تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ندای وحی و آدرس nedayevahi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 410
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 2336
بازدید ماه : 10476
بازدید کل : 1077376
تعداد مطالب : 16894
تعداد نظرات : 80
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


حدیث موضوعیاک مهدویت امام زمان (عج)اک آیه قرآناک
 
 
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : پنج شنبه 1 / 8 / 1399
 


سید بن طاووس (وفات 664)


فقیه پاک رأی حله در کتاب مهج الدعوات خاطره ای از سفر به سامراء را چنین بازگو می کند:
در شب چهارشنبه سیزدهم ذیقعده سال 638 در سامرا بودم. سحرگاهان صدای آخرین پیشوای معصوم حضرت قائم علیه السلام را شنیدم که برای دوستانش دعا می کرد و می گفت:
پروردگارا! آنها را در روزگار سرفرازی، سلطنت، چیرگی، و دولت ما به زندگی باز گردان.(39)
او سحری دیگر در سرداب سامرا صدای مولایش را آشکارا شنید که برای پیروانش دعا می کرد و پروردگار خود را چنین می خواند:
پروردگارا! شیعیان از پرتو نور ما و باقیمانده گل وجود ما آفریده شده اند و گناهان فراوانی به پشتگرمی دوستی و ولایت ما انجام داده اند. پس گر گناهانشان میان تو و آنها فاصله ای پدید آورده میان آنها را اصلاح کن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور کرده، در بهشت جای ده و همراه دشمنان ما در خشم و عذاب خویش نیفکن.(40)




 

 

موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 23 / 6 / 1399

 



ابوریحان بیرونی (وفات 440 ق)


به هنگام احتضار ابوریحان، مرد فقیهی به ملاقاتش رسید سؤالی از فقیه کرد آن فقیه بیان داشتند حال چه وقت پرسش است. ابوریحان گفت: من می دانم که در حال احتضارم. ولی آیا بمیرم بهتر است یا بمیرم و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟ بالاخره خواهم مرد، پس بدانم و بمیرم بهتر است.
آن فقیه جواب مسأله را داد و می گوید: هنوز به خانه نرسیده بودم که صدای گریه و ناله از منزل ابوریحان برخاست و گفتند: ابوریحان وفات کرد.(38)





 
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 23 / 6 / 1399

سید مرتضی علم الهدی (ره),زندگینامه سید مرتضی علم الهدی (ره)

 
سید مرتضی (وفات 440 ق)

وصیت به نماز:
سید مرتضی در وصیت و سفارش خود چنین آورده است: تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید.
وقتی این سفارش ایشان نقل شد نزدیکان و اطرافیان شگفت زده شدند و پرسیدند چرا؟ شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق العاده ای به نماز می دادید.
سید در پاسخ فرمود: آری من علاقمند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از این راز و نیاز هم لذت فراوان می بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه در صدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه اینها را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست. و می ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد.




 

موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 23 / 6 / 1399

شیخ مفید



شیخ مفید (وفات 413 ق)

نورانیت علم و دانش و اخلاص در وجود شیخ به درجاتی او را فرا گرفته که وقتی فتوایی را به طور غیر عمد و به اشتباه جواب داد حضرت ولی عصر (عج) خود با پیغامی آن را اصلاح فرمود پس از مدتی که مرحوم شیخ مفید آگاه شد و در پی آن از دادن فتوا منصرف گردید، آن حضرت طی نامه ای خطاب به مرحوم مفید فرمود:
بر شماست که فتوا بدهید و بر ماست که شما را استوار کرده و نگذاریم در خطا بیفتید.
نقل کرده اند که: مسأله ای فقهی بین استاد و شاگردش سید مرتضی بحث گردید که استاد نظری و شاگرد نظری دیگری داشت. با بحث و ارائه دلیل مشکل حل نشد، هر دو راضی به قضاوت امام مؤمنان علیه السلام شدند،
مسأله را بر کاغذی نوشته و بالای ضریح مقدس حضرت گذاردند. صبح روز بعد که کاغذ را برداشتند دست خطی مزین به چنین نوشته ای دیدند که:
أنت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی(34)
(ای شیخ مفید) تو مورد اطمینان من هستی و حق با فرزندم سید مرتضی،
علم الهدی است.
 
برخی بر این باورند که در طول 30 سال، 30 توقیع و نامه شریف از ناحیه مقدس حضرت ولی عصر (عج) برای شیخ مفید صادر شده که در عنوان بسیاری این جمله نورانی دیده می شود: برادر گرامی و استوار؛ شیخ مفید.(35)
 
در اواخر ماه صفر 416 هجری بود که نامه ای از ناحیه مقدسه به شیخ مفید فرستاده شد.
للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید... برادر گرامی، استوار و دوست راه یافته شیخ مفید...(36)
در نامه ای دیگر در 23 ذی حجه از طرف امام عصر (عج) به شیخ مفید رسید که چنین آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم سلام الله علیک ایها الناصر للحق الداعی الیه بکلمة الصدق(37)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر، سلام خدا بر تو ای یاری کننده حق و دعوت کننده و به سوی او کسی که با صدق و راستی به سوی خدا دعوت می کنی...




 

موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 19 / 4 / 1399






سید رضی (وفات 406 ق)

سید رضی روزی نزد الطایع بالله نشسته بود و بی اعتنا به جاه و جبروت، خلیفه محاسن خود را به دست گرفت، به طرف بینی بالا می برد. خلیفه خواست که بر سید طعنه بزند و قدرت پرزرق و برقش را به رخ او بکشد، رو به سید کرد گفت:
گمان می کنم بوی خلافت را استشمام می کنی؟
سید رضی با همان متانت و شجاعت همیشگی پاسخ داد: بلکه بوی نبوت را استشمام می نمایم. (33)





 
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 19 / 4 / 1399

شخصیت شناسی عمرو بن حجاج زبیدی





حجاج بن عمرو بن غذیه انصاری

او از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از خواص یاران امیر المؤمنین علیه السلام و از کسانی است که در تمام حالات با کمال جدیت از آن حضرت پشتیبانی کرده است حجاج بن عمرو مردی با شهامت و دلیر بود، وقتی از جانب امیر المؤمنین علیه السلام مأمور شد تا نامه ای برای معاویه ببرد، پس از آن که نامه را به معاویه رسانید، گویا در مسجد بوده است، زمینه را برای سخنرانی آماده دید، جلو روی معاویه سر پا ایستاد، به مردم شام چنین خطاب کرد: ای مردم، سه چیز را با سه چیز مقایسه کنید سپس خود قضاوت نمائید: شام هرگز از نظر موقعیت دینی به مدینه نمی رسد و معاویه با علی هم طراز نیست، شما مردم شام نیز با مهاجرین و انصار برابر نیستند.(32)



 
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
 
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 19 / 4 / 1399

موضوع بهلول و جنید بغدادی چه بود؟




جنید و کشتن فارس قزوینی

جنید گوید: کسی از طرف امام هادی علیه السلام برایم خبر آورد که امام ترا دستور داده تا فارس را بکشی، گفتم: تا وقتی از زبان امام نشنوم اقدام نمی کنم، پس از آن که پاسخ من به امام هادی علیه السلام رسید مرا احضار کرد و فرمود: باید فارس را بکشی و مبلغی به من داد و فرمود: با این پول سلاحی تهیه کن و به من نشان ده، رفتم شمشیری خریداری نمودم، خدمت امام ارائه دادم، فرمود: این خوب نیست آن را برگردان و سلاح دیگری بخر، بار دوم ساطور خریدم امام آن را پسندید و فرمود: خوب است، به قصد کشتن فارس خارج شدم، بین نماز مغرب و عشا از مسجد خارج شدم، با ساطور ضربتی بر سرش زدم که فریادش بلند شد، با ضربه ام کارش تمام شد، ساطور را از دست انداختم.
در اثر صدای او جمعیت اجتماعی کردند، چون جز من کسی آنجا نبود مرا گرفتند و چون سلاحی نداشتم رهایم کردند و به برکت توجه امام، ساطور مفقود شد مردم به جستجو پرداختند، حتی کوچه و خانه های نزدیکی را جستجو کردند لیکن اثری نیافتند.(31)




 
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 19 / 4 / 1399

http://ahlolbait.com/files/u947/cheshme-del_0.jpg




حسین بن زید، ذوالدمعة (وفات یا 191 ق)

حسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام مکنی به ابی عبدالله و ملقب به حسین ذوالدمعة یا ذوالعبرة نوه امام سجاد علیه السلام و پسر زید شهید است که در سال 114 یا 115 در شام متولد و در سنه 190 یا 191 در سن 76 سالگی در مدینه طبیه در گذشت و در همانجا بخاک سپرده شد.
دمع و عبر، هر دو به معنای اشک ریختن است و ذوالدمعه و ذوالعبرة یعنی صاحب اشک. پسرش یحیی روایت می کند که مادرم به پدرم گفت: چرا این قدر گریه می کنی؟ پدرم پاسخ داد: آیا دو تیر و آتش، سرور و شادی برای من باقی گذاشته است؟! دو تیر اشاره است به شهادت پدر و برادرش و آتش کنایه از آتش جهنم است.(30)





 
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 4 / 3 / 1399

کسی که امام به او لقب هشام بن حکم زمان داد/ مناظره علامه با پادشاه عربستان

هشام بن حکم (وفات 179 ق)

به دستور هارون الرشید مجلس مناظره ای را تشکیل می دهند و متکلمین را جمع می کنند همه منتظرند، جناب هشام بن حکم وارد شد، به همه اهل مجلس سلام کرد و برای جعفر برمکی که به دستور هارون الرشید مجلس را بپا کرده بود امتیازی قائل نشد.
در این هنگام مردی از میان جمعیت صدا زد: ای هشام! چرا و به چه دلیل، علی را بر ابوبکر فضیلت می دهی؟ در صورتیکه خداوند می فرماید: ... دومی از آن دو نفر پیامبر و ابوبکر که شب هجرت در غار ثور پنهان بودند وقتیکه در غار بودند، به رفیقش گفت: اندوهگین مباش خدا با ما است....(27)
هشام: ای مرد بگو ببینم، اندوه ابوبکر برای چه و چگونه بود، آیا خداوند از غم و اندوه او خشنود بود یا ناراضی؟
آن مرد ساکت ماند و از دادن پاسخ خودداری کرد.
هشام: اگر گمان می کنی که خداوند از اندوه ابوبکر خشنود بوده است، پس چرا پیامبر اسلام او را از این غم و اندوه تهی کرد و فرمود: اندوهگین مباش.(28)
آیا پیامبر او را از کاری که اطاعت از خدا بود منع می کرد؟ و اگر می پنداری که آفریدگار نسبت به اندوه ابوبکر رضایت نداشت، پس چگونه افتخار می دانی چیزی را که برخلاف رضای خدا بوده است؟ ای مرد تو خود بهتر می دانی که خداوند در این مورد فرموده است پس آفریدگار از طرف خود آرامش و اطمینانی به پیغمبرش و به مؤمنان فرو فرستاد.


موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 4 / 3 / 1399

قنبر غلام امام علی


ابو همدان معروف به قنبر

روزی حجاج بن یوسف ثقفی گفت: من میل دارم که یک نفر از محبین علی را پیدا کنم و برای تقرب به خدا خون او را بریزم، اصحاب حجاج گفتند: ما کسی را قدیمی تر از قنبر غلام علی علیه السلام سراغ نداریم.
حجاج گفت او را حاضر کنید.
وقتی جناب قنبر حاضر شد، حجاج گفت: تو قنبر هستی فرمود: بلی. گفت کنیه ات ابو همدان است؟ فرمود: بلی گفت: تو بنده علی بن ابیطالب هستی؟ فرمود: من بنده خدا هستم و علی علیه السلام ولی نعم من است. گفت: از دین علی علیه السلام تبری و بی زاری بجو.
فرمود: تو مرا راهنمایی به دینی کن که افضل از دین علی علیه السلام باشد.
گفت: حال که تبری از دین او نمی جویی، به هر قسمی که بخواهی کشتن خود را اختیار کن، تا تو را به آن طریق به قتل برسانم.
فرمود: اختیار با خود تو، به هر صورت که تو مرا به قتل برسانی من هم ترا به همان شکل به قتل می رسانم و به تحقیق امیر المؤمنین علیه السلام به من فرمود: که من با ذبح و سر بریدن به شهادت می رسم.




موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 4 / 3 / 1399

زهیر بن قین



زهیر بن قین (شهادت 61 ق)

در سال 16 هجری در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.
بعد از بیانات شب عاشورای امام حسین علیه السلام اصحاب یکی پس از دیگری وفا داری خود را ابراز می نمودند. زهیر بن قین برخاسته عرضه داشت: به خدا سوگند که من دوست دارم کشته شوم آناه زنده گردم دوباره کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در مقابل آن خداوند شما و فرزندان و اهلبیت شما را سالم نگه دارد.





موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 4 / 3 / 1399

هذا الْخَطیبُ الشَّحْشَح/ آگاه از انحرافات آینده ی قوم عرب/ اقدام زیرکانه در پاسخ به درخواست معاویه/ اولین مداح تشییع جنازه مطهر امیر مومنان(ع)




زید بن صوحان العبدی

از فضل بن شاذان روایت است که: که زید از رؤسای تابعین و زهاد ایشان بود و چون عایشه به بصره رسید به او نامه ای نوشت:
این کتابتی است از عایشه زوجه پیامبر صلی الله علیه و آله به فرزندش زید بن صوحان خالص الاعتقاد وقتی این نامه بدست شما رسید مردم کوفه را از نصرت و یاری علی بن ابیطالب باز دار تا امر دیگرم به تو برسد.
وقتی نامه بدست زید رسید جواب نوشت: ما را امر کرده ای به چیزی که به غیر آن را مأموریم و خود ترک چیزی کرده ای که به آن مأمور هستی و السلام.



موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 4 / 3 / 1399



مالک بن نویرة

مالک بن نویره به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله به من ایمان بیاموز، آن حضرت فرمود: الایمان ان تشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله و تصلی الخمس و تصوم شهر رمضان و تؤدی الزکوة و تحج البیت و توالی وصیی.
هذا و اشار الی علی بن ابیطالب علیه السلام:
و این را که بعد از من وصیم خواهد بود دوست داری و اشاره به امام علی علیه السلام کرد. بعد از گفتار حضرت رسول صلی الله علیه و آله مالک برخواست در حالیکه خوشحال و مسرور بود می گفت: تعلمت الایمان و رب الکعبه یعنی به خدا کعبه قسم احکام دین را آموختم.
مورخین آورده اند: بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله مالک به مدینه آمد سؤال کرد که بعد پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسی این مقام را دارد؟
تا اینکه دید ابوبکر روز جمعه بر بالای منبر رفت و برای مردم خطبه خواند!
مالک طاقت نیاورد بعد سؤال کرد آیا تو همان برادر تیمی ما نیستی؟
گفت هستم، مالک گفت: چه علتی پیش آمد آن وصی حضرت رسول را که مرا به ولایت او مأمور ساخته بود؟
گفتند: ای اعرابی بسیار است که کاری بعد از کاری حادث می شود!
مالک گفت: والله هیچ کاری دیگر حادث نشد و بلکه شما در کار خدا و رسولش خیانت کرده اید.
بعد به ابوبکر گفت: چه کسی تو را به این منبر بالا برده در حالیکه وصی پیامبر نشسته است؟
ابوبکر با جمله زشت دستور داد که او را از مسجد بیرون کنند؛ آنوقت قنفذ و خالد بن ولید او را از مسجد بیرون کردند. مالک با ذکر صلوات بیرون رفت.
شیعه و سنی نقل کرده اند که خالد بن ولید مالک بن نویره را بی تقصیر به شهادت رسانید و سر او را از بدنش جدا کرد و با زوجه اش هم بستر شد و نیز طایفه مالک را هم کشت و زنان آنها را اسیر کرد.(24)



موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 30 / 11 / 1398

ماجرای ترور حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان چیست؟

صوت | رابطه عبد و مولا

معرفی:

رابطه انسان با خداوند متعال یک رابطۀ دوطرفه است، خیلی‌ها خداوند را موجود بی‌تحرک و کاملاً منفعل می‌دانند، در حالی که خداوند متعال خیلی فعال‌تر از آدم‌هایی هستند که در اطراف ما هستند.

خدا فعال ما یشاء است، منفعل نیست... آثار توجه به فعال بودن خداوند چیست؟... خداپرستی اومانیستی چیست و محصول چه چیزی است؟... برای ارتباط با خدا نیاز به اذن او هست، نسبت به این اذن خدا تواضع داشته باشیم. خداست که ما را برای بندگی انتخاب کرده است. و این مغایر با آزادی ما نیست. انواع اذن خدا چیست؟

رابطه ما با خداوند متعال یک رابطۀ مطلق و آزاد نیست؛ رابطۀ عبد و مولاست. اگر کسی می‌خواهد از هر حیث آزادانه با خدا ارتباط برقرار کند، مفهوم خدا و خودش را درک نکرده است. خداوند متعال ربّ ماست و ما نیاز به ارتباط با ربّ‌العالمین داریم. ویژگی نیاز به پرستش چیست؟ و چگونه می‌توان این نیاز را بیدار کرد؟... ثمره تواضع به مقام ربوبی چیست؟...

 فهرست تفصیلی: 

جلسه 1: توجه به فعال بودن خداوند

موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 30 / 11 / 1398





اویس قرنی (شهادت 37 ق)

در سال 37 هجری در جنگ صفین و در رکاب امام امیر المؤمنین علیه السلام بدست لشکریان معاویه به شهادت رسید.
از گفتار اویس است که: به خدا سوگند درباره مرگ اندیشیدن و ترس و بیم از روز رستاخیز برای مرد با ایمان در دنیا جای شادمانی باز نمی گذارد، در برابر امر به معروف و نهی از منکر به ما دشنام می دهند و تهمت می زنند اما با این همه ما به حق خدا قیام می کنیم و برای سربلندی جامعه اسلامی از پای نمی نشینیم.(17)
آنان که روی دنیا با چشم عقل دیدند - چون صید تیر خورده از دام وی رمیدند
مرغان باغ جنت در کشتزار دنیا - از نیک و بد گذشته جز حق کسی ندیدند
مردان حق زدنیا بستند دیده دل - از نیک و بد گذشته جز جق کسی ندیدند
اویس گفت: من محضر رسول خدا را درک نکرده ام ولی مطالبی بواسطه افرادی شنیده ام که آن حضرت:
بر عمر اعتمادی نیست، برای سرای آخرت باید تدارک دید و زاد و توشه تهیه کرد.
و اویس بعد از تلاوت آیاتی از قرآن کریم:
و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین(18)
ما آسمان و زمین و آن چه بین آنهاست، بیهوده نیافریدیم.
ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثرهم لایعلمون(19)
خلق نکردیم آنها را مگر به حق و از روی حکمت ولی بسیار از مردم آگاه نیستند.
ان یوم الفضل میقاتهم اجمعین(20)
روز قیامت روز جدائی کافر و مؤمن و وعده گاه تمام خلایق است.
یوم لایغنی مولی عن مولی شیئاً و لاهم ینصرون الارحم الله انه هو العزیز الرحیم(21)
روزی است که هیچ دوست و یار و یاوری دوستش را از عذاب نرهاند و بی نیاز نگرداند، واحدی را یاری نکنند مگر اینکه خدا به او رحم کند و او است که مقتدر و مهربان است.
پس از آنکه آیات فوق را تلاوت کرد، آن چنان نعره ای زد، که خوف آن بود که از دنیا برود، بعد گفت:
ای هرم بن حیان، آیا این موعظه ترا کافی نیست که می بینی انسانها یکی پس از دیگری از این جهان رخت می بندند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که اشرف مخلوقات است، از این دنیای ناپایدار رفت، پدرت از دنیا رفت، نزدیک است تو هم بمیری، آدم و حوا مردند، ابراهیم خلیل از دنیا رفت و من و تو هم فردا از مردگانیم فریفته دنیا مشو، خود را دریاب، آماده مرگ باش، برای این سفر دور راحله تهیه کن که سفری بس دراز در پیش داری، وقتی که برگشتی مردم را از عذاب الهی بترسان، مبادا از دین خارج شوی.(22)
در کتاب تذکرة الاولیاء آمده است: در زمان خلافت عمر، به دستور امام علی علیه السلام و عمر، لباس مخصوص از پیامبر صلی الله علیه و آله را برای اویس آوردند. اویس توانگری دو عالم را به زیر پا گذاشته بود و با گلیم شتر خود را پوشانده بود، عمر او را ستود و اظهار زهد کرد و گفت: کیست که این خلافت را از من به یک قرص نان بخرد.
اویس گفت: ای عمر! آن کس را که عقل باشد چنین معامله ای نمی کند، اگر راست می گوئی آن (خلافت) را بینداز تا هر که خواهد برگیرد.
از سخن اویس دو چیز انسان می فهمد: 1. خرید و فروش خلافت خلاف عقل است. 2. سخن عمر مطابق با قلبش نبود و اگر چنین بود امثال معاویه ها را خلافت را به صدها جان می فروخت.
روزی عمر از اویس سؤال کرد: چرا نیامدی پیامبر صلی الله علیه و آله را ببینی؟
اویس گفت: آیا تو پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده ای؟ عمر گفت: آری دیده ام.
اویس گفت: بلکه لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیده ای، اگر خودش را دیده ای بگو بدانم آبروی آن حضرت پیوسته بود یا باز و گشاده؟
عمر نتوانست جواب بگوید.
شاید از این سؤال فهمیده شود بیگانگی خلیفه با پیامبر صلی الله علیه و آله چقدر بوده است.
در جنگ صفین اویس ندا داد: ای مردم ما کسانی هستیم که روی از جنگ نمی گیریم تا بهشت را بنگریم، مکرر این جمله را می گفت تا تیری بر قلب مبارکش خورد و به شهادت رسید.




موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 30 / 11 / 1398

 




عبدالله بن مسعود (مشهور به ابن مسعود): (وفات 32 ق)


در جنگ بدر زمانی ابن مسعود با ابوجهل روبرو شد که دید ابوجهل زخمهای زیادی را متحمل شده و گوشه ای افتاده بود، ابن مسعود پای خود را بر روی سینه آن انسان مغرور گذاشت و فشاری داد، آن وقت به او گفت تو را می کشم!
ابوجهل گفت: اولین غلامی نیستی که ارباب خویش را کشته است. اما سخت ترین چیزی که امروز می بینم این است که تو مرا بکشی. آیا از جوانمردان و پاکان و صاحبان سوگند کسی نبود که مأمور کشتن من شود؟(12)
ابوجهل که دید باید سرش بریده شود از ابن مسعود خواهش کرد حالا که سر مرا جدا می کنی، چنان جدا کن که گردن من نیز روی سرم باشد تا وقتی به نیزه زده می شود در میان سرهای دیگر بزرگ تر دیده شوم.
ابن مسعود برعکس خواسته های او سرش را آنچنان از بیخ برید که مقداری از سرش نیز روی گردنش ماند. آنگاه سلاح و زره او را برگرفت و پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و آن حضرت را به کشته شدن ابوجهل بشارت داد.
وقتی خبر کشته شدن ابوجهل را ابن مسعود به پیامبر صلی الله علیه و آله داد پیامبر صلی الله علیه و آله داد پیامبر فرمود: آیا خودت او را کشتی؟ عرض کرد: بله یا رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برویم جسدش را نشانم بده پیامبر جسد او را دید فرمود: خدا را سپاس که تو را خوار ساخت، این فرعون امت من بود دستور داد تا جسدش را در چاه انداختند.(13)
ابن مسعود می گوید:
اگر دانشمندان، دانش خود را حفاظت و صیانت و پاسداری می کردند و دانش خود را در پیش اهلش می نهادند مسلماً سروران مردم زمان خویش می شدند. لیکن آنها دانش و علم خود را به پای نااهلان ریختند و در خدمت دنیا پرستان نهادند تا از دنیای آنان بهره مند شوند و آنان هم، اینان را خوار کردند و پستی و رسوائی نشاندند.(14)
ابن مسعود یکی از آن دوازده نفری بود که هر کدام به پا خاستند و در مسجد سخنانی ایراد کردند و به گوش همه رساندند.
عبارتند از: خالد بن سعید، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، مقداد، بریده اسمی، عمار یاسر، خزیمه، ابو الهیثم، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصاری، و زیدبن وهب و ابن مسعود.
ابن مسعود در برابر ابوبکر چنین سخن گفت:
ای گروه قریش شما و نیکان شما خوب می دانید که اهلبیت پیامبرتان به پیامبر از شما نزدیکتر است و اگر این خلافت و زمامداری را با حساب خویشاوندی و نزدیکی به پیامبر می دانید و می گوئید که سابقه شما در اسلام زیادتر است، پس بدانید که اهلبیت پیامبرتان به آن حضرت نزدیکتر از شما هستند و نیز نسبت به اسلام با سابقه تر و پیش قدم ترند. و علی بن ابی طالب علیه السلام بعد از پیامبرتان صاحب این امر (خلافت) است.
پس آن چه را که خداوند برایش قرار داده است به او باز گردانید و به پشت بر نگردید و به جاهلیت رجعت نکنید که در نتیجه دچار یک دگرگونی و انحراف زیان بار شوید.(15)
ابن مسعود از طرف عثمان سرپرست بیت المال در شهر کوفه بود. وقتی ولید به کوفه آمد این والی جدید کوفه روی محاسبات خودش می خواست از این خزانه دار دولت در کوفه استفاده کند. از این رو مقداری مال از ابن مسعود قرض گرفت.
بعد از مدتی که گذشته بود ابن مسعود آن مقدار از ولید تقاضای بازپرداخت و ادای قرض نمود. ولید از این مسئله ناراحت شد و جریان را به عثمان گزارش داد.
عثمان بن ابن مسعود نوشت! تو خزانه دار ما هستی کاری به کار ولید نداشته باش و هر چه که بیت المال گرفته است عیبی ندارد.
ابن مسعود کلیدهای خزانه را پرتاب کرد و به ولید گفت: گمان می کردم که خزانه دار مسلمانان هستم ولی حالا می بینم که خزانه دار شما هستم. مرا به این سمت و منصب نیازی نیست.
ابن مسعود، سخنی داشت که آن را زیاد تکرار می کرد و از آن دست بردار نبود و آن اینکه هر روز جمعه با صدای بلند، به مردم می گفت:
راست ترین سخن، قرآن است. بهترین هدایت و رهنمود، هدایت محمد صلی الله علیه و آله است. بدترین کارها، چیزهایی نو ساخته و تازه پیدا شده می باشد و هر چیز تازه ای (که در دین نبوده و پدید آورده اند) بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش.(16)




موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 30 / 11 / 1398



ابوذر: وفات (31 یا 32 ق)

به سندهای زیاد در کتابهای سنی و شیعه روایت است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آسمان سایه نکرده بر سر کسی و زمین نداشته کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد.
از امام باقر علیه السلام منقول است: ابوذر از خوف خداوند آنقدر گریه کرد تا اینکه به درد چشم آزرده شد، به او گفتند که دعا کن تا خدا چشم ترا شفا بخشد، گفت: مرا از آن غمی نیست. غم من دو چیز بزرگ و عظیم است که در پیش دارم و آن بهشت و دوزخ است.
از امام موسی بن جعفر علیه السلام منقول است: هنگام فوت ابوذر، از وی پرسیدند، ثروت تو چیست؟
گفت: ثروت من؛ عمل من است، گفتند ما از طلا و نقره سؤال می کنیم.
ابوذر گفت: هرگز صبح و شام نکرده ام که مرا خزانه ای بوده باشد که مال خود را در آن جمع کرده باشم؛ از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: کندو ج القمرء قبره خزانه و صندوق انسان قبر او است.(9)
آزاد مردی ابوذر:
روزی عثمان توسط یکی از غلامانش پولی برای ابوذر فرستاد و به عبد خود گفت: اگر ابوذر این پول را قبول کند ترا آزاد خواهم کرد، برده عثمان کیسه را نزد ابوذر آورد، هر چه اصرار کرد ابوذر قبول نکرد، عرض کرد: ای ابوذر این کیسه را قبول کن، زیرا اگر به پذیری عثمان مرا آزاد خواهد کرد، ابوذر گفت: ان کان فیها عتقک فان فیها رقی درست است که در پذیرفتن من تو آزاد می شوی ولی من بنده می شوم، بالاخره قبول نکرد.(10)
ابوذر در کوچه و بازار و مسجد؛ در هر جا که اجتماعی می دید، با گفتار آتشین خود بدیها و خیانتهای معاویه را می گفت و مردم را بر ضد او می شوراند، معاویه از راه نقشه وارد شد که ابوذر را ساکت کند و آن نقشه این بود. سیصد دینار برای ابوذر فرستاد، ابوذر گفت: اگر این حقوق من است که مرا از آن محروم کرده اند، می پذیرم ولی اگر به عنوان صله و انعام است، آن را قبول نمی کنم و رد کرد.
روزی معاویه گفت: ابوذر را نزد من بیاورید، ابوذر را به حضورش آوردند معاویه به ابوذر گفت: ای دشمن خدا وای دشمن رسول خدا، آیا هر روز نزد ما می آئی و بر ضد ما سخن می گوئی، اگر من بی اجازه امیر مؤمنان عثمان، کسی را می کشتم، حتماً ترا بقتل می رسانم ولی درباره قتل تو اجازه می گیرم.
ابوذر گفت: من دشمن خدا و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستم، بلکه تو و پدر تو دشمن رسول خدا هستید؛ در ظاهر دم از اسلام می زنید ولی باطن شما را کفر گرفته است رسول خدا ترا لعنت کرده و مکرر نفرین نموده که خدا ترا سیر نکند.(11)





موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 30 / 11 / 1398






بلال بن ریاح (وفات 20 ق)


بعد از رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله 9 یا 10 سال بیشتر در قید حیات نبود. او مؤذن رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از سابقین در اسلام است.
وقتی ابوبکر با مردم نماز می گذارد، انتظار داشت که بلال کما فی السابق اذان بگوید، ولی این آرزوی او هرگز برآورده نشد. وقتی ابوبکر، بلال را ملاقات کرد گفت: ای بلال، تو علاوه بر آنکه ترک ما کرده ای اذان گفتن را نیز ترک گفته هنگام نماز در مسجد ما را از بانک اذان خود بی بهره ساخته ای.
ای مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا این کناره گیری تو دلیلی داشته و علت و سببی را در بردارد؟
بلال گفت: ای ابوبکر هیچکاری بدون دلیل و هیچ عملی بی برهان نیست. تو خود جواب سؤالت را بهتر می دانی.
سپس بلال با یک قیافه جدی ادامه داد. آیا من برای امامت نماز تو ای ابوبکر چگونه می توانم اذان بگویم در حالیکه این کار تو نیست و لباس این امر برازنده اندام تو نمی باشد.
ابوبکر گفت: ای بلال از این مقوله سخن مگو و در این مورد وارد بحث نشو ولی می خواستم از تو خواهش کنم که به مؤذنی خود ادامه دهی.
بلال در پاسخ اظهار داشت: ای ابوبکر من خیلی صریح و روشن مطلب را گفتم.
که چشمان بلال نمی تواند کس دیگری را جز آنکه خود تعیین فرمود. بر منبر پیامبر اسلام و در محراب رسول خدا ملاحظه نماید.
ابوبکر که تصمیم داشت به هر طریقی است بلال را راضی نموده و به نفع خود باز بلال را مخاطب ساخته گفته: ای بلال من فکر می کنم که اگر در همین شهر باقی بمانی و مانند گذشته به فعالیت خود ادامه دهی برای تو بهتر و نیکوتر است و زندگانیت صورت مطلوب تری به خود خواهد گرفت.
بلال اظهار داشت که: ای ابوبکر تو از مطلوبیت زندگانی بحث می کنی و آن را رخ من می کشی. آخر بعد از محمد صلی الله علیه و آله زندگانی به چه درد من می خورد و پس از رحلت آن وجود آن عزیز زندگی چه ثمری در بر دارد که مطلوب باشد.





موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 26 / 9 / 1398

تقوا و آرامش روحی

تقوا و آرامش روحی
تقوا یعنی بندگی خدا و طاعت الهی. یکی از برکات تقوا آرامش و خوشی و راحتی است. خدا می فرماید من با متقین هستم هوای آن ها را دارم بهترین برکات و آرامش را به آنها می دهم.
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 26 / 9 / 1398

عکس پروفایل نماز برای شبکه های اجتماعی تصاویر مذهبی نماز

عبادت و اخلاص در عمل شرط بندگی

 
هر وقت خواستيد مخاطب باشيد و حرف خوبي بشنويد قرآن بخوانيد. اين توفيق را ائمه(عليهم السلام) فراسوي ما نصب کردند و به ما دادند که اگر خواستيم حرف بزنيم با او حرف بزنيم و اگر خواستيم حرفي بشنويم حرف او را بشنويم. در قرائت قرآن گرچه ما حرف مي‌زنيم، ولي گوينده اوست. او مي‌‌گويد منتها به زبان ما. حرف، حرف اوست، ما خودمان انشا نمي‌کنيم. بنابراين اگر خواستيم متکلّم باشيم، نماز و اگر خواستيم مخاطب باشيم، قرآن.
موضوعات مرتبط: طعم خوب بندگی
برچسب‌ها: طعم خوب بندگی
 
 
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی