند.

آيات31- 33: ملاك خلافت، علم به همة اسما است كه به آدم(ع) تعليم داده شد؛ ولي ملائكه قابليت يادگيري همه آنها را نداشتند. مقصود از خليفه نوع انسان و موضوع مورد كتمان، كفر شيطان بود.

آية 34: برخي از فرشتگان به هدف خضوع در برابر آدم، مأمور به سجده بوده‌اند و شمول اين فرمان بر شيطان به لحاظ حضور وي در ميان آنان بوده‌‌ است.

آيات 35-36: بهشت آدم ، برزخي و آدم و حوا و شيطان مخاطبان امر به هبوط بوده‌اند. خوردن آدم(ع) از درخت ممنوعه، ترك اولي محسوب مي‌شود.

آية 37: در جريان توبة آدم سه توبه روي داد؛ لطف خداوند به آدم با اعطاي كلمات؛ بر زبان جاري كردن آنها از سوي آدم؛ پذيرش توبة آدم از سوي خداوند.

آية‌38: محتواي اين آيه نخستين پيام تشريعي خداوند به حضرت آدم(ع) است.

ظاهر قرآن بازگشت نسل بشر به مرد و زني است كه از خاك آفريده شده‌اند‌.

كليد واژه‌ها: تفسير سورة بقره، خلافت آدم، ملاك خلافت، سجدة ملائكه بر آدم، بهشت آدم، نظرية تكامل انواع.

مقدمه

جنبه‌هاي گوناگون داستان حضرت آدم(ع) در سوره‌ها و آيات متعددي از قرآن كريم اشاره شده؛ اما در اين بخش از سورة بقره، موضوع خلافت و گفت‌وگوي خداوند و ملائكه به گونه‌اي مطرح شده است كه در جاي ديگر قرآن به اين تفصيل يافت نمي‌شود. دربحث مزبور، ابهامات و پيچيدگي‌هاي، نشئت گرفته از اختلاف روايات، سبب شده مفسران سؤالات متعددي طرح كنند كه پاسخ بدان‌ها آسان به نظر نمي‌رسد. ابهاماتي از قبيل: واقعي يا تمثيلي بودن اصل داستان، كيفيت خلقت اولية آدم، حقيقت وجود ملائكه وچگونگي سخن گفتن آنها، موجودي كه آدم جانشين وي گشت، ملاك خليفه شدن، آگاهي از اسما، حقيقت آن اسامي و حكمت نهفته در بخش‌هايي از داستان تنها بخشي از پرسش‌هاي فراروي قرآن‌پژوهان در داستان مزبور است.

آية 30

وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.

و زماني كه خداوندگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد مي‌‌‌انگيزد، و خون‌ها مي‌ريزد؟ در حالي كه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم؟» فرمود: «من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد».

مستخلف‌عنه آدم

از جمله سؤالات مطرح دربارة خلافت حضرت آدم(ع) اين است كه قرار بود آدم، جانشين چه كسي در زمين گردد؟ در پاسخ به اين سؤال، ديدگاه‌هاي مختلفي در تفاسير به چشم مي‌خورد كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

يك. موجوداتي از قبيل جن و نسناس پيش از آفرينش آدم در زمين زندگي مي‌كرده‌اند‌ كه بر اثر فساد و خون‌ريزي منقرض شده‌اند و آدم(ع) جانشين آنها بوده‌‌ است.1

دو. برحسب برخي از روايات، تا چند دوره پيش از آدم، موجوداتي از سنخ انسان، در زمين مي‌زيسته‌اند‌ كه آدم جانشين آنها گشت.2

سه. به گفتة برخي از مفسران، قبل از آفرينش آدم، ملائكه، ساكنان زمين بوده‌اند و آدم جانشين آنها در زمين گشت.3

چهار. آدم، خليفة خداوند در زمين محسوب مي‌شد.4

در ميان چهار احتمال مزبور، وجه چهارم با اين تعبير خداوند متعال تأييد مي‌شود كه فرمود «اني جاعل في الارض خليفة». اين جمله، ظهور در تعيين جانشين براي خود دارد؛ زيرا اگر مقصود، تعيين جانشين براي افراد ديگر بود مي‌بايست مستخلف‌عنه و مدت جانشيني را مشخص فرمايد و از نپرداختن به اين قيود، مي‌‌‌توان فهميد جانشيني براي خود خداوند، مطرح بوده‌‌ است. از سوي ديگر مفاد اين جمله به منظور آماده‌سازي فرشتگان براي امر به سجده مطرح شده است؛ زيرا با معرفي مخلوق جديد به عنوان جانشين خود خداوند، زمينة مناسبي براي دستور سجده فراهم گشت كه در جانشيني ساير مخلوقات چنين زمينه‌سازي لازم نيست.5

از همه مهم‌تر اينكه از جمله «و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك» مي‌‌‌توان به تناسب ميان خليفة الله بودن و اشتغال به تسبيح و تقديس پي‌برد؛ زيرا گويا ملائكه با اظهار جمله ياد شده و اشارة ضمني به نفي فساد و خونريزي از خود، در صدد بيان برتري خويش بر آدم در جانشيني خداوند بودند؛ چنان‌كه عبارت به كار رفته در آية پيشين (يعني جملة «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء») فسادگري و خونريزي را در تنافي با خليفةاللهي معرفي مي‌كند. خلاصه اينكه ملائكه مي‌دانستند خليفة الهي بايد اهل تسبيح و تقديس و منعكس كنندة صفات جمال و جلال خداوند باشد و اگر فقط موضوع جانشيني از ساير مخلوقات مطرح بود، وجهي براي تأكيد ملائكه بر شايستگي خود و لياقت نداشتن موجود زميني وجود نداشت.6

فرشتگان و آگاهي از فسادگري و خون‌ريزي انسان

وقتي خداي متعال به ملائكه اعلام فرمود: «من در زمين جانشيني قرار مي‌‌‌دهم» ملائكه عرضه داشتند: «آيا كسي را در زمين قرار مي‌‌‌دهي كه در آن فساد و خون‌ريزي مي‌كند؟» پرسش مطرح در اين‌باره آن است كه ملائكه، فسادگري موجود زميني را از چه راهي كشف كردند؟

در اين باره دو پاسخ مي‌‌‌توان ارائه كرد: يك. قبل از آدم، مخلوقاتي در زمين زندگي مي‌‌كرده‌اند‌ كه دست به فساد زده بودند و ملائكه آدم را نيز شبيه آنها دانسته‌اند‌. دو. پس از آنكه خداوند فرمود «اني جاعل في الارض خليفه» فرشتگان از زميني بودن مخلوق جديد بر اساس برهاني عقلي به افساد وي پي بردند؛ بدين بيان كه مخلوق نو پديد موجودي مادي و همراه با توالد و تناسل است و لازمة اين دو، شهوت و غضب است و چون انسان ابتدا عقل ناقصي دارد كه فاقد سيطره بر شهوت و غضب اوست، بر أثر پيروي از شهوت و غضب، آدمي‌‌ به فساد و خون‌ريزي اقدام مي‌كند.7

آيات 31-33

وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيم‏. قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُون‏.

و همة اسماء را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه كرد و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد». گفتند: «منزهى تو! ما را هيچ دانشى نيست جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى. همانا تو دانا و حكيمي». فرمود: «اى آدم، اسامي ‌‌‌آنها را به ايشان خبر ده». و چون [آدم‏] اسامي‌‌‌ آنها را به ايشان خبر داد، فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمان‌ها و زمين را مى‏دانم و آنچه را آشكار مى‏كنيد، و آنچه را پنهان مى‏داشتيد مى‏دانم؟»

ملاك خلافت

خداوند در آية‌ 31 فرموده است: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها؛ و همة اسماء را به آدم آموخت» الف و لام در اسماء و واژة‌ «كلها» هر دو بر عموميت اسماء دلالت مي‌كنند؛ نتيجه آنكه تمام ‌‌اسما به آدم تعليم داده شده است و همين آگاهي از همة ‌‌اسما، ملاك در شايستگي براي خلافت بوده‌‌ است. از سوي ديگر، خداوند پس از تعليم اسما‌ به آدم، به فرشتگان فرمود: «أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ؛ اسامى اينها را به من خبر دهيد». اما آنان در پاسخ، به ناآگاهي خويش اعتراف كردند و خداوند از همين ناآگاهي آنها، لياقت نداشتن آنان را براي خلافت، به آنها فهماند و فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمان‌ها و زمين را مى‏دانم». معلوم مي‌شود غيب آسمان‌ها و زمين كه آنها نمي‌دانستند همان «ما لاتعلمون» است كه آنها چنان علم غيبي نداشتند. جالب توجه آنكه فرشتگان، حتي پس از انباء اسما به آنان از سوي آدم، باز لياقت خلافت پيدا نكردند؛ زيرا انبا غير از تعليم است. يعني آنان پس از انبا، بر اسما آگاهي نيافتند؛ زيرا به سبب فقدان سنخيت، قادر بر احاطة بر چنين علمي‌‌ نبودند. شايد بدين علت كه اسماء عرضه شده، ارواح موجوداتي شريف‌تر از ملائكه بود. در برخي روايات اشاره شده كه آن موجودات شريف، ارواح معصومان(ع) بوده‌‌ است8 و آنها توان آگاهي ازحقيقت آن اسما را نداشتند؛ خصوصاً كه بعيد است مقصود از اسماء، تنها لفظ آنها بوده باشد، بلكه به احتمال قوي، شناخت ذات آنها منظور بوده‌‌ است.

مصاديق اسما

در اين باره كه اسماء مزبور، به چه مصاديقي اشاره داشته است و اينكه آيا همة‌ اسما بر ملائكه عرضه شد، ديدگاه‌ها و احتمالات مختلفي مطرح شده كه مهم‌ترين آنها دو ديدگاه ذيل است:

يك. تمام‌‌‌ اموري كه عنوان اسم بر آنها صادق است، به آدم تعليم داده شد9 (در برخي روايات بر اين عموم تأكيد شده است، به گونه‌اي كه امام(ع) فرش زير پاي مباركشان را نيز جزء آن اسامي ‌‌قلمداد كردند).10

دو. تنها برخي از اسما مورد توجه بوده‌‌ است؛11 چنان‌كه در تعدادي از روايات، انوار اهل‌بيت(ع) مصداق آن اسما بيان شده‌اند‌.12 بر اين اساس، ضمير «عرضهم» به خصوص مسميات عاقل برمي‌‌‌گردد. شايد بتوان ميان دو دسته روايت مورد اشاره چنين جمع كرد كه تمام ‌‌‌اسماء موجودات به آدم(ع) تعليم داده شد، ولي آنچه بر ملائكه عرضه گشت اسماء مخصوصي از آنان بود كه با وجود انباء آدم نيز، بدان اسما عالم نگشتند؛ زيرا اساساًٌ لياقت دريافت چنين علمي‌‌ را نداشتند.13 هرچند بر حسب برخي استظهارات مي‌‌‌توان گفت كه ملائكه، به برخي اسما علم داشته‌اند‌؛ زيرا فرشتگان با توجه به تسبيح و تقديسي كه داشتند، دست‌كم برخي نام‌هاي خداوند را مي‌دانستند.14 ولي از آنجا كه خليفه بايد در آنچه به حوزه خلافت او مربوط است علم داشته باشد، بايد خدا وصفات او و تمام مخلوقات او را بشناسد تا وظيفه‌اش را در برابر آنان به انجام رساند.

مصداق خليفه

پس از روشن شدن جايگاه و اهميت خليفه در زمين، اين سؤال رخ مي‌نمايد كه عنوان خليفه در آيات مذكور، به حضرت آدم اختصاص دارد يا همة ‌‌‌انسان‌ها را در برمي‌گيرد؟

برحسب ظاهر آيات، مقصود از خليفه نوع انسان بوده‌‌ است؛ زيرا پس از اين پرسش فرشتگان كه به خداوند عرضه داشتند: «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء»، خداوند فسادگري و خون‌ريزي را از آفريدة جديد نفي نمي‌كند، بلكه به امري پنهان مانده از آنان استناد مي‌‌فرمايد كه «اني اعلم ما لا تعلمون». اين در حالي است كه حضرت آدم از انبياي الهي و معصوم و مبرا از فساد و خون‌ريزي بود؛ پس ظاهراً عنوان خليفه مربوط به نوع انسان بوده‌‌ است.15

موضوع مكتوم

در پايان آيه 33 خطاب به ملائكه مي‌‌فرمايد: «وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُون».

فعل تبدون به صورت فعل مضارع ساده بيان شده، ولي فعل «تكتمون» به صيغة ماضي بعيد آمده است كه نشان از موضوعي پنهان مانده از سابق دارد. تشخيص آن موضوع با استفاده از خود آيات مشكل مي‌نمايد، ولي از برخي تفاسير دو ديدگاه برداشت مي‌شود:

1. مرحوم علامه طباطبائي در الميزان بر اين باور است كه ابليس كفر خويش را مي‌‌‌پوشاند و از ظاهر آية 34 (كه فرموده است «وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ» به قرينة فعل ماضي «كان» همين كفر پيشين و پنهاني شيطان را استفاده كرده‌اند‌. از اين‌رو، از نگاه ايشان، امتناع وي از سجده به اين كفر مخفي ارتباط داشته و حادثة سجدة ملائكه و امتناع شيطان، ميان اين دو فرمايش خداوند، روي داده است كه از يك‌سو فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (بقره: 30) و در ديگر سوي فرمود: «أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ». (بقره: 33)16

در اينجا اين سؤال رخ مي‌نمايد كه اگر كتمان كننده، شخص ابليس بوده چرا فعل كتمان به صورت جمع و خطاب به تمام فرشتگان آمده است؟ در جواب مي‌‌‌توان گفت هرچند ابليس از جنيان بود، به سبب عبادت بسيار و تقرب به درگاه الهي در زمرة ملائكه درآمده بود؛ چنان‌كه در مواردي ديگر در قرآن، فعل مربوط به يك فرد، به گروهي كه وي در زمرة آنهاست نسبت داده شده است، مانند كشتن شتر حضرت صالح(ع) كه توسط يك نفر انجام داد، ولي در قرآن به جمع نسبت داده شده است.17

2. كتمان كننده، فرشتگان بودند؛ بدين بيان كه ملائكه باور نمي‌‌كردند موجودي ارضي بر ملائكه حكومت كند، ولي پس از امر به سجده، فهميدند كه خلافت آدم، بر ملائكه نيز توسعه‌ دارد.18 برخي روايات اين ديدگاه را تأييد مي‌كند.19

مرحوم علامه پس از بيان اين دو احتمال و اشاره به روايات، مي‌‌فرمايد: منافاتي ميان اين دو ديدگاه وجود ندارد و مي‌‌‌توان هر دو وجه را استفاده كرد.20

آية 34

وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى‏ وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ.

و هنگامي‌‌كه به فرشتگان گفتيم: «بر آدم سجده كنيد»، پس بجز ابليس- كه سر باز زد و تكبر ورزيد و از كافران بود- [همه‏] سجده كردند.

سجده بر آدم و پرسش‌هاي مربوط به آن

متفاوت با قضية خلافت، موضوع سجدة ملائكه بر آدم در اينجا به اختصار آمده، در حالي كه قضية سجده، در موارد متعددي از قرآن و با تفصيلات بيشتري بيان شده است21 كه نشان مي‌دهد صحنة اصلي قصه، برحسب بيان سورة بقره، بر محور موضوع خلافت است و اشاره به جريان سجده براي تكميل حلقه‌هاي داستان مطرح شده است.

فهم حقيقت آن سجده و چگونگي امر خداوند و مسائل ناظر به آن از دسترس ذهن محدود ما بيرون است؛ از اين‌رو، گاهي برخي ناآگاهان آن را به اموري پنداري كشانده‌اند؛ زيرا قوة واهمة موجود در بشر، براي امور ماوراء ماده، تصويري جسمي‌‌‌ يا جسماني بر حسب ارتكازات مادي خويش مي‌‌‌سازد كه با واقعيت آن امور فاصله‌اي بسيار دارد و با وجود نكات قابل استفاده از ظاهر برخي آيات و روايات، اين موضوع، سؤالات و ابهامات بسياري ايجاد كرده است، از قبيل:

1. چه كساني مأمور به سجده بودند؟

2. آيا همة ملائكه به سجده امر شدند؟

3. ابليس چگونه به سجده امر شد؟

4. آيا وي جزء فرشتگان محسوب مي‌‌شد؟

5. حكم سجده بر غير خدا چيست؟

در پاسخ به سؤال اول، بعضي از مفسران گفته‌اند‌: به دليل ظهور الف و لام «الملائكة» در استغراق، تمامي‌‌فرشتگان مأمور به سجده بوده‌اند.22 اما برخي ديگر از مفسران بر اين باورند كه خطاب مزبور تنها مربوط به گروهي از فرشتگان بوده‌‌ است، مانند اينكه گفته شده فقط ملائكة زمين مي‌بايست سجده مي‌كردند23 و سجود آنها رمز خضوع آنها در برابر انسان بوده‌‌ است. اينان معتقدند: ملائكه بر حسب ظاهر آيات قرآن و برخي روايات، دسته‌هاي گوناگوني دارند: بعضي فقط به عبادت مشغول‌اند، چنان‌كه در روايت آمده است: «منهم سجود لايركعون و ركوع لاينتصبون و صافون لايتزايلون و مسبحون لايسأمون...؛24 بعضي از ايشان در حال سجودند، ركوع نمي‌‌كنند؛ برخي در ركوع‌اند، برپا نمي‌‌‌ايستند، و گروهي در صف ايستاده‌اند‌، از جاي خود بيرون نمي‌‌روند، و بعضي تسبيح گوينده‌اند‌ كه خسته نمي‌‌شوند، و دسته‌هايي ديگر كه هر كدام مأموريتي ويژه دارند، مانند خازنان جهنم، مأموران قبض روح، اداره‌كنندگان آسمان و زمين و... چنان‌كه در موارد متعددي در قرآن، واژة ملائكه بر تعدادي از ملائكه اطلاق شده است نه بر همة آنها، مانند آيه‌اي كه در مورد زكريا مي‌‌فرمايد: «فَنَادَتْهُ الْمَلَئكَةُ وَهُوَ قَائمٌ يُصَلىّ‏ِ فىِ الْمِحْرَاب»‏ (آل عمران: 39) كه منظور تمام ‌‌‌ملائكه نيست. يا دربارة تابوت بني‌اسرائيل مي‌‌فرمايد: «وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَآلُ‌هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ» (بقره: 248) باز مقصود در اين آيه نيز حمل تابوت توسط تمام ‌‌‌ملائكه نيست ، بلكه تنها شماري از فرشتگان آن تابوت را حمل مي‌‌كردند. در اين دو آية‌ اخير، واژة‌ ملائكه با الف و لام عهد به كار رفته است و به برخي از فرشتگان اشاره دارد و البته لزومي‌‌ندارد آن ملائكه، شناخته شده و معروف نزد ما باشند، بلكه همين كه عده‌اي خاص از آن ملائكه منظور است، براي كاربرد الف و لام عهد كفايت مي‌كند؛ چنان‌كه در داستان حمل تابوت هيچ‌كس از بني‌اسرائيل، آن فرشتگان حامل صندوقچه را نمي‌‌شناخت و عهد به معناي شناخت شخصي وجود نداشت.

تأييدكنندة اين ديدگاه دوم (كه مخاطبان فرمان سجده، فقط عده‌اي از ملائكه بوده‌اند) آيه‌اي از قرآن است كه خطاب به شيطان مي‌‌فرمايد: «قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ؛ (ص: 75) [خداوند] گفت: اى ابليس، چه چيز تو را از سجده بر آنچه به دست [قدرت] خويش آفريده‏ام بازداشت؟ كبر ورزيدى يا اينكه از بلند پايگان هستى؟»

يعني گويا افرادي با عنوان «عالين» از سجده كردن معاف بوده‌اند؛ در روايتي آمده است كه فرشتگاني موسوم به «مهيمن»25 به قدري مستغرق در عبادت و بريده از غير خداوند هستند كه اصلاً متوجه آفرينش موجودي به نام انسان نشده‌اند.‌26 پس مأموران به سجده، ملائكة غير عالين بوده‌اند.

به هر حال از آية‌ پيش‌گفته مي‌‌‌توان استظهار كرد اين گروه عالين، دسته‌اي از ملائكه بوده‌اند؛ زيرا با توجه به اينكه در ذيل آن فرموده: «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ» كه استكبار را در مقابل علوّ‌ و برتري آنان قرار داده است معلوم مي‌شود برتري آنان واقعي بوده‌‌ است نه آنكه از مستكبران باشند و در عين حال سجده نيز نكرده‌اند‌. در آن موقعيت، تنها سخن از فرشتگان است و جن و آدم و موجودات ديگري سراغ نداريم كه بتوان عالين را بر آنها تطبيق كرد. (البته اين سخن در حدّ‌ استظهار است و امتناعي ندارد كه عالين، موجوداتي ديگر باشند، چنان‌كه در برخي روايات، مقصود از عالين، انوار اهل بيت معرفي شده است).27

اما در پاسخ به ظهور الف ولام الملائكه در عموم ـ كه مورد استناد ديدگاه پيشين قرار گرفته بود ـ به سه صورت مي‌‌‌توان جواب گفت:

يك. شمول الملائكه مربوط به تمام ‌‌فرشتگان زميني بوده و خطاب نيز به همة آنان، صورت گرفته است.

دو. بر فرض كه عنوان الملائكه همة فرشتگان را شامل شود، ولي اين عموم، تخصيص يافته است؛ چنان‌كه گفتيم مي‌‌‌توان از آية «قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ» (ص: 75) استفاده كرد كه حكم سجده برخي ملائكه را در بر نمي‌گيرد.28

سه. اساساً الف و لام در الملائكه الف و لام عهد است نه استغراق، مانند الف و لام واژة مزبور در اين آيات: الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (نحل: 32) الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ (نحل: 28) فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَهُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّداً وَحَصُوراً وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (آل عمران: 39) وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَآلُ‌هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين.‏ (بقره: 248).


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: سوره بقره تفسیر آیات 20-40

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 2 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

سوره بقره تفسیر آیات 20-40

سوره هود،آیه 6: مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست!

بررسي و نقد ديدگاه‌ها

مستند ديدگاه اول طرح دو نوع زندگي در آيات قرآن براي آدم است كه در يكي از آن دو از زندگي راحت و بي‌زحمت و بدون گرسنگي و تشنگي و برهنگي برخوردار است كه مربوط به بهشت خلد است،49 و در ديگري زندگي همراه با مشقت‌ها و تشنگي و گرسنگي و خستگي، كه آدم و حوا پس از خطاب «اهبطوا» بدان دچار گشتند.

در نقد اين ديدگاه به چند نكته مي‌‌‌توان اشاره كرد:

اولاً در آيات متعددي از قرآن ترتيب داستان خلقت آدم، از آفرينش وي آغاز مي‌شود و سپس با دميده شدن روح در وي ادامه مي‌‌‌يابد و در نهايت موضوع سجدة ملائكه مطرح مي‌شود. اما بر حسب ديدگاه مزبور، آدم قبل از دميده شدن روح در بدنش، در بهشت حضور داشت سپس به زمين آمد و به جسم تعلق يافت.50

ثانياً فرض بهشت خلد بودن آن مكان با خروج از آن سازگاري نداردو از سوئي شيطان با گفتن جملة «هَلْ أَدُلُّكَ عَلىَ‏ شَجَرَةِ الخُْلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلى» (طه: 120) ‏به آنها وعدة زندگي ابدي داد كه باز نشان از مخلد نبودن آن بهشت دارد و الا سخن وي را باور نمي‌‌كردند.

اما ديدگاه دوم كه بهشت آدم را باغي در زمين با انواع ميوه‌ها و امكانات مي‌دانست از چند جهت با اشكال روبه‌روست:

اولا با فرض زميني بودن آن، با جمله «اهبطوا منها» (كه به معناي فرود آمدن است) سازگار نيست.51

ثانياً نظرية مذكور با تعبير «و لكم في الارض مستقر و متاع الي حين» سازگاري ندارد؛ زيرا از اين جمله مستقر نبودن قبلي آن دو در زمين پيش از هبوط و استقرار پس از هبوط استفاده مي‌شود.

ثالثاً در بهشت آدم گرسنگي و تشنگي و برهنگي نبوده‌‌ است، در حالي كه چنين اموري از لوازم زندگي مادي هستند و فرض زميني بودن آن بهشت با تحقق امور مزبور در آن، تلازم دارد.

در نقد ديدگاه سوم نيز كه بهشت آدم را در كره‌اي ديگر مشابه زمين، بيان مي‌‌كرد، مي‌‌‌توان گفت: با توجه به مادي بودن كرة‌ ديگر مشابه زمين، خصوصيات زندگي مادي مانند گرسنگي و تشنگي نيز بايد در آن مي‌‌بود؛‌ در حالي كه در بهشت آدم، گرسنگي و تشنگي معنا نداشت.52

و سرانجام ديدگاه چهارم كه بر پاية آن، بهشت مزبور، بهشتي برزخي دانسته شده بود، در مقايسه با ديدگاه‌هاي پيشين، با آيات قرآن تناسب بيشتري دارد و پذيرفته به نظر مي‌‌رسد. در توضيح آن، توجه به چند نكته مناسب است:

1. آفرينش آدم از گل مادي، قطعي و فرض تجرد آدم از ماديت در ابتداي خلقت (چنان‌كه ديدگاه اول مطرح مي‌‌كرد) فرضيه‌اي نادرست است.

2. بهشت مزبور، در مقايسه با زندگي مادي امتيازاتي داشته است، مانند نياز نداشتن به غذا و لباس. از اين‌رو نمي‌‌‌توان گفت آن بهشت در بخشي از كرة زمين يا كرة مادي ديگر بوده‌‌ است.

3. ميان استفاده از آن درخت و خارج شدن از آن بهشت، ارتباطي خاص برقرار بوده‌‌ است؛ زيرا به محض خوردن از آن درخت، نياز به لباس در آنها پديد آمد و دستور به اخراج صادر شد، بي‌آنكه دستوري اعتباري و قراردادي قلمداد شود؛ به تعبير ديگر، با خوردن از آن، طرز زندگي عوض شد و شرايط زندگي مادي مانند احساس گرسنگي، تشنگي و برهنگي براي انسان پديد آمد. از اين‌رو نوع زندگي پيش از خطاب «اهبطوا» با زندگي پس از آن نه فقط در مكان، بلكه از حيث ماهوي تفاوت داشت.

بهشت برزخي

عالم برزخ در عين تفاوت با عالم ماده، برخي خصوصيات عالم ماده را دارد، مانند كار كردن اعصاب آدمي، و خواب و خوراك داشتن. چنان‌كه در همين دنيا، روح انسان در هنگام خواب، با ورود به عالم برزخ، ادراكاتي مي‌‌‌يابد كه در حالت بيداري درك نمي‌كند و حتي گاه با ارتباطي واقعي با ارواح مردگان، توصيه‌ها يا اطلاعاتي حقيقي و واقعي دريافت مي‌كند كه اين همه بر اثر كم شدن ارتباط روح با بدن و سير روح در عالم برزخ پديد مي‌‌‌آيد.

حضور آدم در بهشت برزخي امري خيالي يا در حالت خواب نبود، بلكه حضوري واقعي و با انضمام روح و جسم بود سپس بر اساس سيري واقعي، جسم و روح وي بر
اثر خوردن از آن درخت ممنوع، به اين عالم هبوط كرد و گويا خاصيت درخت مزبور
كم شدن تعلق روح به عالم تجرد بود، و چنان‌كه با مصرف داروي بيهوشي، انسان
وارد عالمي‌‌‌ديگر مي‌شود، آدم(ع) نيز با خوردن از آن درخت، از عالم برزخ به عالم ماده
وارد گشت.

ديدگاه بهشت برزخي، نه با آفرينش از طين و مادي بودن آدم منافات دارد نه با هبوط وي به زمين و عالم ماده؛ زيرا در عالم برزخ، در عين بي‌توجهي به عالم ماده، برخي خصوصيات ماديات وجود دارد؛ چنان‌كه بيان آن گذشت.53

در برخي روايات نيز به وجود خصوصياتي از عالم ماده در بهشت مزبور اشاره شده است، از جمله در روايتي كه علي بن ابراهيم قمي‌‌‌از امام صادق(ع) در مورد دنيايي يا آخرتي بودن بهشت آدم نقل مي‌كند كه حضرت فرموده‌اند: آن بهشت از بهشت‌هاي دنيايي بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع مي‌‌كرد و اگر از بهشت‌هاي آخرتي مي‌‌بود هرگز از آن خارج نمي‌‌شد.54

تعابير در خصوص بهشت آدم دو گونه است: جنت آسماني و جنت زميني يا دنيايي؛ ولي با لحاظ اينكه در برخي آيات وروايات از عالم برزخ به «سماء» تعبير شده است55، مي‌‌‌توان به آن بهشت برزخي، بهشت آسماني گفت و از سوي ديگر به اعتبار اينكه جنت مزبور در برابر عالم مجرد بوده مي‌‌‌توان از آن به جنت ارضي تعبير كرد؛ چنان‌كه در روايت پيشين فرمود: «كانت من جنان الدنيا».


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: سوره بقره تفسیر آیات 20-40

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 2 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

سوره بقره تفسیر آیات 20-40

وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ وَكيلاً و برخدا توکل کن و همین بس که او تو را نگهبان است  احزاب آیه 3


آيه 37

فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم‏.

سپس آدم از خداوندگارش كلماتى را دريافت كرد و [خدا] توبة‌ او را پذيرفت. همانا او [ست كه‏] توبه‏پذيرِ مهربان است‏.

«تلقي» مصدر باب تفعّل و به معناي اخذ كردن مطاوعتي است.75 (تلقي مطاوعة‌ لقّيته است.)76

در آية مزبور به كلمات اخذ شده و چگونگي گرفتن آنها تصريح نشده است، هرچند در برخي تفاسير احتمالاتي داده شده است، مانند اينكه كلمات مزبور، همان آية «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»77 بوده‌‌ است.78

كاربردهاي توبه در قرآن

توبه به معناي رجوع و بازگشت است، ولي در قرآن دو گونه كاربرد دارد: در برخي موارد، فاعل توبه، خداوند و در مواردي فاعل، بندة توبه كننده است. بر اساس اين دو گونه كاربرد مي‌‌‌توان گفت هر توبة شخص گناه كار محفوف و پيچيده به دو توبه از سوي خداست:‌ توبه‌اي پيش از توبة‌ عبد تا توفيق توبه كردن بيابد، و توبه‌اي پس از توبة‌ عبد تا توبة‌ او را بپذيرد. در نتيجه در هر توبة عبد، در واقع سه توبه روي مي‌دهد: أ. رجوع خداوند به بنده و شمول لطف الهي نسبت به وي تا پشيمان گردد و تصميم به بازگشت بگيرد؛ ب. رجوع بنده به طاعت خداوند متعال و اظهار پشيماني از كردة خويش؛ ج. پذيرش نهايي توبه از سوي خداوند.79

سه مرحلة مزبور در آية «وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»80 نمود روشني يافته است؛ چنان‌كه مرحوم علامه طباطبايي نيز در الميزان توضيح داده‌اند‌.81

اما در آية مورد بحث نيز به سه توبه اشاره شده است؛ بدين صورت كه درمرحلة اول خداوند با اعطاي كلمات توبه به حضرت آدم زمينة توبه وي را فراهم ساخت و درمرحلة دوم آن حضرت با دريافت آن كلمات و كاربرد آنها، به درگاه الهي توبه كرد (فَتَلَقَّى) و درمرحلة سوم خداوند توبة او را پذيرفت (فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم).

آية 38

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ.

گفتيم: «همه از آن فرود آييد. پس اگر از جانب من به سوي شما هدايتى آمد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد».

نخستين پيام وحياني خداوند به حضرت آدم(ع) مضمون اين آيه بود كه فرمود اگر از سوي من هدايتي به شما رسيد آن را بپذيريد كه هر كس آن را بپذيرد ترس و اندوهي نخواهد داشت.

هدايت مورد اشاره در آية مذكور هدايت تشريعي است كه به صورت متناوب مي‌‌‌آيد، بر خلاف هدايت تكويني كه هميشگي است.

فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ. خوف، نگراني دربارة آينده وحزن، اندوه در مورد گذشته است.82

اين بخش از آيه را به سه گونه مي‌‌‌توان تبيين كرد: 1. كساني كه از هدايت الهي پيروي مي‌‌كنند به دليل اين متابعت، نه از آينده ترسناك‌اند و نه بر گذشته تأسف مي‌‌خورند. اما در مورد آينده، نگران نيستند؛ چون كارهاي خوبي انجام داده‌اند و از هدايت خداوند پيروي كرده‌اند؛ در مورد گذشته نيز به همين دليل كه از فرمان‌هاي الهي پيروي كرده‌اند،‌ تأسف نمي‌‌خورند.

2. مؤمن منتظر بهشت، با ديدن ناراحتي‌هاي دنيايي، با يادكرد لذت‌هاي پيش رو، دچار خوف و حزن نمي‌شود؛ مانند كسي كه به شوق نجات از بيماري، دواي تلخ مي‌‌خورد.

3. مؤمن، بر پاية ايمان راسخ، با حفظ روحية پايداري در حوادث تلخ، ناراحتي‌ها را به آساني و بدون جزع و فزع تحمل مي‌كند. عرفا از اين حالت با تعبير تسليم، ياد مي‌‌كنند؛ مانند حالت اميرالمؤمنان(ع) كه در حال نماز به سبب توجه كامل به حضرت باري تعالي متوجه بيرون كشيدن تير از پاي مباركشان نشدند.

خلقت آدم و نظرية تكامل انواع

برخي از نويسندگان، آيات مربوط به خلقت حضرت آدم(ع) را مستند نظرية تكامل انواع داروين گرفته‌اند؛‌83 در حالي كه آيات قرآن ظهور در بازگشت نسل بشر به مرد وزني به نام آدم و حوا دارد و آدم را نيز آفريده شده از خاك مي‌داند. از اين‌رو نمي‌‌‌توان آدم را تبدل يافته از موجود ديگري دانست؛ چنان‌كه پيش از طرح نظرية داروين، فهم مفسران قرآن نيز بر اساس همان ظهور مورد اشاره شكل گرفته بود.84

فرضية داروين، با بهره‌گيري از سه رشتة علمي‌‌ زيست‌شناسي، جنين‌شناسي و فسيل‌شناسي در صدد اثبات ديدگاه تكامل انواع است؛ مثلاً در فسيل‌شناسي گفته شده كه فسيل پاي اسب مربوط به بيست هزارسال پيش، داراي انگشت است، اما در فسيل اسب مربوط به ده هزار سال پيش، انگشت به شكل سم درآمده است؛85 يا پژوهشگران زيست‌شناس گفته‌اند‌ موجودات، قبل از حالت فعلي‌شان، مانند ميكروب‌ها تك‌سلولي بوده‌اند.

اما قضايا و استنتاجات اين علوم، حقايقي ثابت و انكار ناپذير نيستند و اختلاف ميان صاحب‌نظران نيز گواه بر اين مدعاست. از اين‌رو مقدمات اثبات فرضية داروين مقدماتي ظني است و از آنها نمي‌‌‌توان نتايج قطعي گرفت. مثلاً درهمان موضوع فسيل‌شناسي، تنها مي‌‌‌توان گفت آنچه تاكنون به دست آمده بر تقدم فسيل بال‌دار بر فسيل دست‌دار دلالت دارد، هرچند امكان كشف فسيلي دست‌دار كه بر بال‌دار مقدم باشد منتفي نيست.

مورد ديگر از مشكلات فرضية مزبور، عقيده به تك‌سلولي بودن ابتداي آفرينش است، در حالي كه براي تبديل موجود تك‌سلولي به يك حيوان مهره‌دار بايد ميليون‌ها سال بگذرد و چنين مدتي با طول عمر زمين، تطبيق نمي‌كند؛ زيرا در فرضية زمين‌شناسي، پيدايش زمين به مدت معيني بازمي‌‌‌گردد، يعني از وضعيت پوستة زمين نتيجه گرفته شد كه از هنگام آمادگي پرورش موجودات در زمين بيش از چند ميليون سال نمي‌‌‌گذرد. حال اگر بخواهيم فرضية مزبور را در هريك از موجودات زنده توسعه دهيم بايد عمر زمين را چندين برابر فرض كنيم تا بتوان گفت كه موجودي تك‌سلولي مراحلي گذرانده و شرائط مختلفي را پشت سر گذاشته تا به صورت يك انسان تجسم يافته است.

براي حل اين مشكل، اصل جهش را ضميمه كرده‌اند؛‌ بدين بيان كه تغييرات، همواره تدريجي و با حركت كند نيست، بلكه گاهي سريع و دفعي است؛ يعني گاهي تك موجودي به صورت دفعي تغيير حالت مي‌‌‌دهد. از اين‌رو ممكن است در موجودي خاص تغييري ناگهاني پديد آيد و فاصله‌اي چند ساله در مدت يك روز طي شود. مثلاً افتادن تدريجي انگشتان فلان حيوان يا بال‌ها و دم‌هاي حيواني ديگر به مدت طولاني وقت نياز داشت، ولي بر اثر جهش، به مدتي كوتاه تقليل يافت. پس فرض گذشت ميليون‌ها سال لزومي ‌‌ندارد.

به هر حال مقدمات فرضية تكامل سلسله‌اي از تجارب ناقص و ظني و حتي گاه احتمالي است و با كنار هم قرار دادن چند مقدمة ظني، علم پديد نمي‌‌‌آيد. پس ناسازگاري قرآن با آن به معناي مخالفت قرآن با علم نيست؛ زيرا اساساً علمي‌‌‌در كار نبوده‌‌ است.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: سوره بقره تفسیر آیات 20-40

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 2 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

سوره بقره تفسیر آیات 20-40

وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَهَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا اگر بخواهید نعمت‌های خدا را بشمارید نمی توانید آنها را به شمارش درآورید (سوره نحل آیه 18)

در نقد اين نكات مي‌‌‌توان گفت: حمل آيه بر سخنان پيش‌گفته دليل اثباتي مي‌‌‌طلبد و حداكثر در حد يك احتمال قابل بررسي است. از سوي ديگر ادعاي وجود فاصلة طولاني ميان هريك از مراحل مطرح شده در آيه، با آياتي كه نسل انسان را منتهي به آدم و خلقت آدم را بدون واسطه از تراب مي‌داند سازگاري ندارد. همچنين مراحل مطرح شده در آياتي از اين دست، مربوط به مراحل تكوّن جنين در رحم است كه ميان هريك از آن مراحل فاصلة طولاني نبوده‌‌ است؛ خصوصاً با توجه به تعبير «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» در آية 14سورة مؤمنون كه روشن است مربوط به رحم است؛ زيرا در خارج رحم، حيوان استخواني فاقد گوشت وجود نداشته است تا بعداً بر وي گوشت پوشانده شود.100

د. «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً؛ (دهر: 2) ما انسان را از نطفه‏اى آميخته آفريديم، او را مي‌‌‌آزماييم پس وى را شنوا و بينا قرار داديم».

در بيان استدلال به آية مذكور گفته شده است: «1. كلمة نطفه، اگر مقصود آميزش دو مولد پدر و مادر بود، لزومي ‌‌براي به كار بردن امشاج كه كلمة جمع است به نظر نمي‌‌رسيد؛ مفرد از كلمة مزبور هم منظور را حاصل مي‌‌كرد. از كلمة امشاج چنين فهميده مي‌شود كه در تشكيل نطفة انسان، غير از مولدهاي نسلي والدين، عوامل ديگر از قبيل اثر نسل‌هاي گذشته و يا آثار اكتسابي نيز مؤثرند. 2. كلمة نطفه در اين آيه به صورت نكره ذكر شده است و در آيه ناظر به تمام افراد انسان و حتي اولين انسان مي‌‌باشد، يعني اولين انسان هم از نطفه خلق شده و با توجه به آنچه در گذشته راجع به نطفه گفته‌ايم و آن را مخصوص موجودات زند ذكر نموده‌ايم، پس، از اينجا نكته‌اي راجع به وابستگي انسان به ساير زندگان مي‌‌‌توانيم دريافت كنيم. 3. كلمة نطفه كه در اوايل آية مذكور است، اسم عام وداراي الف ولام استغراق مي‌‌باشد؛ از اين نظر شامل كلية افراد انسان و حتي اولين انسان مي‌‌‌گردد. پس اولين انسان هم از نطفة امشاج خلق شده و از اينجا هم باز ناگزير مي‌‌شويم رابطة نسلي انسان را با ساير موجودات تأكيد كنيم.»101

پذيرش اين ادعا و تطبيق آيه بر نظرية تكامل مستلزم توجيهات بسيار و التزام به برخي معاني خلاف ظاهر است، در حالي كه تفسير آيه بر حسب معناي ظاهري آن ضمن پرهيز از توجيهات ناسازگار با ظاهر با مفهوم ساير آيات نيز تناسب دارد. اما درخصوص نكره آمدن واژة نطفه و دلالت آن بر عموم، از اين نكته غفلت شده كه نكره در سياق نفي، بر عموم دلالت دارد نه در كلام مثبت؛ كه تنها بر وحدت دلالت مي‌كند. از سوي ديگر مي‌‌‌توان گفت بر فرض كه اين آيه عام باشد، در قرآن صدها آية عام و مطلق وجود دارد كه با آيات ديگر تخصيص و تقييد يافته است، هرچند وجود اصل عموم و اطلاق نيز در چنين آياتي محل تأمل است؛ زيرا چنين مواردي با مهمله بودن قضيه تناسب بيشتري دارد؛ بدين بيان كه اين آيات به هدف باز داشتن انسان از مغرور شدن يا توجه دادن وي به امكان معاد مي‌‌فرمايد: كساني كه در زنده شدن دوبارة انسان شك دارند در وجود يافتن خود بنگرند. چنين سخني به قاعده‌اي كلي و فاقد استثنا نياز ندارد، بلكه همين كه به صورت قضية مهمله بيان شود انسان بدين گونه وجود مي‌‌‌يابد، براي اثبات سخن كافي است.102

ه‍ . «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكانَ رَبُّكَ قَدِيرا؛ (فرقان: 54) و اوست كسى كه از آب، انساني آفريد و او را [داراى خويشاوندىِ‏] نَسَبى و دامادى قرار داد، و خداوندگار تو تواناست»‏.

استدلال به اين آيه با استناد به اين سخن مفسران شكل گرفته است كه مي‌‌‌گويند: جملة «فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» به معناي «فجعله ذا نسب و ذا صهر» است. نتيجه اينكه آدم نيز بايد داراي نسب باشد ولي از آنجا كه قبل از آن حضرت، انساني وجود نداشته است، به ناچار بايد گفت نسب ايشان به موجوداتي ديگر برمي‌‌‌گردد.

«همة افراد بشر در هر دوره و زمان، اعقاب و وابستگان يكديگرند؛ اما اولين بشر كه خلقت يافت، نسب وصهر كيست؟ با خاك وگل كه بستگي سببي و نسبي حاصل نمي‌شود. آيا اين نسبت جز با ذوي الحيات مي‌‌‌تواند باشد؟»103

نقد و بررسي: اولاً اين آيه را نيز مي‌‌‌توان مانند آية پيشين، عامِّ داراي استثنا و مخصّص، دانست؛

ثانياً جملة «فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً» به معناي وجود رابطة خويشاوندي(نسب) و دامادي(صهر) در تك تك انسان‌ها نيست؛ زيرا مي‌‌‌توان انساني فرض كرد كه تاكنون ازدواج نكرده و كسي نيز از طريق ازدواج با وي نسبتي پيدا نكرده است؛ از اين‌رو آية شريفه براي انسان دو نوع ارتباط خويشاوندي طرح مي‌كند و همان گونه كه ارتباط از طريق ازدواج درهمة انسان‌ها تحقق ندارد، ممكن است رابطه از طريق ازدواج نيز در موردي وجود نداشته باشد؛

ثالثاً علاقة نسبي لزوماً به معناي فرزند بودن و پدر داشتن نيست، بلكه علاقة نسبي، طرفيني است، از اين‌رو مي‌توان گفت حضرت آدم(ع) نسبت به فرزندانش، علاقة نسبي دارد.

نكتة پاياني در بررسي ديدگاه تبدل انواع اينكه يكي از مدافعان اين نظريه با استناد به آية «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَنِساءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»104 ادعا كرده است خداوند ابتدا يك زن آفريد و سپس از او مرد را آفريد؛ زيرا نفس مؤنث است و زوج نيز يعني شوهر.105 چنين سخناني بر اثر بي اطلاعي از ادبيات عرب است؛ زيرا نفس، مؤنث مجازي است نه حقيقي و زوج نيز هم بر زن اطلاق مي‌شود و هم بر مرد. مثلاً در آية «وَقُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّة» (بقره: 35) زوج قطعاً به معناي زن است با اينكه به جاي زوجك، زوجتك نفرموده است.

نتيجه‌گيري

1. در اينكه آدم، جانشين چه كسي در زمين بود، چهار احتمال مطرح شده است: أ ـ موجوداتي از قبيل جن و نسناس؛ ب ـ موجوداتي از سنخ انسان پيش از آدم؛ ج ـ ملائكه؛ د ـ خود خداوند متعال. احتمال چهارم با تعابير دروني آيه و شواهد متعددي تأييد مي‌شود.

2. فسادگري موجود زميني از دو راه براي قابل فهم بود: أ ـ فسادگري مخلوقات زميني پيشين؛ ب ـ بر اساس اين برهان عقلي كه مخلوق نو پديد موجودي مادي و همراه با توالد و تناسل است و لازمة اين دو، شهوت و غضب است كه فسادزايند.

3. ملاك خلافت حضرت آدم(ع) علم به همة اسما است و اسماي عرضه شده بر ملائكه، ارواح موجوداتي شريف‌تر از ملائكه بود كه آنها توان آگاهي ازحقيقت آن اسما را نداشتند.

4. بر حسب اينكه خداوند فساد و خونريزي را از خليفه نفي نمي‌كند بلكه به امري پنهان از ملائكه استناد مي‌‌فرمايد معلوم مي‌شود مقصود از خليفه نوع انسان است، نه خصوص حضرت آدم(ع).

5. موضوع مورد كتمان، كفر شيطان بود.

6. با توجه به وجود دسته‌هاي متنوع در ميان فرشتگان، تنها بخشي از آنان مأمور به سجده بر آدم بوده‌اند.

7. شمول فرمان سجده بر شيطان، با وجود فرشته نبودن وي، به اين علت بود كه وي در ميان آنان بود و در زمرة‌ آنان محسوب مي‌‌شد.

8. سجده عبادت ذاتي نيست و سجدة ‌فرشتگان نيز به قصد پرستش آدم صورت نگرفته، بلكه به هدف خضوع در برابر وي بوده‌‌ است.

9. بهشت آدم، ‌بهشتي برزخي بوده كه امري خيالي يا در حالت خواب نبوده، بلكه حضوري واقعي و با انضمام روح و جسم محقق شده است.

10. خطاب فعل جمع «إهبطوا» به مجموعة‌ حضرت آدم(ع)، ‌حوا و شيطان بوده‌‌ است كه مي‌‌بايست از بهشت خارج مي‌شدند.

11. نهي از خوردن از آن درخت، با توجه به برزخي بودن بهشت مزبور و فقدان تكليف و تشريع در آن، نهي تحريمي ‌‌‌تشريعي نبوده‌‌ است، بلكه نهي ارشادي به شمار مي‌‌‌آيد؛ از اين‌رو با مقام عصمت حضرت آدم(ع) ناسازگار نبوده‌‌ است.

12. در ماجراي توبة‌ حضرت آدم، سه گونه توبه محقق شد: درمرحلة اول خداوند با اعطاي كلمات توبه به حضرت آدم زمينة توبه وي را فراهم ساخت و درمرحلة دوم آن حضرت با دريافت آن كلمات و كاربرد آنها، به درگاه الهي توبه كرد (فَتَلَقَّى) و درمرحله سوم خداوند توبة آدم را پذيرفت (فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم).

13. نخستين پيام وحياني خداوند به حضرت آدم(ع) مضمون آية پيش‌گفته بود كه فرمود: اگر از سوي من هدايتي به شما رسيد آن را بپذيريد كه هر كس آن را بپذيرد ترس و اندوهي نخواهد داشت.

14. مقدمات اثبات فرضية داروين مقدماتي ظني است و از آنها نمي‌‌‌توان نتايجي قطعي گرفت. آيات قرآن نيز در خصوص نزاع طرفداران ثبات و تكامل انواع صراحت غير قابل تأويلي ندارند؛ از اين‌رو نمي‌‌‌توان معتقدان به تكامل انواع را به مخالفت صريح با قرآن متهم كرد. ولي در آيات قرآن قرائن متعددي بر خلاف ديدگاه آنان وجود دارد كه آن را با چالش جدي مواجه مي‌كند. اما برخي معتقدان به قرآن به هدف اثبات آن ديدگاه، به برخي آيات قرآن استناد كرده‌اند‌ كه همة‌ استنادات آنان خدشه پذير است.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: سوره بقره تفسیر آیات 20-40

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 2 / 8 / 1398 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

نکات و پیام های جزء هفتم قران کریم

 Image result for ‫تصویر نوشته های قرآنی‬‎

نکات و پیام های جزء هفتم قران کریم

به نام خدا

جزء هفتم قران از ایه 83 سوره مائده تا انتهای آن و 110 آیه نخست سوره انعام را در برمی گیرد:

در ادامه سوره مائده،همچنان موضوع اهل کتاب و احکام مطرح است:

1-احکام 

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد چيزهاى پاكيزه‏اى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمى‏دارد {87}

و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد {88}

خدا شما را به سوگندهاى بيهوده ‏تان مؤاخذه نمى‏ كند ولى به سوگندهايى كه [از روى اراده] مى‏ خوريد [و مى‏شكنيد] شما را مؤاخذه مى ‏كند 
و كفاره‏ اش خوراك دادن به ده بينواست
 از غذاهاى متوسطى كه به كسان خود مى‏ خورانيد يا پوشانيدن آنان يا آزاد كردن بنده‏اى و كسى كه [هيچ يك از اينها را] نيابد [بايد] سه روز روزه بدارد اين است كفاره سوگندهاى شما وقتى كه سوگند خورديد و سوگندهاى خود را پاس داريد اين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مى ‏كند باشد كه سپاسگزارى كنيد {89}


اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد {90}

همانا شيطان مى‏ خواهد با شراب و قمار ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد پس آيا شما دست برمى ‏داريد {91}


و اطاعت‏ خدا و اطاعت پيامبر كنيد و [از گناهان] برحذر باشيد پس اگر روى گردانديد بدانيد كه بر عهده پيامبر ما فقط رساندن [پيام] آشكار است {92}


خداوند [زيارت] كعبه بيت الحرام را وسيله به پا داشتن [مصالح] مردم قرار داده و ماه حرام و قربانيهاى بى‏ نشان و قرباني هاى نشاندار را [نيز به همين منظور مقرر فرموده است] اين [جمله] براى آن است تا بدانيد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مى‏داند و خداست كه بر هر چيزى داناست {97}


اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به خودتان بپردازيد هر گاه شما هدايت‏ يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى‏ رساند بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏ داديد آگاه خواهد كرد 

سوره انعام

از ابتدای سوره بقره تاکنون همه سوره ها مدنی بودند و غالیا شامل ایات الاحکام و یا مواجهه با اهل کتاب و منافقان بود.

اما سوره های انعام واعراف مکی است و غالب ان احتجاج با مشرکین و کفار و بیان عقاید صحیح توحیدی و اخرتی است.

2-بیان عقاید صحیح 

و اگر خدا به تو زيانى برساند كسى جز او برطرف كننده آن نيست و اگر خيرى به تو برساند پس او بر هر چيزى تواناست {17}


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: نکات و پیام های جزء هفتم قران کریم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 28 / 7 / 1398 | 8:44 | نویسنده : اکبر احمدی |

نکات کلیدی از جزء هفتم قرآن کریم - آیات و پیام های مهم جزء 7 قران مجید

 Image result for ‫تصویر نوشته های قرآنی‬‎

1) مباحث فقهي مطرح شده در اين جزء عبارتند از:

الف-احكام سوگند. خداوند درآيه 89 سوره مائده مي فرمايد:"خداوند شما را به خاطر سوگند هاي بيهوده مؤاخذه نمي كند, اما در مقابل سوگندهايي كه با ايمان وقصد بوده است مؤاخذه مي كند".

• اقسام سوگند:

1- سوگندهايي كه داراي هدف مشخصي نيست و از روي اراده محكم و تصميم قاطع نيست.

2- سوگندهايي كه با اراده و عزم است.

• كفاره سوگند.اگر كسي بنام خدا سوگند ياد كند كه عمل نيك يا عمل مباحي را انجام دهد, واجب است به سوگند خود عمل كند و اگر آنرا زير پا گذاشت ,كفاره دارد و نيز سوگند جز به نام خدا معتبر نيست.كفاره سوگند نيز يكي از اين سه چيز است:

1- اطعام ده نفر مسكين.

2- پوشاندن ده نفر نيازمند.

3- آزاد كردن يك برده و اگر كسي توان هيچكدام از اينها را ندارد ,بايد سه روز روزه بگيرد.

ب- احكام شراب و قمار و بخت آزمايي.خداوند در آيه 91 و 92 سوره مائده مي فرماید :"شيطان مي خواهد با آشاميدن شراب و قمار, شما را از ياد خدا و نماز گذاردن بازدارد".يادآوري مي شود در مورد شراب
در آيه 219 سوره بقره يعني جزء دوم نيز مطالبي آمده است.

ج- احكام صيد درحال احرام: خداوند در آيه 95 سوره مائده خطاب به مؤمنين مي فرمايد:" در حال احرام
شكار نكنيد و هر كس از شما كه بداند مُحرم است و شكار نمايد, بايد از چهار پايان قرباني كند و يا كفارۀ آن رابپردازد كه اطعام چند مسكين است و يا برابر همان اطعام روزه بگيرد" و در آيه بعدي مي فرمايد:

"صيد دريا در حال احرام حلال است".

د‌- احكام وصيت, خداوند در آيه 106 سوره مائده مي فرمايد: "زمانيكه مرگ يكي از شما فرا مي رسد هنگام وصيت نمودن , دو نفر عادل را به شهادت بگيريد و..." و بدينوسيله خداوند سعي در حفظ حقوق و اموال مردم كرده است.

2) خداوند در آيه 97 سوره مائده راجع به كعبه مي فرمايد:" كعبه را وسيله اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده ام." ونيز در روايات اسلامي ويران كردن كعبه در رديف قتل پيامبر و امام قرار گرفته است و نگاه كردن به آن عبادت است و طواف گرد كعبه از بهترين اعمال ذكرشده است.

3) سؤالات بيجا, خداوند در آيه 101 سوره مائده خطاب به مؤمنين مي فرمايد:" از چيزهايي نپرسيد كه اگر براي شما آشكار شود شما را ناراحت مي نمايد".

لازم به ذكر است كه گرچه سؤال , كليد فهم حقايق است ,اما اين مورد هم مانند مسائل ديگر ,استثنايي دارد كه به چند نمونه اشاره مي كنيم:

الف- بيشتر مردم اگر ازعمق بيماري خود اطلاع داشته باشند, به وحشت مي افتند. لذا گاهي پزشك صلاح مي داند كه بيماري شخص را به اطرافيانش بگويد و بهتر است خود بيمار سعي در فهميدن بيماري خود نداشته باشد.

ب‌- در روايت آمده است كه در هر مورد كه خداوند سكوت كرده است, پرسش نكنيد كه حكمتي در آن است.

ج‌- در روايتي از امام رضا (ع) درباره داستان گاو بني اسرائيل و سؤالات پي درپي قوم يهود از حضرت موسي (ع) در رابطه با مشخصات گاوي كه مأمور ذبح آن بودند, آمده است كه اگرقوم يهود در همان آغاز يك ماده گاو انتخاب كرده و سر مي بريدند كافي بود, اما آنان سخت گيري كردند و خداوند هم بر آنان سخت گرفت.(جلد اول تفسير نمونه ص 308)

4) در آيه 110 سوره مائده مواهب پروردگار به حضرت عيسي(ع) ذكر شده است.وهمچنين در آيات پاياني اين سوره داستان نزول مائده بر حواريون حضرت عيسي(ع) و تقاضاي عيسي(ع) از خداوند براي نزول مائده آسماني بعنوان عيدي و همچنين گفتگوي خداوند با حضرت عيسي(ع) و اعلام بيزاري آن بزرگوار از شرك پيروانش آمده است.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: نکات کلیدی از جزء هفتم قرآن کریم - آیات و پیام های مهم جزء 7 قران مجید

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 28 / 7 / 1398 | 8:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن وعترت

بدون شرح!!!!


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن وعترت

تاريخ : یک شنبه 19 / 7 / 1398 | 9:45 | نویسنده : اکبر احمدی |

منظور از کلمه «العالمین» در آیه 70 سوره مبارکه حجر چیست؟

منظور از کلمه «العالمین» در آیه 70 سوره مبارکه حجر چیست؟

منظور از کلمه «العالمین» در آیه 70 سوره مبارکه حجر چیست؟

در اینکه مراد از کلمه «العالمین» در آیه 70 سوره مبارکه حجر«قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمينَ» چیست باید گفت در تفاسیر اقوال مختلفی در باره آن ذکر نشده است بلکه تقریبا می توان گفت همه مفسرین بالاتفاق آیه شماره 70 را کلام قوم لوط دانسته اند که خدای سبحان آن را نقل می کند، نه کلام حضرت لوط (علیه السلام). و مراد از «العالمین»(مردم جهان) را مهمانان، غریبه ها، رهگذران دانسته اند.

کلام برخی از مفسرین به شرح زیر است:جامع البیان فی تفسیر القران: قوم لوط به ایشان گفت: آیا تو را از اینکه کسی از جهانیان را مهمان کنی بر حذر نداشتیم؟(1)التفسیر الکبیر: مراد این است که آیا ما تو را از سخن گفتن درباره کسانی که قصد تجاوز به آنان را داریم نهی نکردیم.(2)روح البیان: منظور این است که آیا نسبت به بازداشتن آنها از ما بر تو پیشگام نبودیم و تو را از آن نهی نکردیم. زیرا آنان به هر غریبه ای متعرض می شدند و حضرت لوط(علیه السلام) در حد توان، آنان را از این کار باز می داشت در حالیکه آنان حضرت لوط (علیه السلام) را از این کار نهی می کردند تا مبادا کسی را پناه دهد یا اینکه او را تهدید می کردند به این که اگر به این رویه خود پایان ندهی تو را از شهر خویش اخراج می کنیم.‏(3)روح المعانی : مراد از «عن العالمین» پناه دادن یکی از آنها یا مانع شدن میان آنها و قوم لوط یا مهمان کردن آنهاست.‏(4)تفسیر نمونه: و گفتند: مگر ما به تو نگفتيم احدى را از مردم جهان به مهمانى نپذيرى و به خانه خود راه ندهى، چرا خلاف كردى، و به گفته ما عمل ننمودى؟! و اين به خاطر آن بود كه قوم و جمعيت مزبور افرادى خسيس و بخيل بودند، و هرگز كسى را به خانه خود ميهمان نمى‏ كردند، و اتفاقا شهرهاى آنها در مسير قافله‏ ها بود و مى‏گويند آنها براى اينكه كسى در آنجا توقف نكند، اين عمل شنيع را با بعضى از واردين انجام داده بودند، و كم كم براى آنها عادتى شده بود، لذا گويا هر گاه لوط پيامبر با خبر مى‏شد كه شخص غريبى به آن ديار گام نهاده براى اينكه گرفتار چنگال آنها نشود وى را به خانه خود دعوت مى‏كرد اما آنها پس از آنكه از اين جريان آگاه شدند خشمگين گشتند و به او صريحا گفتند حق ندارى بعد از اين ميهمانى به خانه خود راه دهى! به نظر مى‏رسد كه كلمه" عالمين" در آيه فوق اشاره به رهگذران و افرادى است كه اهل آن شهر و ديار نبودند و گذارشان به آنجا مى‏ افتاد.(5)

اما علی رغم اتفاق نظرهای فوق، صرفا صاحب مجمع البیان به نقل از جبایی می نویسد: جبائى گويد: اين سخن را لوط به قوم خود گفت و اين پيش از آن بود كه بفهمد آنها فرشتگان هستند كه براى نازل كردن عذاب آمده‏ اند. اين مطلب، اگر چه در آخر ذكر شده است، لكن در حقيقت، جاى آن در آغاز كلام است. چنان كه در غير از اين سوره نيز همين رويه، بكار رفته است.(6)حاصل اینکه:عمده مفسرین آیه 70 سوره مبارکه حجر را سخن قوم لوط (علیه السلام) دانسته اند و صاحب مجمع البیان نیز صرفا به نقل از جبائی این اختلاف را مطرح کرده است در حالی که آیه شریفه ابهامی ندارد و سیاق و متن آیه به وضوح «سخن قوم لوط بودن» آن را تأیید می کند.

پی نوشت ها:

1- طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير الطبرى)، دار المعرفة، 1412ق ، چاپ اول، لبنان، بيروت، ج‏14 ص 30.
2- فخر رازى، محمد بن عمر، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، دار إحياء التراث العربي،1420ق، چاپ سوم، لبنان، بيروت، ج‏19 ص 155.
3- حقى برسوى، اسماعيل بن مصطفى، تفسير روح البيان، دار الفكر، بی تا، چاپ اول، لبنان، بيروت، ج‏4 ص 477
4- آلوسى، محمود بن عبدالله، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، دار الكتب العلمية،1415ق، چاپ اول، منشورات محمد علي بيضون، لبنان، بيروت، ج‏7 ص 315.
5- مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية،1371ش، چاپ 10، - ايران - تهران،.ج‏11 ص 110
6- طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسير مجمع البيان، فراهانى، بی تا، چاپ اول - ايران - تهران، ج‏13 ص 204.

 

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: منظور از کلمه «العالمین» در آیه 70 سوره مبارکه حجر چیست؟

تاريخ : جمعه 17 / 7 / 1398 | 9:5 | نویسنده : اکبر احمدی |

زینت، خود آرایی

Image result for ‫تصویر نوشته های قرآنی‬‎

زینت، خود آرایی

بسم اللّه الّرحمن الّرحیم

در آستانه ی عید نوروز هستیم و بیننده ها شاهد این بحث هستند. ما هم فكر كردیم چه بحثی داشته باشیم، گفتیم: بحث تجملات و خودآرایی، لباس و مصرف، می تواند هم بحث اقتصادی و هم بحث روانی باشد. این بحث ابعاد مختلفی دارد. در خدمت برادرانی هستیم كه از تهران آمده اند و در این بمباران ها تشریف آورده اند و درمركز تهیه و توزیع چوب و كاغذ هستیم.

*قناعت و پرهیز از تجمل گرایی

یكی از چیزهایی هم كه الآن در مملكت ما زیاد مصرف می شود، مسئله ی كاغذ است. امیرالمؤمنین می فرماید: «أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَیْنَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا عَنِّی فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی وَ إِیَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَارَ» (خصال صدوق، ج 1، ص 310)نوك قلمتان را تیز كنید و سطرهایی كه می نویسید نزدیك به هم بنویسید. نوك قلم تیز باشد. سطرها را تنگ هم بنویسید «فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَارَ» برای این كه بیت المال مسلمانان تحمل این همه ضرر و به هدر دادن كاغذ را ندارد.

اسلام یك طوری است كه كلیاتش شامل حال همه می شود، كشاورز، خیاط، كارگر، روحانی، تاجر، كاسب، محصل و شامل همه می شود. ولی بحث تجملات در آستانه عید، بحث خوبی است. یك وقتی گفتند: پول به اندازه ای می تواند كمك كند كه كل بیسوادی از تمام كشورهای روی زمین ریشه كن شود. الآن دو سوم مردم روی كره ی زمین غذایی كه باید بخورند، نمی خورند. حالا یا هیچی نمی خورند و یا خیلی كم می خورند یا اگر می خورند از حد معمول كمتر است و این به خاطر این است كه یك سوم تجمل پرست هستند. دو سوم گرسنه یا ضعیف هستند. دوازده میلیون قوطی غذا در فرانسه برای سگ خریده است و حال آن كه انسان هایی از گرسنگی می میرند. دنیا مریض است. دنیا در تجملات مبتلا است. متأسفانه ما هم گاهی آه می كشیم، می گوییم: خوشا به حال ایشان. یك وقت نگویید: آقای قرائتی شما خبر داری كه چقدر گرانی است؟ بخور و نمیر هم نمی رسیم، حالا چه برسد به تجملات. بله من به این توجه دارم. ممكن است بعضی بگویند: بحثی كه آقای قرائتی می كند اصلاً ربطی به ما ندارد. ما زندگی ساده مان را هم نمی توانیم اداره كنیم، چه برسد به تجملات. ولی این بحث را آدم های قانع، آدم هایی كه زندگی شان مثل كارمندهای دولت با حقوق كم و درآمد ثابت است هم گوش بدهند. آه نكشیم و نگوییم خوشا به حال آن هایی كه دارند. بگوییم: خوشا به حال خودمان. آن كسی كه تجمل پرستی دارد، یك خورده خودش را كنترل كند. آن كسی هم كه ندارد اصلا آه نكشد. چون گاهی وقت ها آدم می گوید كه: «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ» (قصص/79) ای كاش ما هم مثل قارون بودیم. واقعاً كیف می كند. «إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ» قارون كیف می كند. چرا؟ به خاطر این كه قارون در حال تجمل وارد خیابان شد «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ» (قصص/79)آیه ی آخر سوره ی قصص است. «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ» یك روز قارون با زینت و تجملاتی كه داشت وارد شد. «قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاه یَ الدُّنْیا» (قصص/79)آن هایی هم كه زندگی شان روی شمعك بود، كنار خیابان آهی كشیدند و گفتند: «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ» خوشا به حال او باشد. ما یك مقدار برای آن هایی كه خودشان قارونی زندگی می كنند حرف می زنیم كه لااقل ما آهی نكشیم و بگوییم: خوشا به حال خودمان. امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: خیلی آه نكش، تو كه زندگیت ساده است، خوشا به حال تو. برای این كه در دنیا «فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَاب» (بحارالانوار، ج 42، ص 275(خوش به حال خودمان باشد.

* گاهی دارایی ها عذاب است

می خواهید یك قصه بگویم. یك روز حضرت رسول (ص) داشتند با گروهی عبور می كردند. نیاز به غذا پیدا كردند. به یك كسی گفتند: غذا دارید به ما بدهید بخوریم؟ گفت: نه، داشت و نداد. گفت: خدا خیلی به تو بدهد. به یك جای دیگر رفت، گفت: شما چیزی دارید به ما بدهید بخوریم؟ گفت: بله، یك مقدار غذا داد. گفت: خدا به اندازه ای به تو بدهد كه برایت كافی باشد. مردم گفتند: یا رسول الله! آن كسی كه به تو نداد، به او گفتی: خدا خیلی به تو بدهد. آن كسی كه به شما داد، گفتی: خدا به اندازه ی نیاز به تو بدهد. گفت: شما این را نمی فهمید. من او را نفرین كردم. گفتم: خدا خیلی به تو بدهد. بد نیست یك آیه قرآن بخوانم. قرآن می گوید: بعضی ها را كه می خواهیم بسوزانیم، به آن ها پول می دهیم. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها» (توبه/55)آیه ی قرآن است. یعنی خدا اراده كرده است كه یك عده ای را با همان اسكناس ها عذاب كند، این طور نیست كه عذاب همیشه با موشك باشد. گاهی اسكناس می دهد و عذابت می كند، چون اگر نداشتی خوابت می برد ولی اسكناس داری خوابت نمی برد. اگر نداشتی كسی به تو فحش نمی داد. حالا كه پول داری به تو فحش هم می دهند. نداشتی توقع هم نداشتند، حالا كه داری، توقع هم دارند. یعنی خواب از سرت می پرد. فحش هم می شنوی، توقع هم بالاست و مردم همه خیلی هستند، خیلی هم توقع دارند و همه ی مردم هم از آدم راضی نمی شوند. پس گاهی پول عذاب است. شما كه زندگی ات كم رنگ است، لااقل آه نكش. حلالش حساب دارد و حرامش عقاب دارد.

یك قصه ی دیگر بگویم: یك روز پیغمبر اسلام یك درهم به سلمان داد و یك درهم هم به ابی ذر داد. گفت: بروید خرج كنید، فردا بیایید. حضرت یك اجاق درست كرد، یك پایه ی كوچك بالا برد، یك تخته سنگی را هم روی این پایه ی كوچك گذاشت و این تخته سنگ را با هیزم داغ كرد. خوب كه داغ كرد به سلمان گفت: برو بالا. سلمان گفت: سنگ داغ است. گفت: بله می دانم داغ است. برو بالا. كفشت را هم در بیاور. رفت و گفت: چه كنم؟ گفت: برو بگو ببینم آن یك درهم را چه كار كردی؟ پای سلمان می سوخت و دائم به بالا می پرید و حساب پس می داد. بعد سراغ ابوذر آمد، یكی گفت: در راه خدا خرج كردم. یك ریال یك ریال حساب پس داد و پیغمبر با این نمایش به سلمان و ابوذر گفت: روز قیامت همین طور باید حساب پس بدهید. اینطور نیست كه آدم بگوید: من دارم. گاهی آدم دارد ولی خرج كردنش باید كنترل داشته باشد. ما نمی خواهیم بگوییم درآمد چه طور است. ممكن است یك كسی در آمدش زیاد باشد ولی خطاط است. ممكن است یك سطرش را صدهزار تومان بخرند. بنده صد سطر هم بنویسم، كسی سی شاهی نمی خرد. قالی باف است، قالی می بافد یك تخته قالیش صد هزار تومان مزد دارد. و یك كسی یك گره هم بلد نیست بزند. آخر چه كار می شود كرد. یك كسی خوب اصلاح می كند، یك كسی خوب آش می پزد. اگر یك كسی یك هنری دارد، تخصصی دارد، جراح است، خلبان است، استاد دانشگاه است و بالاخره در سطح بالاست، البته درآمدش با یك خشت مال فرق می كند. در عین حال شغل ها كم و زیاد دارد. یك كسی می رود كنار دریا تور می اندازد، سی ماهی می گیرد، یكی هم تور می اندازد، یك ماهی می گیرد. گاهی بدون استثمار هم پول پیدا می شود. البته اكثر پول دارها با استثمار و حق كشی پول بدست آورده اند. اما چندتایی هم پیدا می شود كه از راه حلال است. تازه اگر از راه حلال بود، نمی توانیم تجمل پرست باشیم.

*اسلام و زیبایی و آراستگی

اصولاً اسلام با زیبایی خوب است یا بد است؟ خوب است. زیبایی خوب است. «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمَالَ» (بحارالأنوار، ج 62، ص 125)حدیث داریم، خدا خودش جمیل است، جمال راهم دوست دارد. بارها گفته شده است: «زینت» و بسیار از زینت تعریف كرده است. مثلاً گفته است: «إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا» (صافات/6)من آسمان ها را زینت دادم. همین ستاره ها زینت آسمان است. اگر ستاره ها نباشد، شب كه نگاه می كنید، یك تخته سیاهی می بینید، ستاره ها زینت است. یك جای دیگر می گوید: «زینَه یً لَها» (كهف/7)من سبزی درست كردم، كه سبزی زمین را زینت می دهد. تا زمین و آسمان دست خداست، خدا آسمانش را زینت داده است، زمینش را هم زینت داده است. آسمان با ستاره و زمین را باسبزی زینت داده است. خدا می گوید: من زمین و آسمان را زینت كردم. این طور نیست كه حالا كسی زینت داشته باشد و باید حتماً به او سوسول گفت و اگر یك كسی خیلی به هم ریخته است حتما مؤمن است.

زینت یك اصل است و اسلام به آن توجه دارد. زینت، یكی از غرایزی است كه انسان دارد، حس زیبا دوستی است. آدم هنرهای زیبا را دوست دارد. امیرالمؤمنین در میان حیوان ها، طاووس را مطرح می كند. قرآن در میان پرنده ها هدهد را مطرح می كند. هدهد قشنگ است. طاووس هم قشنگ است. زیبایی در اسلام ارزش دارد. البته ارزش كامل نیست. بخشی از ارزش است. حالا زینت مادی داریم و زینت معنوی داریم. می گوییم: ان شاءالله یكی از غرایز انسان این است كه انسان زیبایی را دوست دارد. منتها من چیزی را كه دو سه شب پیش به آن برخورد كردم و تا پریشب هم آن را نمی دانستم این بود ما معمولاً می گفتیم: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» )اعراف/31)ما آیه را این طور می خواندیم، پریشب كه قرآن نگاه می كردم، دیدم كه بعد از بیست و نه سال آخوندی، یك چیزی از دستم در رفت و آن این بود كه جلوی «كُلُوا» یك «خذوا» هم هست. می گوید: «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/31)به مسجد كه می روید لباس قشنگ بپوشید. عطر بزنید، انگشتر دست كنید، با زینت به مسجد بروید. آرایش كرده به مسجد بروید «خُذُوا» ، «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» این فقط برای خوردن و آشامیدن نیست، برای زینت هم هست. من تا پریشب، خیال می كردم اسراف نكردن، فقط برای خوردن و آشامیدن است. وقتی به مسجد می روید و یا مسلمانان در سالن اجتماع جمع می شوید، شیك بروید. و بعد می گوید: «وَ لا تُسْرِفُوا» خیلی هم زیاده روی نكنید. حدیث داریم كف كفشتان راببینید، ته كفش شما كثیف نباشد، بوی عرق نداشته باشید. غسل جمعه مستحب است. به طوری كه حضرت امیر در آن حدیثی كه از قدیم یادم هست، اگر اشتباه نكرده باشم، فرمود: اگر دنیا را به من بدهند، روز جمعه بشود بگویند: دنیا را می خواهی یا غسل جمعه؟ می گویم: دنیا برای تو، بگذار من غسل جمعه بكنم. قبل از نماز جمعه، غسل جمعه بشود. حدیث داریم روز جمعه حتماً لباس خوب بپوشید. نه لباس خوب، لباس قیمتی و وصله دار طوری نیست ولی باید تمیز باشد. معطر هم باشد. اگر بحثی از عطر وگلاب زدند، نه آن عطری كه از خارج می آید، می توانید خودتان را با گلاب معطر كنید.

یك روز پیغمبر می خواست عطر بزند، دید عطر ندارد، به یكی از خانم هایش گفت: كه روسری ات را به من بده، روسری را بو كرد دید كه روسری خانمش بوی عطر می دهد. یك خرده آب برداشت و به روسری زد، روسری را تر كرد. وقتی روسری تر شد، روسری خانمش را به سر و صورتش مالید كه از عطر او به صورتش پخش شود. پیغمبر ما پولی را كه خرج گلاب و عطر می كرد، بیش از پولی بود كه برای خوراكش می داد. خوراكش خیلی ساده بود ولی به عطر عنایت داشت. در آن زمان هوای مكه بسیار داغ بود و تعرق نیز بسیار شدید بود. در آن فضا عنایت به این مسائل خیلی مهم است. و در آن زمان كه «تَشْرَبُونَ الْكَدِر» (نهج البلاغه، خطبه 26(امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: یادتان رفت، شما آب خراب می خوردید، حالا همین زینت ها وسیله خداشناسی است.

* زینت های خوب و آثار آن

كسی هست كه بسیار دقیق به قصد توحید به بال پروانه نگاه میكند. یك زمان ما به یكی از باغ های خارج رفتیم. دیدم كه توانستم سی صد، چهارصد نوع پروانه بشمارم، دیگر خسته شدم. آدم یك پروانه بگیرد و به بالش نگاه كند. قرآن می گوید: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» )ق/6(یك خرده به این زیبایی ها نگاه كن وخدا را بشناس، پس زینت می تواند وسیله ی توحید باشد. این طور نیست كه همیشه زینت وسیله ی غفلت است. آدم خیال می كند تا گفت: آرایش و شیكی و خوشگلی، یاد دنیا می افتد. اگر آدم كار دستش باشد از همان زینت ها، برای توحید هم استفاده می كند. یك بچه ی قنداقی را كه آدم دید، می گوید: الله اكبر، چقدر این بچه زیباست. چه مژه هایی دارد. فهمیدن زیبایی بچه باعث خداشناسی هم می شود. حالا ممكن است كسی از زیبایی استفاده هوس و شهوت هم بكند. مهم این است كه چه كسی باشد. حضرت امیر با شخصی درباره ی حمام بحث كردند. یكی گفت: حمام جای بدی است. حضرت فرمود: حمام جای خوبی است. گفت: جای بدی است. انسان بدن همدیگر را می بیند. گفت: جای خوبی است. انسان یاد غسالخانه می افتد. مهم این است كه آدم با چه عینكی ببیند. یك كسی یك سالن می بیند، می گوید: این جا برای گل زدن خوب است. یكی می گوید: این جا برای انبار خوب است. یكی می گوید: این جا برای تئاتر خوب است. یكی می گوید: این جا برای نماز جماعت خوب است. بالاخره هركسی با یك عینك می بیند. زینت می تواند وسیله خداشناسی باشد. قرآن می گوید: به آسمان زیبا نگاه نمی كنید، برای اینكه خدا را بشناسید؟ پس زینت در اسلام منفور نیست. اما تجمل پرستی و مقدار مثبت و منفی اش را می گویم.

زینت مثبت: كجا زینت خوب است؟ كجا زینت بد است؟ ما فعلاً قسمت مثبت را می گوییم. به مسجد می روید باید مسجد بوی عطر و بوی گلاب بدهد. دیشب حدیثی را دیدم كه وقتی پیغمبر عبور می كرد، در تاریكی هیچ كس او را نمی دید اما از بس كه بوی خوب می داد، می گفتند: این محمد بود. شكل مطهر پیغمبر را نمی دیدند، اما از بوی عطرش می فهمیدند كه او محمد است. امام حسن مجتبی (ع) وقتی به مسجد می رفت، لباس خوب می پوشید. می گفتند: خیلی شیك پوش هستی. می گفت: می خواهم در برابر خدا حرف بزنم، بهترین لباسم را می پوشم. به امام سجاد گفتند: وقتی به مسجد می روی، خیلی آرایش می كنی، مگر خانه ی عروس می روی؟ گفت: بله به خانه ی عروس می روم. می روم با خدا حرف بزنم كه خالق حورالعین است كه یكی از حورالعین ها به همه ی عروس های این دنیا می ارزد. «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/31)وقتی به مسجد می روید، لباس خوب بپوشید. نماز جمعه لباس خوب بپوشید. بعد روایت شده است وقار داشته باشید. با ایمان و وقار باشید. بعد روایت داریم كه «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» یعنی پیش نماز خوبی داشته باشید. چون آقای خوب هم زینت مسجد است. زینت شوهر برای زن مثبت است. پس زینت های مثبت: 1- هنگام مسجد رفتن باشد. این آیه ی قرآن است كه می فرماید: «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» 2- زینت شوهر برای زن، زینت مثبت است و زینت زن برای شوهر زینت مثبت است.

حدیث داریم پیغمبر فرمود: «إِنَّ التَّهْیِئَه یَ مِمَّا یَزِیدُ فِی عِفَّه یِ النِّسَاءِ» (كافی، ج 5، ص 567(هرچه مرد خودش را آرایش كند، زن او پاكدامن تر می شود. منتها آرایش مرد با بو است. آرایش زن به رنگ است. نه این كه حالا مرد هم خودش را رنگ و وارنگ كند. حدیث داریم اگر مرد خودش را تجمل بكند، زن او عفیف است. هرچه مرد خوش بوتر باشد، زنش پاك دامن تر می شود. اما اگر مرد یك شب می آید دستش بوی پی بدهد، یك شب بوی پیاز بدهد، یك شب بوی سیگار بدهد، آن وقت اگر این زن یك مردی را در خیابان دید و یا در تاكسی نشست، دید كه شوفر تاكسی و یا مسافر تاكسی بو عطر می دهد، عفت این خانم لغزش پیدا می كند. هرچه به خودتان برسید در زن داری موفق تر هستید. یعنی زن شما عفیف تر است، پاك دامن تراست. مردهایی كه به خودشان نمی رسند، ممكن است عفت زنشان متزلزل شود. زن برای شوهر درست شده است. حتی داریم كه اگر كسی شوهرش كور است، اصلاً چشم ندارد كه ببیند، باز هم خودش را برای شوهرش معطر كند.

بعضی ها افرادی را می بینند، كه بی سواد و بی اطلاعند، شروع می كنند از شرق و غرب می گویند. آقا چنین است و چنان است. او هم جواب ندارد كه بگوید. من یك وقت یك مثالی زدم، گفتم: یك زنی را به یك شوهر كوری داده بودند، این زن می نشست و می گفت: حیف تو شوهر كه چشم نداری، زیبایی های من همه حرام می شود، اگر بدانی من چه سر و صورتی دارم و دائم این را می گفت. این شوهر هم با چشم های بسته و نابینا پای سخنرانی خانم نشسته بود. یك شب، دو شب، یك هفته، تا خلاصه خسته شد، یك شب شوهر گفت: خانم من الآن چند ماه است با تو ازدواج كردم، هر شب از زیبایی خودت می گویی و من هم كه چشم ندارم ببینم تو راست می گویی یا دروغ؟ ولی من یك چیزی را می فهمم، تو اگر خوشگل بودی، بیناها تو را برده بودند. همین كه تو را برای من گذاشته اند، معلوم می شود كه خوشگل نیستی. این مثال را برای چه زدم؟ برای كسانی كه گاهی افرادی را پیدا می كنند كه از خودشان بی سوادتر هستند و ادعای روشن فكری می كنند. مثلاً تعطیلات عید است، از سه روز قبل بلند شده و به فلان شهر رفته است، یك مشت هم خویش و قوم ها جمع می شوند، حالا این آقا از تهران آمده و چه می گوید؟ بله وضع مملكت چنین است و چنان است. الآن در تهران كسی به حرفش گوش نمی دهد، حالا یك لباس شیك پوشیده است، شاید لباس شیك هم قرضی است، بالاخره یك پزی می دهد. شما بگو برادرجان، این حرف هایی كه زدی، من نمی دانم كه راست می گویی یا دروغ می گویی؟ اما اگر تو خوب بودی، چشم دارها تو را برده بودند. بگو من روزنامه نمی خوانم و اطلاعات سیاسی ام در همان حدی است كه تو دسترسی داری. ما این جا یك كاسبی هستیم، كارگری هستیم، كشاورزی هستیم، حالا تو آمده ای در طول یك سال هرچه افكار روشنفكرانه است را جمع كرده ای، این عید می خواهی به خورد ما بدهی؟ من كه نمی دانم تو راست می گویی، ولی اگر كله ات كار می كرد، نمی آمدی اینها را به من بگویی، می رفتی به مسئولین دیگر می گفتی. به همین دلیل كه آمدی به من می گویی، حرف هایت درست نیست. شاگرد در اتاق رئیس دبیرستان آمد، می خواست بگوید: با چه مجوزی من را رفوزه كردی؟ گفت: به چه مَجوزی. (عوض مُجوز گفت: مَجوزی) گفت: به چه مَجوزی من را رفوزه كردی؟ گفت: به همان مَجوز كه تو مُجوز را مَجوز می گویی. همین طوری است.

*آراستگی با توجه به موقعیت ها

مردم خودشان برای همدیگر آرایش كنند. «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف/31) «وَ لا تُسْرِفُوا» مال «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» نیست. جلوی «كُلُوا» ، «خُذُوا» هم هست. «خُذُوا زینَتَكُمْ» ولی اگر گاهی زینت به فساد كشیده شود، مشكل است. كسی در خانه برادر بزرگ دارد، خواهر بزرگ دارد، برادر بزرگ كه خواهر بزرگ دارد، خوب نیست مثلاً فلان عطر و فلان وضع باشد. فلان لباس باشد. گر چه محرم هستند، خواهر و برادر هستند، اما تو كه خواهر بزرگ داری خوب نیست با این لباس در خانه باشی. خوب نیست از این عطر و این گلاب را استفاده كنی. خوب نیست به خودت این طور برسی. شما كه دبیر هستی، سر كلاس می روی، خواهرها نشسته اند، شما كه استاد دانشگاه هستی، خوب نیست چون باید حساب سن و سابقه و وضع داخل را هم كرد. به حضرت علی گفتند: یا حضرت علی چرا به زن ها سلام نمی كنی؟ پیغمبر به خانم ها سلام می كرد، تو چرا سلام نمی كنی؟ گفت: سن پیغمبر سی سال از من بیش تر است. آدمی كه سنش بیش تر است طوری نیست به زن ها سلام كند، اما من در جوانی به زن های جوان سلام كنم، صلاح من نیست. سلام كردن مستحب است اما دختر جوان به پسرجوان، این مستحب را انجام ندهد. حالا لازم نیست كه همه ی مستحب ها را انجام بدهیم كه این مستحب را شما انجام نده، دختر به پسر سلام نكند، پسر به دختر سلام نكند. یك روز در خیابان برو، به مسلمان ها هرچه می خواهی آن جا سلام كن، این جا سلام نكن. شما این مستحب را انجام ندهید.

می گفت كه یكنفر هر چه سید خوشگل بود می بوسید، می گفت: من به خاطر جدشان آنها را می بوسم. یك سید كچلی را آوردند، گفتند: جد ایشان هم پیغمبر است، گفت: نه، من این مستحب را انجام نمی دهم. حالا شما بعضی از مستحب ها را انجام ندهید. گفتیم: آرایش مستحب است، اما دبیرسر كلاس، استاد دانشگاه در دانشگاه، پسر بزرگ، خواهر بزرگ، یك كسی كه خواهر زنی دارد، خواهر زنش عروس نشده است، این ها را باید دقت كرد. پیغمبر خیلی مواظب عطر بود، اما این دقت ها هم باید باشد.

*آراستگی در برخورد با مردم

امام صادق (ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَنْعَمَ عَلَی عَبْدٍ نِعْمَه یً أَحَبَّ أَنْ یَرَی عَلَیْهِ أَثَرَهَا» (أمالی طوسی، ص 275)یك چیزی كه خدا به تو داده است نشان بده. بعضی ها هرچه دارند، لبشان را پاك می كنند، غلط است، خدا دوست دارد یك نعمتی كه به شماداد، شما آن نعمت را نشان بدهی. اگر داری، گدایی صرف نكن. «كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا (ع) فِی الصَّیْفِ عَلَی حَصِیرٍ وَ فِی الشِّتَاءِ عَلَی مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِیظَ مِنَ الثِّیَابِ حَتَّی إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَیَّنَ لَهُمْ» (عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 178)امام رضا (ع) در تابستان روی حصیر می نشست در زمستان روی یك عبای پشمی و پلاسی می نشست، اما وقتی امام رضا می خواست در مردم بیاید خیلی زینت می كرد. رهبر انقلاب در این اتاقی كه می نشیند، یك كلاه ساده و یك شمدی هم روی زانوش می اندازد. اتاق امام را در تلویزیون كه دیدی اما وقتی به حسینیه ی جماران می آید، دیگر با لباس ساده نمی آید و همیشه اتاق امام بوی عطرمی دهد. می روی دست امام را ببوسی، آدم لذت می برد.

سفیان سوری، یك صوفی بود. روی این حساب كه من زاهد هستم پز می داد. به امام صادق (ع) گفت: این لباس ها چیست كه پوشیده ای؟ علی بن ابیطالب (ع) لباسش ساده بود. تو لباس های به این خوبی پوشیده ای؟ امام صادق فرمود: بیا ببین این لباس زیری خشن است و ارزان است، كه به بدن من بند شده است. آن را برای خدا پوشیده ام. این لباس خوب هم پوشیدم برای این كه وقتی در بین مردم می آیم، مردم به من نگاه حقارت آمیز نكنند. آن لباس را برای خدا پوشیدم، این لباس ها را برای مردم پوشیدم. چند دفعه چند برخورد داشتند، صوفی های زاهد نما، به امامان ما گفتند: چرا شما این لباس را پوشیده اید؟ می فرمود: لباس خودم ساده است، این لباس را برای آبروداری پوشیده ام.

یك روز سه زن خدمت پیغمبر آمدند و از شوهرانشان شكایت كردند. یكی گفت: یا رسول الله، شوهرم گوشت نمی خورد. یكی گفت: یا رسول الله! هیچ وقت از شوهرم بوی خوب نمی آید. گلاب نمی زند. عطر نمی زند. یكی گفت: یارسول الله! شوهرم شوهر نیست. حضرت رسول گفت: باشد، صبر كن تا من ظهر به مسجد بیایم، فوری پیغمبر از جا بلندشد. مسلمانان این طور شده اند؟ پیغمبر فوری از جا بلند شد به طوری كه قبایش به زمین ها كشیده می شد، یعنی هیجانی، نگفت: خیلی خوب باشد. در دست اقدام است. تا سه زن آمدند و این حرفها را گفتند كه شوهرانشان این طور هستند، فوری ازجا بلند شد، آنچنان كه قبایش به زمین می كشید. یعنی هیجانی بلند شد. به مسجد و به منبر رفت و روی منبرگفت: شنیده ام بعضی از مردم گوشت نمی خورند و. . . البته آن زمان گوشت ارزان بود و نمی خوردند و مثلاً می خواست بگوید: من مقدس هستم. البته هیچ تقدسی نیست. در زمان ما گوشت گران است و آدم نمی خورد. الآن در همه ی خانه ها مصرف گوشت پایین آمده است، یك عده ای هم هستند كه گوشت به هر قیمتی كه باشد می خورند. اما بعضی از مردم هم مصرفشان پایین آمده است. مثلا یك كیلو گوشت را سه دفعه می خورد یا یك كیلو را شش دفعه می خورد. دو نوع آب گوشت داریم. یك نوع آب گوشت است كه آبش زیاد است، یك نوع آب گوشت هست كه گوشتش زیاد است. ما دو نوع آب گوشت داریم. مهم نیست كه حالا گوشت ارزان شد، آب گوشت می خوریم. گران شد، آب گوشت نمی خوریم، مهم نیست كه گوشتش زیاد باشد یا آبش زیاد باشد. مهم این است كه الآن در وضعی هستیم كه دنیا ما را تحسین می كند. هشت سال از جنگ می گذرد. الآن قدرت رزمنده هایمان از روزهای اول جنگ بیش تر است. همه ی دنیا ما را بمباران می كنند و ما زیر بمباران گردن خم نمی كنیم. سال اول بمباران شد، خیلی ها فرار كردند. سال دوم بمباران می شود، مردم سر كارشان هستند، یعنی رشد پیدا می كنیم. از بمب نمی ترسند. جبهه ها شلوغ تر است. نماز جمعه خلوت نیست. عشق به امام كم نشده است. قدرت سیاسیمان خوب شده است. دولتمان به دولتی بدهكار نیست. این اصل را داریم، حالا آب گوشت بخوریم، یا آب گوشت نخوریم، مهم نیست. اصل ما استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است. مهم نیست لباس پشم یا نخ است. پشم و نخ مهم نیست، تازه اگر كفش گران بشود همه ی ایرانی ها دمپایی پا میكنیم. اما دمپایی پا كن عزیز بهتر از دمپایی پاكن ذلیل است. ما این اصل راپذیرفته ایم.

*پرهیز از افراط و تفریط

فاطمه ی زهرا (س) بسیار ساده بود اما عزیز بود. امام حسین (ع) روز عاشورا هیچ نداشت اما عزیز بود. ما از عزتمان باید حفاظت كنیم. خدا ان شاءالله عزتمان را زیادتر كند و الهام بخش همه باشیم.

امام رضا (ع) وقتی بین مردم می رفت، لباس خوب می پوشید. واقعاً من بعضی وقت ها فكر می كنم این صوفی ها حرف حسابشان چیست؟ مگر نمی گویند ما عاشق علی هستیم؟ علی در جبهه بود، این صوفیه ها چرا به جبهه نمی روند؟ از این صوفی های ریاكار به امام رضا (ع) و به امام صادق (ع) به چند تن از امامان ما شكایت كردند. ائمه می فرمودند: لباس زیری ساده است.

زن ها برای شكایت آمدند، پیغمبر بالای منبر رفت و فرمود: چرا گوشت نمی خورند، گوشت حلال است. بخورید. من خودم بوی خوش استفاده می كنم. من خودم با زن ها آمیزش دارم. خودم زن دارم، آمیزش دارم، یعنی چه كه ترك ازدواج می كنید؟

ما عقد دو حزب اللهی را خواندیم، یك مدتی شد، هفت، هشت ماه، دیدیم این ها در یك خانه هستند و عروسی نكردند و كم كم بحث طلاق كشیده شد و تلفن كردیم كه بیایید ببینیم و بگویید چه شده است؟ مرد گفت: 1- من به ایشان نامه نوشتم، باید شرایط من باشد. گفت: مگر بخش نامه صادر می كنی؟ مگر مدیر كل هستی؟ زن و شوهر كه این حرف ها را ندارند. مگر آدم همه ی حرفهایش را باید یك روز بزند؟ عدس پاك كن، سبزی پاك كن. درست را بخوان و. . . یك كلمه اش را امروز بگو و یك كلمه اش را هم فردا بگو. آیه های قرآن هم در بیست و سه سال نازل شد. تو شب اول می خواهی همه ی حرفهایت را بزنی؟ تهران به این بزرگی را یك خشت، یك خشت ساختند، این غلط است. انگار كه یك مدیر كل به روابط عمومی یك وزارت خانه نامه می نویسد زن و شوهر كه این حرف ها را ندارد. بعد گفتم: تا حالا چه برای خانمت خریده ای؟ گفت: من چون تصمیم دارم زنم را حزب اللهی بار بیاورم، مرتب برایش كتاب می خرم. گفتم: این غلط است. آخر چه كسی گفته است كتاب بخر؟ آخر كدام امامان ما برای زنشان كتاب می خریدند؟ یك سیر تخمه كدو و یك شیشه گلاب برای خانمت بخری ویتامینش از یك دوره المیزان بیش تر است. اصلاً تو نمی توانی زن داری كنی. با این كه او یك خلاصه مقامی بالایی داشت دیدم كه اسلام یك طوری شده كه من آخوند باید بنشینم مسائل سكسی را برای این آقا بگویم. دین ما یك دین خوبی است. یك عده این طرف می افتند، یك عده آن طرف می افتند.

*زینت و زیبایی های معنوی

حالا یك خرده از زیبایی های معنوی برایتان بگویم. تا حالا هرچه گفتیم، مادی بود. درباره ی عطر و مسواك و شانه و لباس سفید وغیره صحبت كردیم. حالا زینت های معنوی را می گوییم. برای زیبایی های معنوی چند حدیث می خوانم.

1 «)الْخُشُوعُ زِینَه یُ الصَّلَاه یِ» (كنزالفوائد، ج 1، ص 299)زینت نماز این است كه انسان سر نماز خشوع داشته باشد.

( 2 زینت قیامت این است كه انسان در دنیا تقوا داشته باشد و صدقه و انفاق بكند.

لِكُلِّ شَیْ ءٍ حِلْیَه یٌ وَ حِلْیَه یُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ» (كافی، ج 2، ص 615)زینت قرآن صدای خوب است.

* زینت حاكم این است كه عادل باشد.

5- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) : «زَیِّنُوا مَجَالِسَكُمْ بِذِكْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) » (بشاره ی المصطفی، ص 60)دور هم كه می نشینید، عوض حرفهای متفرقه، یكی از فضایل و كمالات، ایثارها و یكی از برجستگی های علی بن ابیطالب را در جلسات خودتان بگویید.

یك نكته بگویم، خیلی شیرین است. خدا شهید مفتح را رحمت كند، شهید مفتح یكی از علمای مصر را دعوت كرد. عالمی در مصر بود كه حدود شصت، هفتاد سالش بود كه نام او عبد الفتاح عبدالمقصود بود و درباره ی علی بن ابیطالب (ع) كتاب های زیادی نوشته است، ایشان را به تهران دعوت كرد، به تهران آمدند. جلسه ای گرفتند، مرحوم شهید مفتح از ایشان پذیرایی كردند، بعد هم او را به حوزه ی علمیه ی قم بردند و از ایشان پذیرایی كردند. در جلسه مهمانی این عالم مصری یك تكی زد كه علمای شیعه ی قم هم ماندند. هیچ كس نتوانست تك ایشان را پاتك بزند. حالا ببینید تك چه بود؟ گفت: حالا من عالم سنی هستم و شما كه عالم شیعه هستید، شما تا حالا فكر كرده اید كه چرا علی در مصر متولد نشد؟ در مستدرك خودم دیدم، نوشته «قد تواتر» تولد حضرت علی در كعبه متواتر است، یعنی جای حرف نیست، حاكم مستدرك از كتابهای درجه یك اهل سنت است. ایشان می گوید: مسئله یكی و دو تا و صد تا نیست. تواتر است كه شیعه و سنی قبول دارند كه حضرت علی (ع) در كعبه متولد شده است. و شیعه و سنی روی این مسأله مایه گذاشته اند. این عالم سنی عبدالفتاح عبد المقصود در جلسه قم به علمای قم گفت: شما می دانید چرا علی در كعبه متولد شده است؟ گفتند: مگر شما شك داری؟ گفت: نه من هم می دانم اما فكر كرده اید رمزش چیست؟ گفتند: نه، نمی دانیم.

گفت: چون مردم رو به كعبه نماز می خوانند. خدا علی را در كعبه گذاشت تا متولد شود، تا هر كس وقت نماز به كعبه توجه می كند، به رهبری علی هم توجه بكند. زینت مجلس این است كه انسان بنشیند فضائل اهل بیت را بگوید. زینت سفره سبزی است، حتی حدیث داریم، امامان ما گاهی وقت ها اگرسبزی سر سفره نبود حاضر نمی شدند، سر سفره بنشیدند. روی سبزی بخصوص كاهو اصرار داشتند، حدیث داریم كه كاهو خون را صاف می كند. برای تك تك سبزی ها حدیث داریم. به امید روزی كه حدیث های ما استخراج شود و دانشكده غذا شناسی روی آن تحقیقات بكند.

زینت عالم به این است كه عمل كند. زینت علم به این است كه تبلیغ كنیم. زینت حكومت، نیروهای مسلح است. «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّه یِ وَ زَیْنُ الْوُلَاه یِ» (نهج البلاغه، نامه 53)یعنی زیبایی یك حكومت به این است كه ارتش قوی باشد. حضرت سلیمان از ارتشش سان می دید. قرآن می گوید: هر روز صبح سلیمان می آمد و سان می دید. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ» (نمل/17)دسته دسته با یك برنامه ویژه ای چیده می شدند و حضرت سلیمان از جلوی این ها سان می رفت. زینت حكومت داشتن نیروی مسلح است. زینت زن عفت است. زینت بیان، روان حرف زدن است. این ها زینت های معنوی هستند.

* ممنوعیت ها و محدودیت های تجمل

و اما تذكرات: خودآرایی باید حفظ شود. ببینید انسان از تمام چیزهایی كه دارد باید مواظبت كند. شما شهوت را حساب كن. مثلاً كپسول گاز را فرض كنید، این هم فلكه اش است. گاز دارد، اگر شما این را درست با شیلنگ هدایت كردی و در چراغ آمد، اگر درست كنترل شد، هم غذا پخته می شود و هم اتاق گرم می شود. خطری هم نیست. گاز هست، باید درست مصرف شود و كنترل شود اما اگر این شیلنگ را گرفتید و كندید، انفجار است. شهوت مثل كپسول است. اگر دست هدایت شد، فحشا و زنا و منكر از بین می رود. باقی غرایز هم همین طور است. غریزه ی زیبا دوستی هم همین طور است. انسان غریزه ی زیبادوستی دارد. انسان ذاتاً زیبا دوست است، این در انسان هست، منتها اگر درست هدایت شد، لباس، شانه، عطر زن برای شوهر، شوهر برای زن و. . . همه مسیر پیدا می كند. ولی اگر تجاوز كرد مفاسدش به كجا می كشد؟ یا تجمل پرست می شود، یا مد پرست می شود و یا چشم و هم چشمی می كند. رقابت و یا اسراف می شود كه امام می فرماید: اسراف گناه كبیره است. زیبادوستی خوب است، اما سعی كنیم تجمل پرست نباشیم. تجمل پرستی یعنی چه؟ یعنی آدم چیزی را بر پرستش واقعی ترجیح بدهد، می گویند: پول پرست است. یعنی پول را كه دید همه چیز را فراموش می كند. معنای پرستش این است كه او را كه دیدی، باقی استعدادها را فراموش می كنی. بیست دقیقه شلوارش را اتو می كند ولی نمازش ده غلط دارد، هیچ توجه نمی كند. به شستن ماشینش خیلی عنایت دارد، اما بعضی جاها دیگر كوتاه می آید. تجمل پرستی، مد پرستی، چشم و هم چشمی، اسراف، نباید زیبا دوستی ما را به این كه زیاد مصرف كنیم بكشاند. بسیاری از وسایل آرایشی غربی برای لب، برای چشم، برای نور چشم، برای پوست و. . . ضرر دارد. ضرر علمی دارد. این هم از من نیست. دانشمندان گفته اند بسیاری از مواد آرایشی كه از غرب می آید دارای سمومی است كه برای پوست بدن ضرر دارد. آرایش باید طبیعی باشد. باید سعی كنیم زیبا دوستی به اسراف، به مدپرستی، روی چشم و هم چشمی نباشد.

گاهی وقتی انسان یك كسی را دوست دارد، و می گوید: نه! چون آن ها این طور هستند پس ما هم این طور باشیم. نمی دانم حالا من یك چیزهایی می دانم ولی در تلویزیون نمی توانم بگویم. زبانم بسته است. یعنی از تلویزیون دولت نمی شود اینها را گفت. آخر پای تلویزیون همه رقم آدمی هست. نور، چشم ما را اذیت می كند. باید یك مقدار ابرو سیاه باشد كه این ابروی سیاه جلوی فشار نور را بگیرد. نازك كردن ابرو برای چشم ضرر دارد. مثل این كه چشم ما چون از پی است، باید با آب نمك قاطی باشد. چون پی با آب نمك می ماند. اگر با آب شیرین باشد، شما باید اشك چشمت را با آمپول بیرون بكشی، عوضش اگر با آب مقطر بگذاری خراب می شود.

گاهی وقت ها، بعضی تزئینات ضرر دارد. بعضی كفش ها برای پا ضرر دارد. بعضی از رنگ های لباس ضرر دارد. بعضی از فرم های مد ضرر دارد. كاری به خدا و پیغمبر هم نداریم. فرض كنید اسلام راجع به این گونه تجمل چیزی نگفته است اما ضرر دارد. یعنی اگر انسان علم دوست است، ضرر علمی و طبی دارد. این طور نیست كه اگر آن جا پشت چشمشان را چنین كردند، پشت گوششان را چنین كردند، این حتماً كمال است. بسیاری از روی حماقت این كارها را می كنند. ببینید چه طور هستید و خودتان را همان طور درست كنید. نگاه نكنید كه او چه كرد. بسیاری از رنگ لباس ها، مد لباس ها، آرایش ها ضرر علمی و طبی دارد.

باید از حلال باشد. امام صادق (ع) فرمود: «الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْیَكُنْ مِنْ حَلَالٍ» (وسائل الشیعه ی، ج 5، ص 6 )لباس خوب بپوش اما حلال باشد. با زور، با گریه، التماس، نق زدن به شوهر، قرض، وام، نمی خواهد. ولیكن «من حلال» توجه به آرایش باطنی هم باشد. «یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِكَ خَیْرٌ» (اعراف/26)وقتی خدا بحث لباس و زینت را می كند، می گوید: خداوند لباسی برای شما فرستاد كه عیب های شما را بپوشاند «وَ ریشاً» ریش به معنی لباس زیبا است. پرهای پرنده ها را ریش می گویند. لباس زیبا را ریش می گویند. «وَ ریشاً» بعد می گوید: «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِكَ خَیْرٌ» حالا گیرم كه صورتت خیلی خوب، ماشینت خیلی خوب، خانه ات خیلی خوب باشد، شب عید تمام خانه را شستی، چه كردی؟ خوب، تلویزیونت را گردگیری كردی. اتاق هایت را گردگیری كردی. آیا گرد و غبار كدورت را هم گرفته ای؟ شیلنگ گرفتی همه ی خانه ات را شستی. آن وقت شیلنگ نگرفتی روحت را بشویی. از پارسال تا حالا با فلانی قهر هستی و آشتی نمی كنی. شب عید، چطور تار عنكبوت را از بین می بری، خوب این كدورت بین دو مسلمان هم كه مثل تار عنكبوت است از بین ببر. باید به زینت های باطن هم رسید. وقتی قرآن می گوید: لباس، بعد می گوید: «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِكَ خَیْرٌ» پس ببینید، باید مرز داشته باشد. به باطن هم برسیم.

یك پدر پیری دارم، بچه بودم به او گفتم خانه ی ما بهتر است یا خانه ی فلانی؟ با این كه پدرم یك آدم ساده است گفت: هركدام از خانه ها كه در آن عبادت بیش تر باشد، بهتر است. دیدم حرف حكیمانهای است. مهم نیست پشت دیوار خانه آجر یا سنگ مرمر باشد. در خانه گناه می شود یا عبادت؟ مهم نیست هشتاد كیلو یا پنجاه كیلو هستی. چقدر به این محرومین و مستضعفین خدمت می كنی؟ مهم نیست بنز است یا پیكان است، چند بیچاره را در باران جلوی راه سوار كردی؟ مهم نیست درآمدت صد تومان است یا دویست تومان باشد، چند دروغ گفتی؟

* پرهیز از ولخرجی و اسراف

مسئله ی دیگر اینكه، بعضی ها كه یك كارهای زینتی می كنند، اسمش را زینت نمی گذارند، به آن تجلیل می گویند. قرآن می گوید: بعضی ها ولخرجی می كنند، آن وقت می گویند: شان ما چنین است. می گویم: آقا ول خرجی كردید. می گوید: آخر آدم در جامعه آبرو دارد. بعضی ها مثلاً مسجد می سازند. می گویم: آقا دو، سه میلیون پول محراب دادید؟ لازم نیست. این مسجد، نماز خوان ندارد كه شما دو، سه میلیون خرج كاشی كاری محراب می كنی. شما صد هزار تومان پول بابت محراب خرج كن، بقیه را هم برای این دبیرستان كنار مسجد، یك آزمایشگاه بساز كه بچه ها هم بیایند در مسجد نماز بخوانند. اگر خانه اش باشد می گوید: آبروداری كردم. اگر منار باشد می گوید: شعائر اسلامی است. ولخرجی های مذهبی اینگونه است. مثلاً در هیئتش برای فلان چیز پول می دهد، اسمش را شعائر می گذارد. یك آیه برای این ها بخوانم. قرآن می گوید: «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس/12)یعنی می گوید: این آقا اسراف می كند، منتها اسراف خودش را توجیه می كند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» یعنی ولخرجی می كند، منتهی اسم ولخرجی اش را در خانه آبروداری می گذارد. در مراسم مذهبی اسمش را شعائر می گذارد. در مراسم بین المللی اسمش را دیپلمات می گذارد. اگر خارج از ایران است اسمش دیپلمات است. داخل خانه بود، آبروداری است. در هیئت و مسجد بود، شعائر است. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ» خود خدا كعبه را ساخت. ببینید چقدر كعبه ساده است.

 حدیث داریم به خود نرسیدن بد است. هركس زلف دارد یا باید شانه كند و روغن بزند و یا اگر حال شانه زدن و روغن زدن ندارد، از اول تیغ بزند. یاقشنگ بتراشید یا قشنگ زلفتان را شانه كنید. حدیث داریم هركس مو دارد به موی خودش برسد. همین طور موهایش را رها كرده است، از شمال شرقی به جنوب غربی رفته است. به خودتان برسید. بحث ما آرایش بود. گفتیم كه تجمل غریزه ی انسان است.

*خلاصه بحث زینت در اسلام

همین طور كه آدم بچه اش را دوست دارد، انسان زیبایی را هم دوست دارد. خداوند می گوید: آسمان را با ستاره ها زیبا كردم، زمین را با سبزی ها زیبا كردم. «زینَه یً لَها» (كهف/7)ولیكن می گوید: این ستاره زینت آسمان است. سبزی زینت زمین است. اما زینت تو، ایمان و تقوا است. «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِكُمْ» (حجرات/7)زینت تو ایمان است. زینت باطن انسان این است كه نمازش را با حال بخواند. زینت نماز با حال خواندن و خشوع است. زینت قرآن صوت خوب است. زینت بیان، فصاحت و بلاغت و روان حرف زدن است. زینت سفره سبزی است. زینت زن عفت است. این ها زینت های معنوی است. زینت های مادی هم گفتیم. اگر كسی با عینك خداپرستی باشد، می تواند با همان ستاره و سبزی خدا را بشناسد. زیبا دوستی اگر در مرزش باشد، مثل شهوت، مثل كپسول هدایت شده است. اگر بیرون از مرزش باشد انفجار است. زیبادوستی اگر از مرز بیرون برود، تجمل پرستی، مد پرستی، چشم و هم چشمی و اسراف است. بعضی ها ول خرجی می كنند اسمش را مراسم دیپلماتی، بین المللی، آبروداری خانواده، شعار مذهبی می گذارند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» این ها اسراف خودشان را توجیه می كنند، ساده زیستن كمال است. اسلام به بوی خوش عنایت دارد. به لباس رنگ و وارنگ عنایت ندارد و بعد هم گفتیم دو سوم دنیا در فقر می سوزد، به خاطر این كه یك سوم از آن در تجملات هستند و مامی توانیم بسیاری از تجملات را كم كنیم. اگر هركسی دو اتاق بسازد، سه اتاق بسازد، اتاق گیر همه می آید. اگر از خرج دكورهای خانه خودمان كم كنیم و پول آن را جمع كنیم، بی خانه های دنیا خانه دار می شوند. بچه محصل ها در كاغذ و كتاب صرفه جویی كنند. بارها گفته ام، این كتابی كه هفت تومان، هشت تومان برای آموزش و پرورش جمهوری اسلامی تمام می شود، اگر یك سال بچه ها كتاب ها را تمیز نگه دارند، سال بعد هم محصل های دبستان و دبیرستان و راهنمایی، همین كتابها را بخوانند، یك سال می بینی میلیون ها تومان صرفه جویی شد و معلمین بی خانه، خانه دار می شوند.



 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: زینت، خود آرایی

تاريخ : جمعه 17 / 7 / 1398 | 8:42 | نویسنده : اکبر احمدی |

ذکر مبارک

بسم الله‌ الرحمن الرحیم
ذکر مبارک ـ درس 23 ـ سوره بقره آیات 146 تا 153 ـ جزء دوم

توجه: به دلیل حجم مطالب بهتر است این درس در دو جلسه برگزار گردد

آیه 146
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
اهل كتاب، نسبت به هویت پیامبر اسلام [بر اساس اوصافش كه در تورات و انجیل خوانده‎اند] به گونه‌‎ای كه پسران خود را می‎شناسند؛ شناخت دارند و به‌طور مسلم گروهی از آنان حق را در حالی كه می‎‌دانند، پنهان می‌‎دارند.
واژه:
يَكْتُمُونَ: کتمان می‌کنند. (يَكْتُمُ: کتمان می‌کند) (ریشه: كَتْم)
1ـ حق واضح را نپذیرفتند
نشانه های پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم در نزد یهودیان به قدری واضح و روشن بود که ایشان را چون فرزند خویش می شناختند و کوچک ترین تردیدی در راستی دعوت وی نداشتند، با این حال، گروهی از آنان، حق‌پوشانی کرده و آن حضرت را انکار کردند.
پیام:
حتّى دربارة دشمنان، انصاف را مراعات كنيم. قرآن، كتمان را به همة اهل‏كتاب نسبت نمى‌‏دهد. «فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ». (این پیام در آیه 75 و 101 سوره بقره نیز بود)


آیه 147
الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَيِنَ
[این] حق [كه تغییرِ قبله است] از سوی پروردگار توست؛ بنابراین از تردید كنندگان نسبت به حق مباش.
واژه:
المُمتَرینَ: تردید كنندگان (مِریَة: شک و تردید در موضوع) ‎
2ـ حق، پایدار خواهد بود
این آیه، با وجود اختصار، دربرگیرندة مطلب ارزنده ای است که توجه به آن لازم است و آن این است که: انکار دشمنان و لجاجت و عناد آنان، نباید سبب شود که مؤمنان دلسرد شده و تصور کنند که برای همیشه حق مخفی خواهد ماند؛ زیرا یکی از سنت‌ های خداوند آن است که باطل ـ حتی اگر هجمة عظیم تبلیغاتی دشمن را به همراه داشته باشد ـ  چون سرابی از بین خواهد رفت و زلال جاری حق، نمایان خواهد شد.
پیام:
دستورها و فرامين الهى كه از طريق وحى و يا روايات ثابت شود، جاى مجادله و مناقشه ندارد. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»


آیه 148
وَ لِكلُ‏ٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ
رأی هر گروهی قبله‌‎ای است كه خدا گردانندة روی آن گروه به آن قبله است؛ پس [دربارة قبله، نزاع و كشمكش نكنید و به جای بحث و گفتگو] به جانب كارهای خیر پیشی جویید. خدا همة شما را هر جا كه باشید [به صحرای محشر] می‎آورد؛ به‌طور مسلم خدا بر هر كاری تواناست.
واژه:
اِستَبِقُوا: از یکدیگر پیشی بگیرید. (سَبق: تقدم، پیش افتادن ـ اِستِباق: طلب سبقت بر دیگری)
3ـ قبله، موضوع اصلی نیست
در این آیه، پاسخ دیگری به اهل کتاب دربارة تغییر قبله داده می‌ شود و آن این که، هر پیامبری در طول تاریخ، قبلة مخصوص به خود داشته است و این چنین نبوده که همة پیامبران به سمت قبلة واحد و مشترکی نماز بخوانند. از این‌رو، مسألة تغییر قبله برای مسلمانان نیز، امر تازه‌ ای نبوده است. با این وجود، آیا بهتر نیست تا به جای پرداختن به این امور فرعی، در شاهراه خوبی‌ ها بر یکدیگر سبقت گرفته و به اسلام ایمان بیاورید تا در روزی که همگان برای حساب اعمال خویش حاضر می گردند، سربلند باشید.
4ـ تطبیق آیه بر یاران امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)
در احادیث، جملة «أینَ ما تَكُونُوا یَأتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» به جمع‌‎آوری یاوران امام زمان ارواحنالتراب‌مقدمه‌الفدا در صبح ظهور آن حضرت تطبیق شده است. از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است: «به خدا سوگند! هنگامى كه مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) قیام كند، خداوند تمام پیروان ما را از تمام شهرها گرد او جمع مى‎كند».
نکته: این گونه احادیث، از باب تطبیق آیه می‌ باشد و با معنای تفسیر ظاهری آن منافات ندارد.
پیام:
به جاى رقابت و سبقت در امور مادّى، بايد در كارهاى خير از ديگران سبقت گرفت. «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»


آیه 149
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ‏ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَّبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
از هر جا [برای سفر یا كار دیگر] بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجد‌الحرام بگردان. بدون تردید این فرمان از نزد پروردگارت بر اساس حق است و خدا از آن‌چه انجام می‎دهید، بی‎‌خبر نیست.
واژه:
حیثُ: از هرجا که. (ظرف مکان و مبنی بر ضمّ است و همواره به جمله اضافه می‌ شود. هنگامی که «ما» به آن اضافه شود، معنای شرط می‌ دهد)
5ـ قاطعیت در امر دین
در اين آيه مجدد به موضوع تغییر قبله پرداخته است. اين تاكيدات پى در پى، حاكى از اين حقيقت است كه مسألة تغيير قبله و نسخ حكم سابق براى گروهى از تازه مسلمانان نيز سنگين بوده است. در اين‌جا ـ و به‌طور كلى در همة تحولات و انقلاب‌هاى تكاملى ـ چيزى كه مى‏تواند ترديدها و شك‌ها را بزدايد قاطعيت و تاكيد‌هاى متوالى است، هر گاه رهبر در مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غير قابل تغيير، موضع خود را مشخص كند، دوستان را مصمم‌‏تر و دشمنان را براى هميشه مأيوس خواهد ساخت.
نکته:
اين تكرار و تاكيدها در حقيقت تكرار محض نيست، بلكه دستورات تازه‏اى نيز هم همراه دارد، از جمله اين‌كه در آيات گذشته تكليف مسلمانان در ارتباط با مسألة قبله نسبت به شهرى كه در آن زندگى مى‌‏كردند مشخص شده بود، اما در اين آيه و آيه بعد، حكم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه‏ و هر ديار روشن مى‏سازد. «مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ».


آیه 150
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلّ‏ِ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنىِ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتىِ عَلَيْكمُ‏ْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
[آری] و از هرجا بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و [شما ای مؤمنان!] هر جا كه باشید، روی‌تان را [در حال اقامه نماز] به سوی آن بگردانید، تا مردم را جز ستمكاران [لجوج، متكبر كه تابع هیچ دلیلی نیستند] بر ضد شما دلیلی نباشد. [مشركان نگویند: اگر آیین ابراهیم را ادعا دارد چرا به قبلة او كه كعبه است رو نمی‎كند؟ و اهل كتاب نگویند: پیامبری كه تورات و انجیل وعده داده، قبله‎اش مسجدالحرام است، پس این شخص كه به قبله ما نماز می‎خواند، پیامبر موعود نیست؛] بنابراین از آنان نترسید و از من بترسید، و [تغییر قبله] برای آن است كه نعمتم را بر شما كامل كنم تا [به احكام و سنن الهی] هدایت شوید.
واژه:
لَا تَخشَوهُم: نترسید. (خشية: ترس شديد. خشيت از خوف شديدتر است و خشيت در صورتى گفته مي‌شود كه شى‏ء مخوف داراى عظمت باشد ولى خوف از ضعف خائف است).
6ـ حکم قبله قطعی است و استثناء ندارد
در این آیه، حکم تغییر قبله با تأکید بیشتر بیان شده است. این تأکید، ممکن است به جهت حساسیت موضوع و لزوم رعایت آن در هر جا و در هر حال باشد؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است توهّم شود که چون بنا بر آیة قبل، جهت قبله از مسائل فرعی به شمار می‌ رود، پس ضرورتی برای توجه اکید به آن وجود ندارد. از این‌رو، در چند عبارت مشابه و به بیان ‌های مختلف، بر عمومیت حکم فوق و عدم استثنا در آن تأکید شده است.
7ـ دو فایدة تغییر قبله
در آیة مذکور، فواید تغییر قبله ذکر شده است:
الف) با تغییر قبله، راه بهانه‌ جویی و احتجاج نابجای دشمنان بر شما بسته شد؛ زیرا در غیر این‌ صورت، عده‌ ای از آنان دچار تردید شده و می‌گفتند: «ما در تورات خوانده بودیم که یکی از نشانه‌های پیامبر موعود، آن است که به دو قبله نماز می‌خواند». با تغییر قبله، این بهانه از آنان گرفته شد؛ اگرچه برخی از آنان به سبب روح سرکش و ستمگر خویش هم چنان به دشمنی با شما ادامه خواهند داد. «لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیكُم حُجَّةٌ اِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنهُم».
ب) با تغییر قبله، گامی دیگر در مسیر تکامل دین اسلام و نعمت های خداوند بر مسلمانان برداشته شد و آنان به هدایت نزدیک‌تر شدند. «وَ لِاُتِمَّ نِعمَتِی عَلَیكُم وَ لَعَلَّكُم تَهتَدُونَ»
پیام اول:
مسلمانان بايد از هر كارى كه بهانه به دست دشمن مى‏دهد پرهيز كنند. «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ».
پیام دوم:
دشمنان خارجى، بزرگ‌ترين خطر براى مسلمانان نيستند، بى‌‏تقوايى خطر اصلى است. «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي».


آیه 151
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ
همان‌گونه كه [تغییر قبله، كامل كردن نعمت است، این حقیقت هم كامل كردن نعمت است كه] در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم كه همواره آیات ما را بر شما می‌‎خواند، و شما را [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] پاك و پاكیزه می‎كند، و كتاب و حكمت به شما می‌‎آموزد، و آن‌‌چه را نمی‎دانستید به شما تعلیم می‎دهد.
واژه:
یُزَكِّیكُم:‎ شما را (از پلیدى شرك، كفر، نفاق، خونریزى و مانند آن) پاك و پاكیزه ساخته و رشد می دهد. (زَكو: رشد و نمو، طهارت وپاكیزگى)
8ـ بزرگ‌ترین نعمت به جامعة بشری
در ادامة آیة قبل، خداوند به پیشینة نعمت های خویش بر مسلمانان و هدایت آنان اشاره می‌کند؛ چه نعمتی برتر از این که پیامبری از میان خودتان برگزید تا با تلاوت آیات پروردگار، پرورش نفوس و آموختن تعالیم انسان‌ساز قرآن و حِکَم الهی، شما را به راه راست و سعادت دنیا و آخرت رهنمون شود و با شما از جهان غیب ـ که هیچ‌گاه به تنهایی نخواهید توانست از آن آگاه شوید ـ سخن گوید.
پیام اول:
تربیت بر تعلیم مقدّم است. «یُزَكِّیكُم وَ یُعَلِّمُكُمُ»
در سه آیه «تربيت» بر «تعليم» مقدم شمرده شده (بقره/151 ـ آل‌عمران/164 ـ جمعه/2) و در يك مورد «تعليم» بر «تربيت» مقدم شده است.(بقره/129) آن‌جا كه تعليم بر تربيت مقدم شده اشاره به وضع طبيعى آن است که به‌طور معمول تا تعليمى نباشد تربيتى صورت نمى‌‏گيرد، و در موارد بيشترى كه تربيت مقدم ذكر شده گويا اشاره به مسالة هدف بودن آن است، چرا كه هدف اصلى تربيت است و بقيه همه مقدمه آن است. (البته در آن یک مورد هم دعای حضرت ابراهیم و اسماعیل است و در بقیه موارد سخن پروردگار است)
پیام دوم:
انسان براى شناخت بسیارى از حقایق، نیازمند به وحى است. تعبیر «ما لَم تَكُونُوا تَعلَمُونَ» به این مطلب اشاره دارد كه اگر انبیاء نبودند، انسان براى آگاهى از برخی امور، راه به جایى نداشت.


آیه 152
فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ
پس مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و مرا سپاس گزارید و كفران نعمت نكنید.
واژه:
فَاذكُرونی: مرا یاد کنید. (ذِکر: یاد كردن قلبی یا زبانی از چیزی یا کسی؛ چه بعد از فراموشی باشد و چه بعد از ذکر قبلی)
9ـ ارتباط تنگاتنگ بندگان با خدا
خداوند در این آیه، رحمت و لطف بی‌ پایان خویش را بر بندگان ارزانی فرموده و به آنان وعده داده است چنان‌چه او را یاد کنند، آنان را یاد خواهد کرد. مراد از یاد پروردگار نسبت به بندگان، توجه خاص و ویژه به آنان و نزول بركات جدید بر آنان است. گفتنی است «ذكر» غیر از «خاطر» است، زیرا ذكر، ثابت و خاطر، گذراست. هم چنین ذكر در معنای جامعش شامل فكر هم مى‌‎شود، بنابراین، آیه مورد بحث دربردارندة ذكر، فكر و شكر است.
10ـ مقصود از ذکر
مقصود از ذکر، حضور قلبی و توجه درونی به پروردگار است. این توجه، می تواند در همه حال باشد؛ حتی در صورتی که بنده در حال انجام امور روزمره خویش است. امام علی علیه‌السلام می فرماید: «هرگاه دیدی خداوند تو را با ذکر خویش مأنوس ساخته است، بدان تو را دوست دارد».
11ـ ناشکری، سبب کفران
مراد از کفر در آیة شریفه، همان ناشکری و کوتاهی در استفاده از نعمت‌ های خداست. همان‎‌گونه که می‌ دانیم، شکر به معنای ادای حقِ نعمتی است که به ما عطا شده است. به همین دلیل، کسانی که شکر نعمت هدایت خدا و رسالت پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم را به جا نیاورند، در زمرة کافران به شمار می روند. به این نوع کفر، «کفر عملی» گفته می‌شود.
پیام:
یار نزدیک تر از من به من است / وین عجب‌تر که من از وی دورم. (سعدی) «فَاذکُرونی اَذکُرکُم».


آیه153
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ
ای اهل ایمان از صبر و نماز [برای حل مشكلات خود و پاك ماندن از آلودگی‌‎ها و رسیدن به رحمت حق] كمك بخواهید زیرا خدا با صابران است.
واژه:
اِستَعِینُوا: مدد و یاری بخواهید. (عَون: یارى ـ اِستِعانَت: یارى خواستن)
12ـ در سختی‌ها از نماز و صبر مدد جویید
سیاق این دسته آیات، بیان گر آماده‎سازی مسلمانان برای آزمایش‌ های سخت و دشواری است که متوجه مؤمنان خواهد شد.
در این آیه، مؤمنان را با دو اهرم مهم برای پیروزی در برابر مشکلات و امتحانات پیش رو آشنا ساخته و از آنان می‌خواهد با نماز، ارتباط خویش با خداوند را محکم‌تر سازند و در برابر ناملایمات زندگی صبور باشند؛ زیرا دست یاری الهی با صابران است.
13ـ خداوند با صابران است
تعبیر همراهی خداوند با صابران در قرآن چهار بار ذکر شده است. (بقره/153 ـ بقره/249 ـ انفال/46 ـ انفال/66) این خود، نشانة اهمیت فراوان مقام صابران و تأثیر بسیار صبر بر زندگی مؤمنان است. در روایات نیز، صبر به منزله سر برای پیکرة ایمان دانسته شده است.
پیام:
صبر و نماز، وسيله جلب حمايت‌‏هاى الهى هستند. «اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ».
 


سؤالات پژوهشی
1ـ عبارت «وَ لِکُلٍّ وِجهَةٌ هُوَ مُوَلّیها» چگونه تفسیر شده است؟ (المیزان، نمونه)
2ـ قرآن در چند مورد از تعبیر «اِتمام نعمت» استفاده کرده است؟ مرحله‎ی پایانی اتمام نعمت برای مسلمانان در چه آیه‌ای تبیین شده است؟ (المیزان)
3ـ مقصود از کلمه‎ی «شَطر» چیست؟ آیا استفاده از این تعبیر در آیه، بیان‌گر نکته‎ی خاص فقهی یا بلاغی است؟ (المیزان، کوثر)
 


نمونه سؤالات چهار گزینه‌ای
1ـ تفاوت «خوف» با «خشیت» چیست؟
الف) خشيت از خوف شديدتر است
ب) خشيت در صورتى گفته مي‌شود كه شى‏ء مخوف داراى عظمت باشد
ج) خوف از ضعف خائف است
د) هر سه مورد

2ـ طبق فرمایش امام رضا علیه‌السلام کدام آیه بر یاران امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تطبیق شده است؟
الف) أینَ ما تَكُونُوا یَأتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً
ب) لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ
ج) يُعَلِّمُكُمْ مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ
د) آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ

3ـ آیه « فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ » شامل کدام موضوع است؟
الف) ذکر و شکر
ب) ذکر و فکر
ج) شکر و فکر
د) ذکر و شکر و فکر

4ـ کسانی که شکر نعمت هدایت خدا و رسالت پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم را به جا نیاورند، دچار چه نوع کفری هستند؟
الف) کفر اعتقادی
ب) کفر عملی
ج) کفر اخلاقی
د) کفر ذاتی

5ـ پیام عبارت «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي» در آیه 150 سوره بقره چیست؟
الف) با ترس از خدا بر ترس از دشمن غلبه کنید
ب) فرامين الهى كه از طريق وحى و يا روايات ثابت شود، نباید موجب ترس گردد
ج) دشمنان خارجى، بزرگ‌ترين خطر براى مسلمانان نيستند، بى‌‏تقوايى خطر اصلى است
د) مسلمانان بايد از هر كارى كه بهانه به دست دشمن مى‏دهد پرهيز كنند


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: ذکر مبارک

تاريخ : شنبه 16 / 7 / 1398 | 8:46 | نویسنده : اکبر احمدی |

تدبر در سو ره قیامت

www.Aboutorab.com

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

{1}لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ : سوگند به روز قيامت

{2}وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ :و سوگند به نفس لوامه و وجدان بيدار و ملامتگر (كه رستاخيز و جزا حق است
{3}أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ :آيا انسان مىپندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد .

{4}بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ :آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم

{5}بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ :(انسان شك در معاد ندارد )بلكه او مىخواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت در تمام عمر گناه كند

{6}يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ :از اينرو مى پرسد قيامت كى خواهد بود

*عصاره فراز آیات (1-6)حساب در قيامت و قدرت خدا بر بعث انسانها قطعی است. اما انسان بخاطر تمایل به فجور بدون بازخواست،درپذیرش معاد بهانه میاورد.

*نکته:
پیش از این در سوره عبس لفظ کفره الفجره و در سوره شمس فجور بکار رفته بود.در سوره قیامت هم لیفجر استفاده شده است.موضوع تکذیب و عدم باور به جزای اخروی که در سوره های قبلی مرحله دوم،نیز وجود داشت در این سوره نیز ادامه یافته است.

{7}فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ :گو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد

{8}وَخَسَفَ الْقَمَرُ :و ماه بى نور گردد

{9}وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ :و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند

{10}يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ :آن روز انسان مى گويد راه فرار كجاست

{11}كَلَّا لَا وَزَرَ :هرگز چنين نيست راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد

{12}إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ :آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است

{13}يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ :و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده آگاه مى كنند

{14}بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ :بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است

{15}وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ :هر چند در ظاهر براى خود عذرهايى بتراشد

*عصاره فراز آیات( 7-15) پس از بروز حوادث هولناک قیامت ،اعمال انسان به او ارايه ميشود هرچند که میدانسته اما بازهم بهانه میاورد.

*در این سوره لفظ الانسان 6 بار تکرار شده که 5 بار ان در آیات 1-15است همانند سوره های مرحله اول،مخاطب نوع انسان است همان انسانی که در خسران است و دنیا طلبی بر او غلبه دارد.

-
در این فراز بخش دیگری از حوادث قیامت بازگو شده است.

{16}لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ :زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حركت مده

{17}إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ :چرا كه جمعكردن و خواندن آن بر عهده ماست

{18}فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ :پس هر گاه آن را خوانديم از خواندن آن پيروى كن

{19}ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ :سپس بيان و توضيح آن نيز بر عهده ماست

*عصاره فراز آیات( 16-19 ):خطاب به پيامبر كه خواندن و جمع كردن قران با ماست نگران نباش.
این فراز را میتوان به عنوان پرانتزی یا جملات معترضه در نظر گرفت.

{20}كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ :چنين نيست (كه شما دلايل معاد را كافى ندانيد) بلكه (تکذیب شما به این دلیل است که)شما دنياى زودگذر را دوست داريد
{21}وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ :و آخرت را رها مى كنيد

*عصاره فراز آیات (20-21):دلیل تکذیب جزا و قیامت ،دنیاطلبی است.

{22}وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ :آرى در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است

{23}إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ :و به پروردگارش مى نگرد

{24}وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ :و در آن روز صورتهايى عبوس و در هم كشيده است

{25}تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ :زيرا مىداند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى شكند

{26}كَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ :چنين نيست (كه انسان بتواند از اخرت فرارکند) موقعى كه جان به گلوگاهش رسد
{27}وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ :و گفته شود آيا كسى هست كه اين بيمار را از مرگ نجات دهد

{28}وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ :و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند

{29}وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ :و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپيچد

{30}إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ :آرى در آن روز مسير همه بسوى دادگاه پروردگارت خواهد بود

*عصاره فراز آیات (22-30): مرگ و بازگشت بسوی پرودگار برای حساب و کتاب و تفکیک مردم بر اساس اعمالشان قطعی است.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: تدبر در سو ره قیامت

تاريخ : چهار شنبه 15 / 7 / 1398 | 9:36 | نویسنده : اکبر احمدی |

تدبر در سو ره قیامت


www.Aboutorab.com

{31}فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى :در آن روز گفته مىشود او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند

{32}وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى :بلكه تكذيب كرد و روى گردان شد

{33}ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى :سپس بسوى خانواده خود باز گشت در حالى كه متكبرانه قدم برمي داشت

{34}أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى :با اين اعمال عذاب الهى براى تو شايسته تر است شايسته تر

{35}ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى :سپس عذاب الهى براى تو شايسته تر است شايسته تر
*عصاره فراز ایات (31-35):تکذیب عملی و اعتقادی قیامت و ترک عبادت ،این انسان را مستحق عذاب اخروی میکند.
*نکات:
1- مفهوم آیه( 20 و 21) که بر دنیا طلبی انسان وغفلت از اخرت تاکید دارد،در سوره های پیش نیز بیان شده بودسوره اعلی: بل توثرون الحیاه الدنیا ،سوره عادیات:انه لحب الخیر لشدید،همزه:جمع مالا و عدده یحسب ان ماله اخلده
2- مفهوم دو دسته شدن انسانها در قیامت بر اساس اعمالشان که در سوره های قبل نیز بیان شده بود،ادامه یافته است. این تقسیم در سوره عبس با عبارات وجوه یومئذ مسفره و وجوه یومنذ علیها غبره بیان شده بود در اینجا با وجوه یومئذ ناضره و وجوه یومئذ باسره بیان شده است.
3- در سوره ماعون به علایم بخشی از بی باران به معاد و جزای اخروی اشاره شد:نمازگزاران وعابدانی که انفاق نمی کنند و از کمک به هم نوعان خود دریغ میکنند در اینجا نشانه گروهی از دنیا خواهان ومعاد گریزان بیان شده است:اهل نماز و عبادت نیستند و بخاطر فرار از جزای اخروی و توجیه رفتار دنیوی خود،معاد را انکار میکنند.

{36}
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى: آيا انسان گمان مى كند بى هدف رها مى شود

{37}
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى: آيا او نطفهاى از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود

{38}
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى: سپس بصورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت

{39}
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى: و از او دو زوج مرد و زن آفريد

{40}
أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى: آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند

*عصاره فراز آیات( 36-40):بطلان پندار نفی قیامت:خدايي كه نخستين بار انسان را افريد به زنده كردن او قادر است
*درس سوره قيامت:علیرغم قطعی بودن مرگ و قدرت خدا بر حشر و ارایه و سنجش اعمال انسانها،ادمی بخاطر دنیا طلبی؛ اخرت را رها و تکذیب میکند که جان دادنی سخت و عذابی کمرشکن در آخرت خواهد داشت.

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: تدبر در سو ره قیامت

تاريخ : چهار شنبه 15 / 7 / 1398 | 9:35 | نویسنده : اکبر احمدی |

تدبر در سو ره قیامت

www.Aboutorab.com

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

{1}لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ : سوگند به روز قيامت

{2}وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ :و سوگند به نفس لوامه و وجدان بيدار و ملامتگر (كه رستاخيز و جزا حق است
{3}أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ :آيا انسان مىپندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد .

{4}بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ :آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم

{5}بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ :(انسان شك در معاد ندارد )بلكه او مىخواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت در تمام عمر گناه كند

{6}يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ :از اينرو مى پرسد قيامت كى خواهد بود

*عصاره فراز آیات (1-6)حساب در قيامت و قدرت خدا بر بعث انسانها قطعی است. اما انسان بخاطر تمایل به فجور بدون بازخواست،درپذیرش معاد بهانه میاورد.

*نکته:
پیش از این در سوره عبس لفظ کفره الفجره و در سوره شمس فجور بکار رفته بود.در سوره قیامت هم لیفجر استفاده شده است.موضوع تکذیب و عدم باور به جزای اخروی که در سوره های قبلی مرحله دوم،نیز وجود داشت در این سوره نیز ادامه یافته است.

{7}فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ :گو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد

{8}وَخَسَفَ الْقَمَرُ :و ماه بى نور گردد

{9}وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ :و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند

{10}يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ :آن روز انسان مى گويد راه فرار كجاست

{11}كَلَّا لَا وَزَرَ :هرگز چنين نيست راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد

{12}إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ :آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است

{13}يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ :و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده آگاه مى كنند

{14}بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ :بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است

{15}وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ :هر چند در ظاهر براى خود عذرهايى بتراشد

*عصاره فراز آیات( 7-15) پس از بروز حوادث هولناک قیامت ،اعمال انسان به او ارايه ميشود هرچند که میدانسته اما بازهم بهانه میاورد.

*در این سوره لفظ الانسان 6 بار تکرار شده که 5 بار ان در آیات 1-15است همانند سوره های مرحله اول،مخاطب نوع انسان است همان انسانی که در خسران است و دنیا طلبی بر او غلبه دارد.

-
در این فراز بخش دیگری از حوادث قیامت بازگو شده است.

{16}لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ :زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حركت مده

{17}إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ :چرا كه جمعكردن و خواندن آن بر عهده ماست

{18}فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ :پس هر گاه آن را خوانديم از خواندن آن پيروى كن

{19}ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ :سپس بيان و توضيح آن نيز بر عهده ماست

*عصاره فراز آیات( 16-19 ):خطاب به پيامبر كه خواندن و جمع كردن قران با ماست نگران نباش.
این فراز را میتوان به عنوان پرانتزی یا جملات معترضه در نظر گرفت.

{20}كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ :چنين نيست (كه شما دلايل معاد را كافى ندانيد) بلكه (تکذیب شما به این دلیل است که)شما دنياى زودگذر را دوست داريد
{21}وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ :و آخرت را رها مى كنيد

*عصاره فراز آیات (20-21):دلیل تکذیب جزا و قیامت ،دنیاطلبی است.

{22}وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ :آرى در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است

{23}إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ :و به پروردگارش مى نگرد

{24}وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ :و در آن روز صورتهايى عبوس و در هم كشيده است

{25}تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ :زيرا مىداند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى شكند

{26}كَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ :چنين نيست (كه انسان بتواند از اخرت فرارکند) موقعى كه جان به گلوگاهش رسد
{27}وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ :و گفته شود آيا كسى هست كه اين بيمار را از مرگ نجات دهد

{28}وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ :و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند

{29}وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ :و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپيچد

{30}إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ :آرى در آن روز مسير همه بسوى دادگاه پروردگارت خواهد بود

*عصاره فراز آیات (22-30): مرگ و بازگشت بسوی پرودگار برای حساب و کتاب و تفکیک مردم بر اساس اعمالشان قطعی است.

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: تدبر در سو ره قیامت

تاريخ : چهار شنبه 15 / 7 / 1398 | 9:33 | نویسنده : اکبر احمدی |

شگفتی های قرآن


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: شگفتی های قرآن

تاريخ : دو شنبه 13 / 7 / 1398 | 21:54 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.