.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; پرسش وپاسخ

گوشه اى ديگر يافته هاى روان شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد؛ يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس ...) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد؛ يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع[29] و نشان دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و يا موقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى زند.
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد؛ يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد؛ زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.[30]
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه ـ حتى در غير پوشش ـ هميشه نامناسب نمى نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى ها و براى شخص مصيبت زده اى كه احساس غمگينى مى كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى گردد.[31]
شخص غم زده در آغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد؛ بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت هاى نادر و استثنايى زندگى
(
در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هرگونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت ها و كندى و منفى را در پى دارد[32]. اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى بخشد.
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى كند؛ ولى سنت هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند!
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب ها يا سه انتخاب اول؟! چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى نمايد؟
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى كند و مى فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».[33]
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».[34] بعد از رنگ سفيد، رنگ هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ هاى برگزيده اسلام است. از
نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى شود و انسان را از خستگى و رنج روز ـ كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است ـ پناه مى دهد و آرام مى سازد.[35]
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.[36]
رنگ سياه در مكتب اهل بيت عليهم السلام، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى ها مورد استفاده قرار گرفته است؛ يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن عليه السلام در سوگ اميرالمؤمنان على عليه السلام جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.[37] درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.[38]
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى گيرد؛ آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد.

آمادگى گريه
پرسش 71. چه كنم كه بتوانم براى امام حسين عليه السلام عزادارى و گريه كنم؟ راه
آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين عليه السلام چيست؟
به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم.
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين عليه السلام، گريه سوگ و غم گسارى است؛ لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم.
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى دهد و سوگوارى و عزادارى ـ گريه جلوه آن است ـ يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است؛ يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين عليه السلام و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين عليه السلام را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم.

اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر
زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر

چون:

گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد
مارا غم نگار بود مايه سرور

پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى ء
و يا شخص مهم پديدار مى شود. «داغ ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى ء يا موضوع (و شخص) گفته مى شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى خواهيد در سينه تان غم امام حسين عليه السلام خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلاً دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين عليه السلامنيست، به شى ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين عليه السلام متلاطم نمى شود و آرام و قرار او به هم نمى خورد. همان گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى كند، با نبودن ايشان هم بى قرار نمى شود.
دلبسته امام حسين عليه السلام، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى گردد. آن گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى چون و چرا ظاهر مى شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم زده گشتن و گريه سر دادن همان.
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين عليه السلام شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى ء، پى بردن به نقش آن در زندگى ـ به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى ـ جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى ء افزون برآشنايى و راه هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت ها با او زندگى كرده ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى شود.

اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين عليه السلام هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه عليه السلام، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت ها سخن مى گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين عليه السلام و اهداف، مرام و مكتب و ... او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد؛ بلكه بايد بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود؛ وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم؛ ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت ها زير يك سقف زندگى كرده ايم تا دلبستگى ايجاد گردد.
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده اند؛ به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى گردد.
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين عليه السلام زنده نكرده اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند! اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على عليه السلام نمى توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند؛ بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى معنا و گاه مضحك مى نمايد!

منابع پاسخ:

1. دادستان، پريرخ، روان شناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327.
2.
معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219.
3.
خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص61و53.
4.
شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425.
«
بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت!
پرسش 72. در حالى كه اعمال و رفتار انسان بايد بر اساس عقل و انديشه و به همراه محتواى شناختى انجام گيرد؛ چرا بزرگداشت حادثه عاشورا با تكيه بر احساسات و تحريك عواطف برگزار مى گردد؟ و از بين عواطف و احساسات، تنها عواطف منفى (گريه و زارى) انتخاب مى شود؟ چرا خنده، سكوت، ميتينگ و ... نه؟
به منظور پاسخ به اين پرسش، لازم است ابتدا دو مقدمه را بيان كنيم و آن گاه به جواب بپردازيم:
يك. چه عواملى در بروز رفتار مؤثر است؟
دو. انگيزه مسلمانان و شيعيان از بزرگداشت عاشوراى حسينى چيست؟

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: پرسش وپاسخ
برچسب‌ها: پرسش وپاسخ

تاريخ : چهار شنبه 24 / 7 / 1396 | 7:2 | نویسنده : اکبر احمدی |