ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

ولادت حضرت علی اکبر(ص) _ روز جوان

اکبر احمدی
ندای وحی قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

ولادت حضرت علی اکبر(ص) _ روز جوان

روزگار خوش جوانی

اشاره

جوانی، بهار عمر و فصل طربناک زندگی است. هیچ دوره ای از زندگی چون روزگار جوانی، سرسبز و خرّم نیست، و هیچ انسانی همانند زمان جوانی، توان مند و پرانرژی نیست. بسیاری از پیروزی ها و کامیابی ها، تنها در سایه جوانی امکان پذیر است و بسیاری از آرزوها و هدف ها، فقط در فرصت جوانی قابل دست یابی است. جوانی فرصتی است که بر خلاف بسیاری از فرصت های دیگر، تنها یک بار در اختیار همه قرار می گیرد و چون به انجام خویش برسد، هرگز امکان تکرار نخواهد داشت. پس «فرصت جوانی»، طلایی ترین فرصت ها و ناب ترین موهبت هاست و نمی توان در این نکته تردید کرد که هدر دادن روزگاران خوش جوانی و تباه کردن این بهار زندگانی، به اندوهی انبوه و حسرتی متراکم خواهد انجامید، اما این روزگار، اقتضاهایی دارد؛ اقتضاهایی که بخشی از آنها به جوان بر می گردد و بخشی نیز به آنها که با جوان در تعاملند. آنها که به جوان بر می گردد، «نازها» و «نیازها»ی جوانی است. نازها، یعنی «سرزندگی، شیک پوشی، آراستگی، جمال گرایی، آرمان گرایی و...؛ و نیازها، یعنی عبادت و تضرع؛ دانش اندوزی، مهار و تعدیل غرایز، تهذیب نفس، ورزش، مطالعه، مسئولیت پذیری و....

و آنچه برای تعامل کنندگان با جوان مهم است؛ عبارت از رفتاری سنجیده، ظریف و همراه با مدارا با جوان و درک او و همدلی با اوست. این رفتارها می تواند در ساختار ویژگی هایی چون «شخصیت دهی به جوان»؛ «فرصت اظهار نظر به او»؛ «نشستن به پای درد دل های او» و «ستایش از خوبی های او» بازتاب یابد.

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ولادت حضرت علی اکبر(ص) _ روز جوان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 / 2 / 1395 | 14:49 | نویسنده : اکبر احمدی |

يك علي از علي هاي حسين



 



 

روز جوان به ياد علي اكبر(ع) 

مرد مي خواند:

تازه جوانم علي
سر روانم علي
و ما سينه مي زديم براي جواني كه نامش علي اكبر بود و جواني سرو قامت بوده. 
مرد مي خواند:
اي شبه پيغمبر علي...

و ما گريه مي كرديم براي جواني كه سرو قامت بوده و شبيه پيامبر اسلام بوده است لابد كسي كه شبيه پيامبر بوده خيلي زيبا و دوست داشتني بوده. و چون يك تنه به دل دشمن زده لابد شجاعت را از پدر بزرگوارش علي (عليه السلام) به ارث برده. پسري كه اولين سپر بلاي پدر مي شود. و اين همه ي دانستنيهاي ما بود از حضرت علي اكبر (عليه السلام). 

بعدها در دوران نوجواني كتابي خوانديم از سيد مهدي شجاعي به نام (پدر عشق، ‌پسر عشق) كه سيد با قلم هميشه روانش، ‌توصيف كرده بود ارتباط قشنگ علي اكبر (عليه السلام) حسين با پدرش اما هنوز هيچ نمي دانيم از اول شهيد كربلا. و حالا مي خواهيم بيشتر با او آشنا شويم.

 
نويسنده: الهه معرفت
شناسنامه

حضرت علي اكبر (عليه السلام) در سال سي و سوم هجري مصادف با روز يازدهم شعبان دو سال قبل از كشته شدن عثمان به دنيا آمده است. در روز عاشورا آن بزرگوار 27 ساله بود و به اتفاق مورخين و علماي علم نسبت حضرت علي اكبر (عليه السلام) از امام سجاد (عليه السلام) بزرگتر بوده است و امام سجاد در روز عاشورا 23 سال داشتند .

حضرت علي اكبر (ع) در خانداني رشد يافت كه حافظ سر خداوند و جانشينان بر حق آخرين پيامبر و ذريه او هستند . 


پدر گرامي علي اكبر (ع). سيد جوانان بهشت امام حسين (ع) محبوب پيامبر بود كه در دوران كودكي رسول خدا (ص) وي را در آغوش مي گرفت ومي فرمود: 
( حسين از من و من از حسين هستم و ...) و حضرت علي اكبر (ع) در دامن چنين پدري رشد و نمو يافت و غنچه وجودش شكوفا شد.

 

مادر آن جناب:

همسر ديگر حضرت امام حسين(ع) ليلي (دختر ابي مره ي بن عروه ي بن مسعود ثقفي) است كه وي يكي از سادات اربعه در اسلام است. و از بزرگاني بود كه رسول خدا (ص) او را مثل صاحب ياسين ( كه قوم خود را به خدا دعوت كرد و او را كشتند ) و شبيه ترين مردم به عيسي بن مريم ناميد.


علي اكبر...

از جمله آداب و سنت هاي نوزاد كه در اسلام جزو مستحبات محسوب مي گردد، ‌اين است كه پس از نامگذاري برايش كنيه تعيين مي كنند و امام حسين (ع) در اجراي اين سنت حسنه كنيه (ابوالحسن) را كه كنيه پدرش مي باشد،‌ براي فرزندش علي اكبر (ع) برگزيد. 

اين سيد شهيد به لقب اكبر معروف و مشهور گرديد و اين لقب به دليل فزوني سن او از امام سجاد (ع) مي باشد. صحت اين ادعا را از امام سجاد(ع) در گفتگو با ابن زياد ذكر نموده است؛‌


زيرا در يك مجلس عمومي كه از اسراي اهل بيت امام حسين (ع) را احضار كرده بودند پس از محاورات تندي كه بين (ابن زياد) و حضرت زينب كبري ( سلام الله عليها) صورت گرفت،‌ حاكم خيانت كار كوفه،‌ روي به طرف امام سجاد (ع) كرد و گفت : اسم تو چيست! 
امام فرمود: علي !
ابن زياد گفت: مگر خدا علي بن حسين را نكشت؟
امام با استواري خاصي گفت: (برادر بزرگتري از خود داشتم كه عوامل شما آن را كشتند) 
پس لقب علي بن حسين اكبر مي باشد.


ازدواج حضرت علي اكبر (ع):


اگر بگوييم آن جناب هنگام شهادت 25 سال يا بيشتر داشتند،‌ حتماً‌ ازدواج كرده بودند. چون اين بزرگوار تارك اين سنت عظيمه نخواهد بود. از حديث بزنطي و بعضي عبارات زيارت آن جناب استفاده مي شود كه آن بزرگوار ازدواج نموده و داراي فرزند بودند.


شبه رسول 

اين جوان خوش سيما در طلاقت زبان و زيبايي صورت و سيرت و خلقت شبيه ترين مردم به رسول خدا (ص) بود و جامه همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نيكو مي باشد. 

حضرت علي اكبر (ع) در جميع صفات و اخلاق چون حضرت محمد (ص) و پدر بزرگوارش درباره او فرمودند:

«خدايا گواه باش ! جواني كه در خلقت و سيرت و گفتار شبيه ترين مردم به پيامبرت بود،‌ به جنگ رفت و ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق مي شديم،‌ به اين جوان نگاه مي كرديم»


حكايتي آشنا


در حديثي از مرحوم سيد بن طاووس و شيخ مفيد در طي طريق كربلا نقل شده است كه به پدر بزرگوارش گفت: 

«افلسنا علي الحق»؟ 
آيا ما بر حق نيستيم؟ 


حضرت امام حسين (ع) فرمودند: 
بلي! 
علي اكبر (ع) عرض كرد: 
«اذا لا نبالي بالموت»

حال كه چنين است از مرگ باكي نداريم!

وارث حيدر

آن بزرگوار شجاعت را از علي مرتضي (ع) به ارث برده بود. علامه مجلسي (ره) نقل مي كند: «آن بزرگوار به هر جايي روي مي آورد،‌گروهي را به خاك هلاكت مي افكند به قدري از آن لشكر كشت كه از كثرت كشته به شيون آمدند و روايت شده علي اكبر با آن كه تشنه بود 120 نفر را كشت آنگاه نزد پدر بازگشت.

شجاعتش در حدي بود كه در بين 35 نفر از جوانان هاشمي در حماسه كربلا،‌ چون ستاره مي درخشيد. 

جامع ترين و بهترين سخنان در خصوص فضايل او همان بيانات حضرت امام حسين (ع) است وقتي جوانش عازم ميدان نبرد با اشقيا بود،‌ بر زبان جاري كرد و اندوه خود را به خاطر مفارقت او اعلام نمود و بر قاتلش نفرين كرد.


اولين شهيد از اهل بيت ((عليه السلام)):

چون اصحاب با وفاي آن سرور به درجه شهادت رسيدند و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسيد علي اكبر اول آنها بود كه به ميدان شتافت. 

مرحوم سيد بن طاووس و ابن نما نقل مي كند: «چون با حضرت به جز خاندانش كسي نماند،‌ علي بن الحسين (ع) كه از زيبا صورتان و نيكو سيرتان روزگار بود،‌ بيرون آمد و از پدر اجازه جنگ خواست و حضرت به او اجازه داد». 


از زيارت ناحيه مقدسه همچنين استفاده مي شود كه حضرت علي اكبر (ع) اولين شهيد از اهل بيت (ع) بوده است آنجا كه مي فرمايد:«سلام بر تو اولين جان باخته از خاندان بهترين زادگان رسول اكرم (ص) از دودمان ابراهيم خليل»

اكبر به ميدان مي رود

در كتاب «روضه ي الاحباب» نقل شده كه امام حسين (ع) به دست خود لباس جنگ به قامت علي اكبر پوشانيد. كلاه پولادي بر سر او گذاشت و كمربند چرمي كه از علي مرتضي به يادگار داشت، ‌بر كمر او بست و او را روانه ميدان كرد. وقتي علي اكبر (ع) به ميدان رفت،‌ جميع لشكر،‌ حيران جمال نوراني او شدند.

چون به ميدان رسيد در آن سپاه تاخت و قوت بازويش كه نشانه اي از شجاعت حيدري بود صف لشكريان دشمن را در هم شكست. روايت شده كه چون علي بن حسين (ع) در كربلا شهيد شد،‌ امام حسين (ع) در حالي كه گوشه اي از عمامه حضرت( تحت الهنك) آويزان بود،‌ اسب براند و شتاب صفوف لشكر را شكافت و مردم را پراكنده كرد. چون به بالين او رسيد. از اسب پياده شد و فرزند را بر سينه خود چسبانيد و چهره مبارك بر چهره او نهاد و فرمود: 

«اي پسرم تو از گرفتاري و غم دنيا راحت شدي و من هم شتابان به تو مي پيوندم 
و فرمود: «علي الدنيا بعدك العفا».بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا. 
و جوانان هاشمي را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. حضرت علي اكبر (ع) نزديك ترين شهيدي است كه با امام حسين (ع) دفن شده است. مدفن او پايين پاي اباعبدالله حسين (ع) قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام شش گوشه دارد.


علي از نگاه دشمن

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و همنشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.

بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت علي بن حسين (ع) است كه جدش رسول خدا مي باشد. 

و در وي شجاعت و دليري بني هاشم،‌ سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.

علي... علي ... علي....

نقل است روزي علي اكبر (ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او مي برد،‌ در آخر والي مدينه از علي اكبر سوال كرد نام تو چيست؟ 

فرمود: علي. سوال نمود نام برادرت؟ علي آن شخص عصباني شد،‌ و چند بار گفت: علي،‌ علي،‌ علي « ما يريد ابوك ؟» پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد،‌ اين پيغام را علي اكبر (ع) نزد اباعبدالله حسين (ع) برد،‌ ايشان فرمود:


والله اگر پروردگار ده ها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر ده ها فرزند دختر به من عطا نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم. 

نكته: در آن زمان گفتن نام علي (ع) ممنوع بود و امويان علي (ع) را لعن مي كردند و اين گونه حسين (ع) با آنها مبارزه مي كرد.


منبع: نشريه شاهد جوان، شماره 61.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: يك علي از علي هاي حسين

تاريخ : شنبه 28 / 2 / 1395 | 14:44 | نویسنده : اکبر احمدی |

ويژه نامه ولادت سرو قامت آل ياسين ،حضرت علي اکبر (ع)






 


 

ويژه نامه ولادت با سعادت حضرت علي اكبر عليه السلام 








میلاد سرو قامت آل ياسين ، رعنا جوان حسين بن علي 

شير مرد صحنه نبرد کربلا،رنگين کماني ازجلوه هاي ايثار

و جانبازي ، نورچشم آقا ابا عبدالله (ع) الحسين ،

الگوي جوانان غيور مسلمان 

حضرت علي اکبرعليه السلام 

وبزرگداشت روز جوان بر جوانان دلير 

ايران اسلامي و جميع عاشقان و پيروان 

طريق سرخ علوي مبارک باد



موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ويژه نامه ولادت سرو قامت آل ياسين ،حضرت علي اکبر (ع)

تاريخ : شنبه 28 / 2 / 1395 | 14:38 | نویسنده : اکبر احمدی |

طلوع یک صبح تازه (متن ادبی در مورد امام سجاد)

طلوع یک صبح تازه (متن ادبی در مورد امام سجاد)

کسی غوغای دل مرا به چنگ و دف می‏زند.

نمازم رنگ موسیقی گرفته.

دو صد قیام آواز می‏خوانم؛ دو صد نیاز در سماع آمده و دو صد سجده در ترنم و غزل می‏نشینم.

سجده می‏کنم به درگاه خدایی که تو زیبا سجده‏اش کردی.

ای تاریخ کربلا! ای پهلوان شام و ای معنای علوی بودن!

تو پیغام حسین علیه‏السلام بودی و چه زیبا پاس داشتی آخرین نماز او را.

به راستی پناه جستن از خدا در برابر ستم و نادانی، بهترین فریاد مبارزه است؛ آن هنگام که نان و نادانی، مردم را در بند عافیت گرفتار می‏کنند و استبداد، بر غیرت دینی و انسانی مردم افسار می‏بندد.

سلام خدا بر حسین علیه‏السلام و بر تو علی بن الحسین و بر یاران تو و پدر شهیدت، ای فرزند نماز و ای پدر دعا.

روز میلاد تو، روز پیوند نماز و جهاد است و روز یگانگی دین و حکومت. تو زندگی را با رنگ دعا در کام بشر ریختی؛ آن گاه که جماعت مسلمانان یا از ترس ظلم و استبداد بنی امیه، راه زهد و گوشه‏گیری پیش گرفته بودند و با دنیا کاری نداشتند و یا در علاقه دنیا و غنائم جنگ غرق بودند و معنویت و عبادت را با زندگی بیگانه می‏دانستند.

میلاد تو میلاد راز و نیاز است.

میلاد تو معنای زندگی عاشقانه است.

میلاد تو میلاد عشق است.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: طلوع یک صبح تازه (متن ادبی در مورد امام سجاد)

تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:30 | نویسنده : اکبر احمدی |

پیامک تبریک میلاد امام سجاد علیه السلام

تبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

سجاد را كه ذات حق مدح گفته است

 

 

 

مانند او كريم كجا كس شنفته است

 

 

 

جز لاء لا اله كه گويد خدا يكى است

 

 

 

در عمر خويش به هيچ كسى لا نگفته است

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

امروز دل اهل ولايت شاد است

 

 

 

ميلاد سعيد اشرف ايجاد است

 

 

 

آن قدر به درگاه خدا كرد سجود

 

 

 

معروف از آن به سيد سجاداست

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

 

 

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

 

 

پيشانى آفتاب دارى، آرى

 

 

 

در ديده‏ ى جان گلاب دارى، آرى

 

 

 

گل نغمه ى نور، از كلامت جارى است

 

 

 

سجادى و عشق ناب دارى، آرى

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

 

 

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

 

امشب كه در بهشت وا مى ‏گردد

 

 

 

هر درد نگفتنى دوا مى ‏گردد

 

 

 

از يمن ولادت امام سجاد

 

 

 

حاجات دل خسته روا مى ‏گردد

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

 

 

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

 

 

با قامت عصمت و حيا مى ‏آيد

 

 

 

با بانگ مناجات و دعا مى ‏آيد

 

 

 

ميلاد عبادت است يعنى سجاد

 

 

 

از سوى خدا به سوى ما مى ‏آيد

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

 

 

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

 

اى آن كه عزيز خاطر مايى، تو

 

 

 

ما خسته ى عشقيم و مسيحايى، تو

 

 

 

از چشم و چراغ عارفان، اى سجاد!

 

 

 

بيمار ينى، طبيب دل هايى تو

 

 

 اس ام اس تبریک تولد امام سجاد/پیامک تبریک ولادت امام سجاد/اسمس ميلاد امام سجاد/sms تبریک ميلاد امام سجاد

 

 

تبیان زنجانتبیان زنجان       تبیان زنجانتبیان زنجان

 

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: پیامک تبریک میلاد امام سجاد علیه السلام

تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر

فعالیت های امام سجاد (ع)

باری امام سجاد- علیه السلام - یك سلسله برنامه‏های ارشادی و فرهنگی و تربیتی و مبارزات غیرمستقیم را آغاز كرد و بدون آن‏كه حساسیت حكومت را برانگیزد، فعالیتهایی انجام داد كه مهمترین آنها را می‏توان در چند بخش زیر خلاصه كرد:

1 - زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا

از آنجا كه شهادت امام حسین - علیه السلام - و یاران آن حضرت در افكار عمومی برای حكومت اموی بسیار گران تمام شده و مشروعیت آن را زیر سوال برده بود، برای آنكه این فاجعه فرموش نشود. امام با گریه بر شهیدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان مبارزه منفی را به صورت گریه ادامه می‏داد. شك نیست كه این اشكهای سوزان وگریه‏های پرسوز ریشه عاطفی داشت زیرا عظمت فاجعه و مصیبت كربلا به قدری بزرگ و دلخراش بود كه هیچ یك از شهود عینی آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمی‏كردند، اما بی شك چگونگی برخورد امام سجاد با این موضوع اثر و نتیجه سیاسی داشت، یادآوری مكرر فاحعه كربلا نمی‏گذاشت ظلم و جنایت حكومت اموی از خاطره‏ها فراموش شود. امام هر وقت می‏خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می‏افتاد، اشك از چشمانش سرازیر می‏شد. وقتی علت این كار را می‏پرسیدند، می‏فرمود: چگونه گریه نكنم در حالی كه (یزیدیان) آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزادگان گذاشتند، ولی به روی پدرم بستند (و او را تشنه كشتند).

امام می‏فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه - سلام الله علیها - را به یاد می‏آورم، گریه گلویم را می‏گیرد.

روزی خدمتگزار حضرت عرض كرد: آیا عم و اندوه شما تمامی ندارد؟!

حضرت فرمود: وای بر تو، یعقوب پیامبر كه تنها یكی از دوازده پسرش ناپدیدشده بود، در فراق فرزند خویش آنقدر گریست كه چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالی كه پسرش زنده بود (و كاملاً از یافتن او نا امید نگشته بود) ولی من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پیكرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پایان یابد؟![1] «سهل بن شعیب»، یكی از بزرگان مصر، می‏گوید: روزی به حضور علی بن الحسین رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فكر نمی‏كردم شخصیت بزرگی از مصر مثل شما نداند كه حال ما چگونه است؟ اینك اگر وضع ما را نمی‏دانی، برایب توضیح می‏دهم:

«وضع ما، در میان قوم خود، مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است كه پسرانشان را می‏كشتند و دخترانشان را زنده نگه می‏داشتند. امروز وضع بر با به قدری تنگ و دشوار است كه مردم، با سب و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب می‏جویند.»[2].

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

بهره‌گیری امام سجاد(ع) از دعا

هنگامی كه جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی و دنیا زدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسی هیچ روزنه‌ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجاد - علیه السلام - توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده كند و بار دیگر تحركی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد كند. گرچه ظاهراً مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیری كه وجود دارد، می‌توان گفت كه مردم می‌توانستند از لابلای این تعبیرات با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام سجاد - علیه السلام - آشنا شوند.

صحیفه سجادیه مشهور، كه اندكی بیش از پنجاه دعا را دربر دارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد - علیه السلام - است كه گردآوری شده است. در مجموعه‌های دیگری نیز به گردآوری دعاها پرداخته‌اند كه تعداد این مجموعه‌ها با صحیفه معروف، به شش عدد رسیده و برخی از آنها حاوی بیش از صد و هشتاد است. [1] دعاهای مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلكه در میان اهل سنت نیز وجود داشت. [2]و این حاكی از آن است كه دعاهای امام سجاد - علیه السلام - در جامعه آن روز نفوذ كرده است. در میان ائمه شیعه امام سجاد - علیه السلام - بیشتر از همه با ارائه این گونه دعاها شهرت دارد.

در میان دعاها، تعبیری وجود دارد كه اغلب تكرار شده و كمتر دعایی است كه از این تعبیر خالی باشد. این تعبیر، «صلوات بر محمد و آل محمد» است و اساساً یكی از علائم دعاهای درست همین است. زمانی كه حتی قرار دادن نام علی بر فرزندان تقبیح می‌شد و افراد بدین دلیل مورد تهدید قرار می‌گیرند و كار امویان جز با دشنام دادن به علی - علیه السلام - مستقیم نمی‌شود،[3] به كار گرفتن این تعبیر ارزش خود را به خوبی نشان می‌دهد. تعبیرهایی شبیه «محمد و اله الطیبین الطاهرین الأخیار الأنجبین»،[4] از نمونه‌هایی است كه چند بار تكرار شده است.

تكیه امام در پیوند دادن محمد و آل او، امری است كه خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهمیت زیادی برای بیان عقاید شیعی دارد. قبل از نقل برخی از مضامین دعاهای امام، نقل روایتی در تحكیم پیوند محمد و آل محمد از امام سجاد - علیه السلام - مناسب است. آن حضرت می‌فرمود: «إن الله فرض علی العالَمِ الصلاه علی رسول الله و قر‏ّننا به، فَمُنً صلی علی رسول لله و لم یصل علینا، لق الله تعالی و قد بتر الصلاه علیه و ترك أمره، خداوند صلوات بر پیامبرش را بر عالم واجب كرده، و ما را نیز به آن مقرون ساخته است. كسی كه بر رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - صلوات فرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترك كرده است.[5] همراهی محمد و آل محمد، می‌تواند تأثیر مهمی در موضع مردم نسبت به خاندان رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - داشته باشد.

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: بهره‌گیری امام سجاد(ع) از دعا

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

سیره عملی امام سجاد(ع)

هر چند مأموریت تمامی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ احیاء و بر پایی سنت خدا و رسول او در جامعه اسلامی است و لحظه لحظه حیات امام سجاد ـ علیه السلام ـ نیز گویای این مسئله است، ولی این بزرگوار یك مأموریت یژه ای هم داشت و آن ترویج، ترغیب و تبلیغ پیام وفرهنگ عاشورا بود كه در موقعیت های مختلف، امام ـ علیه السلام ـ از فرصت استفاده كرده و فرهنگ و پیام عاشورا را تبلیغ و گسترش می دادند.

امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرهنگ دعا را نیز در بین مسلمانان بنیاد نهاد و دعاهایی كه از این بزرگوار نقل شده است هر چند چهارده قرن از این مطالب و دعاها می گذرد ولی هنوز هم برای هر انسانی از عمق احساس و طراوت خدایی برخوردار است. وبالاخره همه حیات این بزرگوار فقط و فقط برپایی سنت نبوی به اشكال مختلف می باشد كه به نمونه هایی از این سیره عملی این امام بزرگوار ـ علیه السلام ـ اشاره می كنیم.

یكی از غلامان امام سجاد ـ علیه السلام ـ باغستانی را برای آن حضرت ساختمان می كرد. روزی امام ـ علیه السلام ـ برای خبر گیری تشریف آورد، مشاهده كرد آنطور كه به او دستور داده بود انجام نداده وضع ساختمان را خراب كرده و از پیش خود كارهای بیهوده نموده است از دیدن آن كار افسرده و عصبانی شدند با تازیانه ای كه در دست ایشان بود یكی به او زدند، بعد از این پیشامد آنجناب پشیمان شد، هنگامی كه به منزل مراجعت كرد یك نفر از پی غلام فرستاد غلام كه وارد شد، دید حضرت همان تازیانه را پیش روی خود گذارده، ترسیده از اینكه خیال كیفر او را داشته باشد. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ او را پیش خود خواند و فرمود: این تازیانه را بگیر وهمانطور كه من به تو زدم بر من بزن. غلام گفت مولای من به خدا سوگند خیال كردم شما اراده تنبیه مرا و كیفر مرا دارید چگونه می توانم قصاص كنم؟! حضرت فرمود: باید تلافی آن تازیانه را بكنی! غلام عرض كرد از من چنین عملی سر نخواهد زد و مرا جرأت این كار نیست و هم بر شما چیزی نیست زیرا ستمی روا نداشتید تا قصاص كنم. زین العابدین ـ علیه السلام ـ اصرار ورزید و چندین مرتبه تكرار فرمود. غلام مرتب پوزش می طلبید و از بزرگی چنین كاری خود را برحذر می داشت. امام ـ علیه السلام ـ همینكه دید غلام به هیچوجه نمی پذیرد فرمود اكنون كه نمی پذیری آن باغ را به تو بخشیدم و با غستان را در اختیار او وا گذاشت.[1]

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ مسافرت نمی كرد مگر با دوستانی كه او را نمی شناختند با آنها شرط می كرد در كارهایی كه پیش می آید اجازه دهند ایشان خدمت كند و انجام دهد.

زمانی با عده ای به سفر رفت در بین راه مردی آن جناب را شناخت به رفیقان گفت می شناسید این آقا كیست جواب دادند نه گفت: علی بن الحسین زین العابدین ـ علیه السلام ـ است، آنها حركت كرده دست و پای حضرت را می بوسیدند، عرض كردند یا بن رسول الله آیا با این عمل خیال داشتی برای همیشه ما را به آتش جهنم بسوزانی!

چنانچه خدای ناخواسته جسارتی از ناحیه دست و زبان ما نسبت به شما واقع می شد چه می كردیم، ای پسر رسول خدا چه باعث شد كه شما اینچنین كردید؟

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: سیره عملی امام سجاد(ع)

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:10 | نویسنده : اکبر احمدی |

رادمردی از تبار پاکان

رادمردی از تبار پاکان

حضرت عباس

حضرت عـبـاس بـن على بن ابى طالب، برادر امام حسن و امـام حـسـیـن علیهماالسلام در روز چـهـارم ماه شعبان سال 26 هجرى در مدینه منوره دیده به جـهـان گـشـود مى خواندند. كـنـیـه هاى ایشان، ابوالفضل، ابوالقربة، ابـوالقاسم و لقب هایش، سقّاء، علمدار، العـبـد الصـالح، المواسى الصابر ، المـحـتـسـب و به خاطر سیماى جذابش «قمر بنى هاشم» بوده است.

 

میوه درخت عدالت

سنّ مبارك آن حضرت را هنگام شهادت 34 سـال نـوشـتـه انـد. از ایـن مـدت چـهـارده سـال بـا پـدرش امـیـرالمـۆمـنـیـن علیه السلام و 9 سـال بـا بـرادرش امـام مـجـتـبـى علیه السلام و یازده سال با امام حسین علیه السلام زیست .(1)

مادرش فاطمه دختر حزام از نسل بنى كلاب، مكنّى به اُمُّ البنین مى باشد كه پـس از شـهـادت حـضـرت فـاطـمـه علیهاالسلام بـه پـیـشـنـهـاد عـقـیـل، امـیـرالمـۆمـنـیـن علیه السلام او را بـه هـمـسـرى بـرگـزیـد، چـرا كـه آن حـضـرت از عقیل خواستار همسرى از تبار دلاوران نام آور شد تا فرزندى دلیر و شجاع براى او آورد و عـقـیل نیز اُمُّ البنین را به آن حضرت پیشنهاد نمود. ثمره این ازدواج چهار فرزند به نام هاى عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان بود.(2)

از دوران كـودكـى حضرت عـبـّاس علیه السلام اطـّلاع چـنـدانـى بـه دسـت نـیـسـت جـز ایـن كـه نـقـل كـرده اند روزى بر زانوى پدرش امیرالمۆمنین علیه السلام نشسته بود. حضرت گفت : بگو یك . ابوالفضل علیه السلام گفت : یك . حضرت فرمود: بگو دو. عرض كرد با زبانى كه یكى گفتم شرم دارم كه دو بگویم .(3)

دربـاره دوران جـوانـى وى گـفـتـه اند كه در جنگ صفین حضور داشت ، ولى پدرش به وى اجـازه مبارزه نداد.(4) ولى برخى دیگر، قتلِ ابوالشعثاء و هفت فرزند او را به وى نـسبت داده اند. (5) در گزارش دیگرى خوارزمى گوید كه در جنگ صفین آنگاه كـه كـریـب بـه جـنگ با امام على علیه السلام آمد، حضرت، لباس فرزندش عباس علیه السلام را كه مردى كامل بود، به تن كرد و به جنگ با او بیرون شد.(6)

روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعیین شدند و پرچم سپاه به عباس بن على علیهماالسلام داده شـد. یاران یكى پس از دیگرى به میدان مبارزه شتافتند. در این میان اتفاق مى افتاد كه برخى از اصحاب در میان لشكر محاصره مى شدند و حضرت عباس علیه السلام آنان را نجات مـى داد

بر بلندای بهشت

حضرت عـبـاس بـن على، قامتى رشید و شجاعتى كم نظیر و بینش اعتقادى و علمى و فقهى روشنى داشت. امام سجاد علیه السلام عموى خود عباس علیه السلام را چنین توصیف مى فرماید:

«رَحـِمَ اللّهُ عـَمـِىَّ الْعـَبـّاسَ فـَلَقَدْ آثَرَ و أَبْلى وفَدى أَخاهُ بِنَفْسِهِ حَتّى قُطِعَتْ یَداهُ فَأَبْدَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُما جِناحَیْن یَطیرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِكَةِ فى الْجَنَّةِ كَما جُعِلَ لِجَعْفَرِ بـْنِ أَبـى طـالِبْ؛ وَإ نَّ لِلْعـَبّاسِ عِنْدَ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى مَنْزِلَةٌ یَغبِطَهُ بِها جَمیعَ الشُّهدَاءِ یَوْمَ القِیامَةِ» (7)

خداوند، عمویم عباس را رحمت كند كه ایثار كرد و خود را به سختى افكند و در راه برادرش جـانـبـازى كـرد، تـا آن كه دست هایش از پیكر جدا گردید. آن گاه خداوند به جاى آنها دو بـال بـه وى عـنایت فرمود كه در بهشت همراه فرشتگان پرواز كند؛ همان سان كه براى جـعـفـر طـیـار قـرار داد. عـباس ‍ نزد خداوند مقامى دارد كه همه شهدا در قیامت بدان غبطه مى خورند.

امام صادق علیه السلام نیز در وصف عبّاس علیه السلام مى فرماید:

«كـانَ عـَمُّنـَا الْعـَبـّاسَ نـافـِذَ البـَصـیـرَةِ، صـَلْبَ الاْ یـمانِ، جاهَدَ مَعَ أَبى عَبْدِاللّهِ وَ أَبْلى بَلاءً حَسَنا وَ مَضى شَهیدا»(8)

عـموى ما عباس، بصیرتی عمیق و ایمانى استوار داشت . همراه اباعبدالله الحسین علیه السلام جهاد كرد و از امتحان سرافراز بیرون شد و سرانجام به شهادت رسید.

 

بزرگترین مأموریت جوانمرد نینوا

نـخـسـتـیـن مـأمـوریـت حـضرت عباس علیه السلام در واقعه كربلا عصر روز نهم محرم سال 61 هجرى انجام شد كه به فـرمـان برادر به نزد دشمنان رفت و از آنان خواست كه شب را به آنان مهلت دهند تا با خـداوند به راز و نیاز بپردازند. در همین هنگام شـمـر ـ كـه خـود نیز از قبیله بنى كلاب بود ـ پشت خیمه ها آمد و بانگ بـرآورد كـجایند خواهرزادگانم ؟! فرزندان على بن ابى طالب علیه السلام او را جواب ندادند. امام حسین علیه السلام فرمود: او را پـاسـخ دهید، هر چند فاسق باش.  عباس و جعفر و عثمان بیرون شدند و پرسیدند تو را چه شده است ؟ و چه مى خواهى ؟ گفت:  اى خواهرزادگانم ، سوى من آیید، چون در امان هستید و خویش را با حسین به كشتن مدهید!

آنان گفتند: خداى لعنت كند تو و امان نامه ات را! آیا ما را امان مى دهى ؟! ولى فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ آیا به ما فرمان مى دهى از ملعون و ملعون زاده ها اطاعت كنیم ؟ شمر خشمگین گشت و از آنجا دور شد.(9)

 
حضرت عباس
تا آخرین نفس

شـب عـاشـورا، امام حسین علیه السلام یـارانـش را فـراخـوانـد و ضـمـن ایراد خطبه ، بیعت خود را از آنان بـرداشـت و فـرمـود: بـرویـد ایـنـان بـا من كار دارند. در این هنگام نخستین كسى كه اظهار وفـادارى كـرد، عـباس بن على علیهماالسلام بود. وى عرض كرد: چرا چنین كنیم ؟ آیا براى این كه پـس ‍ از تـو زنـده بـمـانـیـم ؟ خـداونـد هـیـچ گـاه آن روز را نـیـاورد و بـه مـا نـشـان ندهد.(10)

 

ساقی لب تشنگان

 هنگامى كه تشنگى بر امام حسین علیه السلام و یارانش چیره گشت، عباس علیه السلام را فراخواند و به اتفاق سى سوار و بیست پیاده با بیست مشك براى تهیه آب فرستاد. آنان رفتند و مشك ها را پر كـردنـد. هنگام بازگشت ، عمرو بن حجاج زبیدى و یارانش كه نگهبان فرات بودند، مانع آب بـردن آنـان شـدنـد. ولى بـا حـمـله حـضـرت ابـوالفـضـل علیه السلام و نـافـع بـن هلال پراكنده شدند؛ و یاران ابى عبداللّه علیه السلام آب را به خیمه ها رساندند.(11)

 

فریادرس یاران

روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعیین شدند و پرچم سپاه به عباس بن على علیهماالسلام داده شـد. یاران یكى پس از دیگرى به میدان مبارزه شتافتند. در این میان اتفاق مى افتاد كه برخى از اصحاب در میان لشكر محاصره مى شدند و حضرت عباس علیه السلام آنان را نجات مـى داد. مـانـند عمر بن خالد صیداوى و جابر بن حارث سلمانى و سعد مولى عمر بن خالد صـیـداوى بـا مـجـمـّع بـن عـبـداللّه عائذى كه در آغاز جنگ در محاصره دشمن قرار گرفته بودند و حضرت عباس با یك حمله آنان را نجات داد.(12)

خداوند، عمویم عباس را رحمت كند كه ایثار كرد و خود را به سختى افكند و در راه برادرش جـانـبـازى كـرد، تـا آن كه دست هایش از پیكر جدا گردید. آن گاه خداوند به جاى آنها دو بـال بـه وى عـنایت فرمود كه در بهشت همراه فرشتگان پرواز كند؛ همان سان كه براى جـعـفـر طـیـار قـرار داد. عـباس ‍ نزد خداوند مقامى دارد كه همه شهدا در قیامت بدان غبطه مى خورند

سینه چاکان دوست

آن گـاه كـه هـمـه یـاران امـام مظلومان و شـمـارى از بـنـى هـاشم به شهادت رسیدند، حضرت ابـوالفـضـل علیه السلام بـه بـرادران خـود عـثـمان و عبداللّه و جعفر فرمود: جانم فدایتان پیش تـازیـد و از سرورتان حمایت كنید، تا این كه در برابرش به كام مرگ فروروید. آنان هـمگى به میدان نبرد رفتند و كشته شدن. پس از آن عباس بن على علیهماالسلام عازم میدان مبارزه گشت .(13)

 

سر بر کف جانان

تـاریـخ ‌نـویـسـان شـهـادت حضرت ابـوالفـضـل علیه السلام را بـه گـونـه هـاى مـخـتـلفـى نقل كرده اند:

صاب اخبارالطُّوال گوید: عباس علیه السلام همچنان پیشاپیش امام علیه السلام ایستاده بود و جنگ مى كرد و به هر سو امام علیه السلام مى رفت او نیز به همان سوى مى رفت تا شهید شد.(14)

گویند آن گاه كه حضرت عباس ‍ علیه السلام كشته شد، امام حسین علیه السلام فرمود: «الا نَ اِنْكَسَرَ ظَهْرى وَقَلَّتْ حیلَتى »؛(15) اینك كمرم شكست و چاره ام اندك گشت .

در زیارت ناحیه از وى چنین یاد شده است .

اَلسَّلامُ عـَلى أبـى الْفـَضْلِ العَبّاسِ بْنِ أَمیرِالْمُۆمنینَ اَلمُواسی أَخاهُ بِنَفْسِهِ، أَلا خِذُ لِغـَدِهِ مـِنْ أَمـْسـِهِ، اَلْفـادى لَهُ الواقـى السـّاعـى إِلَیـْهِ بـِمائِه ، اَلْمَقطُوعَةِ یَداه ... (16) ؛

سـلام بـر ابـوالفـضـل العباس فرزند امیرالمۆ منین ؛ آن كه در راه برادر از جان خود گـذشـت هـمو كه از دیروز براى فرداى خود برداشت [و پیش فرستاد] خود را فدا و سپر قرار داد و تلاش بسیار در [رساندن ] آب نمود و دستانش جدا گردید.

 

پی نوشت:

1) اعیان الشیعه ، ج 7، ص 429.

2) الاصابه ، ج 2، ص 144.

3) مـصـابـیـح القـلوب ، ص 367؛ مـقـتـل الحـسـین ‍ علیه السلام ، خوارزمى ، ج 1، ص 179، انـوارالهـدى .

4) اعیان الشیعه ، ج 7، ص 429.

5) كبریت احمر، ص 385.

6) المناقب (خوارزمى )، ص 227.

7) الخصال ، ج 1، ص 35.

8) عمدة الطالب ، ص 356.

9) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 56. تـاریـخ طـبـرى ، ج 5، ص 416، الملهوف ، ص 149. ابصارالعین ، ص 58.

10) تاریخ طبرى ، ج 5، ص 419.

11) هـمـان ، ص 412.

12) هـمـان ، ص 446.

13) اخـبـار الطُّوال ، ص 257.

14) هـمـان ، ص 275.

15) بـحـارالانـوار، ج 45، ص 41؛ ر.ك : روضـة الشهداء، ص 415.

 

16) اقبال ، ج 3، ص 74.



موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: رادمردی از تبار پاکان

تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:4 | نویسنده : اکبر احمدی |

نظری بر علمدار عشق از لابه‌لای القابی درخشان

قمر بنی هاشم حضرت عباس ابوالفضل

قلم آزاده که ارزنده ترین میراث بشریت است با تمام عظمتش، از وصف شخصیت الهى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام عاجز است. براى شناخت این اسوه تقوى، جهان بشریت باید كنگره هاى عباس شناسى برگزار كند. چه، به عقیده شیعه و متفكرین اسلامى و فرزانگان آزاده، پس از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و حضرات معصومین علیهم السلام او یكى از عالمترین، فقیه ترین ، فرزانه ترین ، شجاعترین ، و سخاوتمندترین افرادى است كه تاریخ اسلام ، بلكه تاریخ جهان ، به خود دیده است . در این نوشتار مختصر، از لابلای القاب و کنیه های آن حضرت، نگاهی هر چند کوتاه بر این شخصیت آسمانى می اندازیم.

 

عباس، همچو کوه

در روز ولادت ابوالفضل العباس علیه السلام، مادر بزرگوارش حضرت ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیرالمۆمنین على علیه السلام داد تا بر وى نامى بگذارد. حضرت زبان مبارك را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود. سپس طبق سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله، در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

امیرالمۆمنین علیه السلام به ام البنین علیهاالسلام فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟

عرض كرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید.

فرمود: من او را به اسم عمویم، عباس، نامیدم. پس دستهاى او را بوسیده و اشك به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دستها در «یوم الطفّ» در كنار شریعه فرات در راه یارى دین خدا قطع خواهد شد.

چنانكه دیدیم نام نامى آن جناب را، حضرت ولى الله امیرالمونین على بن ابى طالب علیه السلام، عباس گذارد. عباس، صیغه مبالغه از ماده عبس است كه به معنى در هم شدن و گرفتگى صورت مى باشد. آن جناب چون به مفاد «اشداء على الكفار»(فتح/29) بر دشمنان حق عبوس و در جنگ مهیب بوده، یا آنكه بر اثر صولت و شجاعت و غیرتى كه آن حضرت در قبال دشمن به هنگام قتال با قوم داشت، از خوف و بیم وى در وجود كریهه و خبیثه آن قوم كافر كراهت و عبوست ظاهر مى شده است، لذا عباس نام گرفت.( خصائص العباسیه : صفحه 118.)

منتخب طریحى و دیگر كتب، در وصف آن حضرت آورده اند: كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا و ضرغاما و كان جسورا على الطعین و الضرب فى میدان الكافر و الحروب.( منتخب طریحى : 312)

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 18:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

مقامی عظیم در سایه‌‌ی اطاعت حق

مقامی عظیم در سایه‌‌ی اطاعت حق

حضرت عباس

در بین صفات و كمالاتی كه یك انسان می تواند پیدا نماید ظاهرا عبودیت و بندگی خدا از همه بالا تر باشد حتی از رسالت و امامت و امثال آن. فلذا ما در نماز، قبل از شهادت به رسالت، شهادت به عبودیت پیامبر صلی الله علیه واله می دهیم و می گوییم: « أشهد أن محمدا عبده و رسوله » گویی پیامبر صلی الله علیه واله قبل از این كه رسول باشد عبد است و اساسا این عبودیت او بوده است كه وی را به مقام رسالت رسانده چنانچه همین مقام عبودیت و بندگی بوده است كه او را به معراج و آسمان برده چرا كه خداوند در همین رابطه می فرماید:

« سبحان الذی أسری بعبده لیلا ... » (1) .

پاك و منزه است آن خدایی كه بنده خود را در شب به سمت مسجد الحرام سیر داد!

و عبودیت و بندگی نیست چیزی جز اطاعت محض از مولی و ربّ به همین خاطر ما در زیارتنامه مأثور حضرت عباس علیه السلام اولین چیزی را كه نسبت به آن حضرت بیان می كنیم عبودیت است كه تفسیر آن همان اطاعت از خدا و رسول و امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم می باشد .

« السلام علیك أیها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمومنین و الحسن و الحسین » (2) .

فلذا امام خمینی رضوان الله علیه در مورد مقام عبودیت می فرمایند:

« كدام شخصیت مى‏تواند ادعا كند كه عبد اللَّه است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم ... » (3) .

حال اگر فقط انبیاء عظام و اولیای معظم می توانند ادعای عبودیت نمایند چگونه خواهد بود حال و مقام كسی كه همان انبیا و اولیای معظم برای او مقام عبودیت و بندگی را ادعا كنند ؟!

حضرت عباس علیه السلام كسی است كه ائمه معصوم ما صلوات الله علیهم این مقام را برای او ذكر نموده اند!

گفتیم كه تفسیر عبودیت همان اطاعت محض از اوامر و دستورات است و دیدیم كه این معنی در زیارتنامه اباالفضل علیه السلام نیز مورد اشاره واقع شد چرا كه بعد از این كه فرمود: عبد صالح، فرمود: مطیع خدا و رسول ! در اینجا قصد داریم كمی در این رابطه بنگاریم.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: مقامی عظیم در سایه‌‌ی اطاعت حق

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 17:55 | نویسنده : اکبر احمدی |

بلندای نگاه عباس علیه السلام






بلندای نگاه عباس علیه السلام 



آغوشش را که گشود، میهمان لبخندهای صمیمی حضرت
امیر علیه السلام شد و میزبان بی قراری و بی تابی زلالش.


آغوشش را که گشود، آشوب در چشم هایش موج می زد 
و شوق و التهاب، از بی قراری اش سر به اوج.


نگاهش لبریز از عطش بود و دست هایش سرشار از شکفتن. 
فرات از سرانگشتان زلالش جاری بود و آفتاب، از افق نگاهش پیدا.


اولین تمنای او حسین علیه السلام بود، تا آخرین
آغوشش را در اولین تمنای خویش رها کند.

گهواره اش، دست های ترک خورده حضرت امیر علیه السلام 
بود و آرام بخش بی تابی اش، مهربانی مالامال حسین علیه السلام .


هم بازی اش، عشق بود و عطوفت و هم کلامش، آب بود و آب؛ 
آبی که چند سال بعد، خود را در دست های عباس شعله ور خواهد یافت.

آبی که سرشار از تصویر کودکان لب تشنه
می شود و لبریز از تشنه کامی مشک سقا.

و عباس علیه السلام ، همچنان لبخند می زد و به دست های 
خویش می نگریست؛ به دست هایی که هیچ زمانی از کار نمی افتند، 
به دست هایی که باید گره گشایی کنند. و عباس همچنان لبخند می زد.


کمی که بزرگ تر شد، فهمید که عطش، اتفاقی است
که یک روز در چشم های بارانی اش می افتد.


بزرگ می شد و بزرگ تر؛ بزرگ تر از تمامی نام ها و نشان ها
در سایه های زخم های حضرت امیر علیه السلام و همراه
غربت برادرش امام حسن علیه السلام .

هنوز زمان مانده بود تا دست در آغوش وداع کند
و دست های عطوفت پرور خویش را در نسیم فرات رها سازد.


هنوز زمان مانده بود تا نبض دستانش، به آسمان آغشته شود.
قلبش لبریز بود از عشق و جرأت، ایمان و حرارت
تپش و شجاعت، محبت و عطوفت؛ 

قلبی که در آن، هیچ هراسی به خویش
جرأت نزدیک شدن به آن را نداد.

و اینک، عباس علیه السلام بزرگ شده است؛
بزرگ تر از آن چه که تصورها به خاطر بیاورند
و تصویرها به صفحه نشان دهند؛

بزرگ تر از آن چه که بزرگ ترها شنیداند و دیده اند؛
بزرگ تر از آن چه که تاریخ، قادر به تماشایش باشد.


و قامت عباس علیه السلام سایه سار تنهایی حسین علیه السلام شد.
روزها به استقبال آغوش حسین علیه السلام می رفت 
و شب ها به خویشتن نمی اندیشید.

سر به زیر می انداخت و لبخندهای 
برادر را از زمین می چید.

وقتی می گریست، فرشته ها زیر باران اشک هایش شستشو 
می کردند.
و وقتی نمی گریست، هوا ابری بود؛

که عباس علیه السلام ، در بی تابی نگاه برادر بزرگ شده بود
و در کنار سکوت شب های نخلستان، بالغ.

عباس علیه السلام بزرگ شد، تا سرها به کوچکی رفتار خود پی ببرند 
و سرفرازی را از بلندای نگاه عباس علیه السلام بیاموزند.


عباس علیه السلام ، ترنمی تازه و شکفتنی بی انداز شد
که تمام اعتراف ها آن را به زبان آوردند.


عباس علیه السلام ابوالفضل شده بود، عباس علیه السلام
سقا شده بود و حسین علیه السلام می دانست که دست های 
عباس علیه السلام کار سازنند و گره گشا؛

دست های عباس علیه السلام مهربانند و مهر گستر.
حسین علیه السلام می دانست که عباس علیه السلام 
توان تماشای تشنگی کودکان را ندارد.


حسین علیه السلام می دانست که کربلا، تابلویی است
که با دست های عباس علیه السلام کشیده می شود.


حسین علیه السلام می دانست که کربلا، جاده ای است 
که با دست های عباس علیه السلام بریده می شود 

حسین علیه السلام می دانست که جز خیانت و خنجر، هیچ کس
و هیچ چیز را توان ایستادگی در مقابل شکوه فزاینده
و مواج عباس علیه السلام نیست.

حسین علیه السلام می دانست که عباس علیه السلام تازه ترین تبسم 
تاریخ است و سرشارترین شکفتن به یاد ماندنی.

حسین علیه السلام می دانست و عباس در خود نمی گنجید
حسین می دانست و عباس آغوشش را می گشود؛


آغوشی که بی قراری و بی تابی در آن موج می زد و شوق 
و التهاب سر به اوج. آغوشش را گشود و در عطشی سیری ناپذیر
خیمه زد تا فرات از سرانگشتان زلالش بنوشد و بنوشاند.


محمّد کامرانی اقدام




موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: بلندای نگاه عباس علیه السلام

تاريخ : جمعه 22 / 2 / 1395 | 17:49 | نویسنده : اکبر احمدی |

بزرگ طلایه‌دار عزّت و شرافت

بزرگ طلایه‌دار عزّت و شرافت

امام حسین

مـیـل به عزت و انزجار از ذلّت از امور فطرى است كه خداوند بر اساس حكمت بالغه خود در نـهـاد افـراد بـشـر بـه ودیعت نهاده است تا انسان از كارهاى ذلّت آور دورى جوید و از فرومایگى بپرهیزد. عـزّت حالتى است كه نمى گذارد انسان شكست بخورد و مغلوب واقع شود و ذلّت مخالف آن اسـت، یـعـنـى نـبـود حـالت شرافت و عزت در آدمى، به طورى كه انسان به سادگى پذیراى شكست شده، مغلوب دیگران مى شود.(1) خـلقـت خـدایى ما و تربیت مكتبى ما به گونه اى است كه ذلّت زدایـى و تـنفّر از ذلّت پذیرى در فرهنگ شیعه به صورت شعار حیاتى و همگانى درآمـده است و شیعیان با الهام از این اصل تربیتى، همواره عزّتمدارانه زندگى مى كنند.

 

یک اصل تربیتی متعالی

اساسا هر مكتب تربیتی برای تربیت انسان‌ها، اصول و راه و رسمی را پیشنهاد می‌ نماید و در مكتب سالار شهیدان، حضرت حسین بن علی علیهماالسلام، اساس تربیت انسان‌ها «عزت ‌مداری» و زندگی همراه با عزت و شرافت انسانی است. انسانی ‌كه در این مكتب پرورش می ‌یابد، فلسفه مرگ و زندگی را به خوبی دریافته و در هر شرایطی بر حفظ عزت پافشاری نموده و هرگز حاضر نمی ‌شود حیات با ذلت و خواری را بر مرگ با عزت و شرافت ترجیح دهد.

استاد شهید مطهری می‌گوید: «هیچ یك از ائمه درباره سلامت نفس به اندازه حسین بن علی علیهماالسلام سخن نگفته است»(2) زیرا امام حسین علیه السلام مظهر عزت است، مرگ شرافت‌ مندانه را بر زندگی ذلت بار ترجیح داد و فریاد برآورد: «هیهات منا الذلة». او در مقابل‌ خواست یزید ایستادگی كرد و نهضت بزرگی را به انجام رساند؛ گر چه مرگ سرخ را به جان خرید.

شهید مطهری وقتی از شعارهای امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بحث می‌ كند می ‌گوید:

«یكی از اشعاری كه اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا می‌خواند و آن را شعار خویش قرار داده بود این شعر بود: «الموت اولی من ركوب العار و العار اولی من دخول النار ؛ مرگ در نزد من از ننگ، ذلت و پستی، بهتر، عزیزتر و محبوب‌تر است». اسم این اشعار را باید شعار آزادی و عزت و شعار شرافت گذاشت، یعنی برای یك مسلمان واقعی مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ رفتن»(3):   

مرا عار آید از این زندگی                             كه سالار باشم كنم بندگی


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: بزرگ طلایه‌دار عزّت و شرافت

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 / 2 / 1395 | 18:26 | نویسنده : اکبر احمدی |

شکوهی ستودنی در بیان رسول وحی

شکوهی ستودنی در بیان رسول وحی

حضرت محمد

یكى از زیباترین و برجسته ترین نكات زندگى سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام, توجه شدید و علاقه بى نظیر پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى اللّه علیه و آله بـه ایشان و برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام است. این نكته آن چنان آشكار و نمایان بود كه صفحات زیـادى از كـتـب تـاریـخ و حدیث را به خود اختصاص داده است .

در ایـن نـوشـتـار بـر آنیم تا گذرى هر چند كوتاه بر فضائل والای آن بزرگ انسان الهى از بیان ملکوتی پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله بیندازیم. ما در این مبحث، به بیان اعترافات آن گروه از اشخاص مى پردازیم كه نه تنها از پیروان مكتب على و آل على علیهم السلام نبوده اند، بلكه از جهاتى رویاروى آن مكتب قرار گرفته، چهره مخالف با آن داشته اند.

 

من از حسینم

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله، حسن و حسین علیهما السّلام  را بسیار دوست مى داشت، و نسبت به آنها فوق العاده اظهار علاقه و عطوفت مى كرد. از جمله احادیثى كه از این دوستى و علاقه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله حكایت مى كند. حدیث «یعلى بن مره» (1) است كه در خدمت پیغمبرصلى اللّه علیه و آله به مجلس میهمانى كه به آن دعوت شده بودند مى رفتند ناگاه به حسین علیه السّلام برخورد كردند كه در كوچه بازى مى كرد. پیغمبر صلى اللّه علیه و آله جلو همراهان رفت، و دستهاى خود را گشود (بغل باز كرد)، كودك از این سوى به آن سوى مى گریخت، و پیغمبرصلى اللّه علیه و آله او را مى خندانید تا وى را گرفت، پس یك دستش را زیر چانه حسین علیه السّلام و دست دیگرش را پشت سر او گذارد، و او را بوسید و فرمود:

«حُسَیْنُ مِنّى وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَیْناً، حُسَینٌ سِبْطُ مِنَ الاَسْباط»؛

حسین از من است، و من از حسینم، خدا دوست دارد كسی را كه حسین را دوست داشته باشد. حسین سبطی از اسباط است.

و نیز همین حدیث را بخارى، ترمذى، ابن ماجه و حاكم به لفظ دیگری روایت كرده اند .(2)

وقتى این اخبار را مطالعه مى كنیم، و از شدّت علاقه و دوستى پیامبرصلى اللّه علیه و آله به امام حسین علیه السّلام آگاه مى شویم، نباید فراموش كنیم كه گوینده این كلمات و الفا1 پیغمبر خدا است، و او كسى است كه در دوره زندگانى با گزاف گوئى و سخنان دور از حقیقت و مدح بیجا مبارزه داشت; سخنان و كارهایش براى بشر حجت و قانون و شریعت بوده و آنچه فرموده ترجمان حقیقت است.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: شکوهی ستودنی در بیان رسول وحی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 / 2 / 1395 | 18:24 | نویسنده : اکبر احمدی |

حساسات ظاهری، احساسات باطنی


حساسات ظاهری، احساسات باطنی
امام حسین

 


در سوم شعبان، شادی و سرور به سراغ خاندان رسالت علیهم السلام آمد، زیرا امام حسین علیه السلام پا به دنیا گذارد. با این حال نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این روز گریست. این حالت، برای محبان خاندان رسالت علیهم السلام درس آموز است و تنظیم حالات روانی را به آنها می‌آموزد. در اینجا می‌خواهیم قدری درباره علت این گریه بیندیشیم.

 

غمی بزرگ در یک روز شاد

نوزاد حتی اگر گریان باشد وقتی برای اولین بار در دستان والدین و خویشان خود قرار می‌گیرد برق شادی را در دلشان می‌جهاند و لبخند شعف را بر لبانشان می‌شکفد. همین اتفاق برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله رخ داد آنگاه که میوه دل خود، حسین بن علی علیهماالسلام را برای اولین بار در دست گرفت. در سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله، تارک الدنیا بودن روا نیست. دیدار نوه نورسیده، او را خشنود و شادمان کرده ‌است اما قضیه به این سادگی‌ها هم نیست.

‌نقل شده است که در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند، زیرا که گروه سمتکار او را خواهند کشت. مشروح این نقل را می‌توانید از اینجا بخوانید.

در نگاه اولیه این کار ممکن است قدری عجیب و باورنکردنی و حتی تناقض آمیز به نظر آید. سوالی که اینجا مطرح می‌شود آن است که چرا این رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله در نظر ما عجیب است؟ چگونه می‌توان در کنار شادی غمگین هم بود؟

در حقیقت پاسخ این سوال را باید از راه عملی جستجو کرد یعنی با عمل به دین و دوستی اولیای خدا می‌توانیم این حالات را درک کنیم؛ اما برای شرح نظری آن، فراموش نباید کرد که اساسا هرگونه مقایسه خود با پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اشتباه است. دردها و لذت های این خاندان هرگز سطحی و تک بعدی نیست. ما هم هرچه در راه پیروی سبک زندگی این خاندان موفق تر باشیم، حالات اینچنینی بیشتری نصیبمان می‌شود. هرچه وسیع‌نگر تر باشیم شادی ها و غم هایمان هم عمیق تر و پایدارتر می‌شود.



موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: حساسات ظاهری، احساسات باطنی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 / 2 / 1395 | 18:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

نگاهى به شخصیت و عملکرد حضرت اباالفضل عباس





نگاهى به شخصیت و عملکرد حضرت عباس( علیه السلام )

اشاره: 

زندگانى حکمت آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم (ع) وفرزندان برومندشان، سرشار از نکات عالى وآموزنده در راستاى الگوگیرى از شخصیت کامل و بارز آنان بودع ونیز درس هاى تربیتى آنان نسبت به فرزندان خویش ، در تمامى زمینه هاى اخلاقى و رفتاری،سرمشق کاملى براى تشنگان زلال معرفت وپناهگاه استوارى براى دهستداران فرهنگ متعالى اهل بیت عصمت (ع) وبه ویژه لراى نسل جوان ، خواهد بود. 

از آن جا که زندگانى پرخیر و برکت اهل بیت (ع)دربردارندۀ دو اصل استوار « حماسه و عرفان»است،پرداختن به بعد حماسى زندگانى آنان وفرزندانشان که در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامى قرار داشته اند، براى عامه مردم و به ویژه جوانان جذّاب وگام مؤثرى در عرصه تبلیغ اهداف خواهد بود.همچنین غبار برخى شبهات عامیانه را لز چهره مخاطبان مبلغان دینی،در راستاى معرفى و تیلیغ اهداف وانگیزه هاى اهل بیت (ع) خواهد سترد. 

شبهاتى از قبیل این که چرا مبلغان بیشتر به جنبه هاى عاطفى وخصوصاً به مظلومیت اهل بیت پیامبر (ع) مى پردازند؟ اگرچه پاسخ به این پرسش ساده ، براى مبلغان بسیار روشن و بدیهى است، اما باید به خاطر داشت که مبلّغ مى بایست ضمن پاسداشت احترام شنوندگان ومخاطبان خود، براى تأثیرى گذارى بیشترى درآنان ،پاسخگو و برآورنده نیازهاى روحى آنان ،بااطلاع رسانى بیشتد درابعاد حماسى آن بزرگ مردان حماسه و اندیشه و هدایت نیز باشد. 



بااین پیش درآمد ، میتوان باتبیین جنبه هاى حماسى شخصیت پور بى هماورد حیدر(ع) درزوایایى از زندگانى آن حضرت که کمتر بیان شده است،گام مؤثرى برداشت. این نوشتار سهى دارد، بابررسى زندگانى حضرت عباس(ع) پیش از رویدادروز دهم محرم سال ۶۱هجری،به ابعاد حماسى شخصیت او با نگاهى به فعالیت هاى دوران نوجوانى وشرکت وى در جنگ ها، چهرۀ روشن ترى از آن حضرت به تصویر کشد. 








ولادت و نام گذاری

داستان شجاعت وصلابت عباس (ع) مدت ها پیش از ولادت او،از آن روزى آغاز شدکه امیرالمؤمنین (ع) از برادرش عقیل خواست تا براى او زنى برگزیند که ثمرۀ ازدواجشان،فرزندانى شجاع و برومند در دفاع ازدین وکیان ولایت باشد.۱

او نیز «فاطمه»دختر «حزام بن خالدبن ربیعه» رابراى همسدى مولاى خویش انتخاب کرد که بعدها«ام البنین »خوانده شد. این پیوند، درسحرگاه جمعه چهارمین روز شعبان سال ۲۶ هجرى ، به بار نشست.۲ 

نخستین آرایه هاى شجاعت، درهمان روز ، زینت بخش غزل زندگانى عباس (ع) گردید؛ آن لحظه اى که على (ع) اورا «عباس» نامید. نامش به خوبى بیانگر خلق وخوى حیدرى بود. علی(ع) طبق سنت پیامبر (ص) درگوش او اذان و اقانه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشک حلقه چشانش را فراگرفت. 

ام البنین (علیها السلام) ازاین حرکت شگفت زده شد و پنداشت که عیبى در بازوان نوزادش است. دلیل را پرسید و نگارینه اى دیگر برکتاب شجاعت وشهامت عباس(ع) افزوده شد.

امیرالمؤمنین (ع) حاضران رالز حقیقتى دردناک ، اما افتخار آمیز ،که درسرنوشت نوزاد مى دید،آگاه نمود که چگونه این بازوان ،درراه مددرسانى به امام حسین (ع) از بدن جدا مى گرددو افزود: 

اى ام البنین !نور دیدهاا نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار درعوض آن دو دست بریده، دوبال به او ارزانى میدارد که با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛آنسان که پیشتر این لطف به جعفربن ابى طالب شده است.۳


کودکى ونوجوانی

تاریخ گویاى آن است که امسر المؤمنین (ع) همّ فراوانى مبنى بر تربیت فرزندان خود مبذول ممى داشتند و عباس(ع) راافزون بر تربیت در جنبه هاى روحى و اخلاقى از نظر جسمانى نیز مورد تربیت و پرورش قرار مى دادند. تیزبینى امیرالمؤنین(ع) در پرورش عباس(ع) ،از او چنین قهرمان نامآورى در جنگ هاى مختلف ساخته بود. تاآنجا گخ شجاعت و شهامت او، نام على (ع) را در کربلا زنده کرد. 

روایت شده است که امیرالمؤنین (ع) روزى در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بودند. در آن لحظه ،مرد عربى درآستانه درب مسجد ایستاده، از مرکب خود پیاده شد و صندوقى راکه همراه آورده بود، از روى اسب برداشت و داخل مسجدآورد. به حاضران سلام کرد و نزدیک آمد و دست علی(ع) را بوسید، وگفت: مولاى من! براى شما هدیه اى آورده ام و صندوقچه را پیش روى امام نهاد . 

امام درِصندوقچه را باز کرد. شمشیرى آب دیده در آن بود. درهمین لحظه، عباس (ع) که نوجوانى نورسیده بود،وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه اى ایستاده و به شمشیرى که در دست پدر بود، خیره ماند.

امیرالمؤنین (ع) متوجه شگفتى و دقت او گردید و فرمود: جلوتر بیا. عباس (ع) پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود،شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. 

سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند؛ یا امیرالمؤنین! براى چه میگریید؟ 

امام پاسخ فرمود: گویا مى بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى کند تا این که دو دستش قطع مى گردد۴... واین گونه نخستین بارقه هاى شجاعت و جنگاورى درعباس (ع) به بار نشست. 



شرکت در جنگ ها ، نمونه هاى بارزى از شجاعت 

۱ـ آب رسانى درصفین 

ترسى از صاحب آن تجهیزات میندازد و برگ برنده را به دست عباس (ع) در دیگر جنگ ها بدهد تا هر گاه فردى با این شمایل را دیدند، پیکار على (ع) در خاطرشان زنده شود.

پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاویه به صفین ، وى به منظور شکست دادند. امیرالمؤمنین (ع)، عده زیادى را مأمورنگهبانى از آب راه فرات نموده و«ابالاعور اسلمى » را بدان گمارد. 

سپاهان خسته و تشنه امیرالمؤمنین (ع) وقتى به روى خود بسته مى بینند. تشنگى بیش از حد سپاه ، امیرالمؤمنین (ع) را بر آن مى دارد تا عده اى را به فرماندهى «صصعه بن صوحان» و « شبث بن ربعی»، براى آوردن آب اعزام نماید. 

آنان به همراه تعدادى از سپاهیان، به فرات حمله کرده وآب مى آورند.۵ که در این یورش امام حسین (ع) و اباالفضل العباس (ع) نیزشرکت داشتند که مالک اشتراین 
گروه را هدایت مى نمود.۶به نوشته برخى تاریخ نویسان معاصر، هنگامى که امام(ع) درروز عاشورا از اجازه دادن به عباس (ع) براى نبرد امتناع مى ورزد، او براى تحریض امام حسین(ع) خطاب به امام عرض مى کند:« آبا به یاد مى آوری، آن گاه که در صفین آب را به روى ما بسته بودند، به همراه تو براى آزاد کردن آب تلاش بسیار کردم و سرانجام موفق شدیم به آب دست یابیم و در حالى که گرد وغبار صورتم را پوشانیده بود و و نزد پدر بازگشتم ...»۷




۲ـ تقویت روحیه جنگاورى عباس(ع) 

در جریان آزاد سازى فرات، توسط لشکریان امیرالمؤمنین(ع) مردى تنومند وقوى هیکل به نام «کریب بن ابرهه»، از قبیلۀ«ذمى یزن»، از صفوف لشکریان معاویه، براى هماورد طلبى جدا شد. در مورد قدرت بدنى بالاى اومگاشته اند که وى یک سکۀ نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان مى مالید که نوشته هاى روى سکه ناپدید مى شد.۸ 

اوخودرا براى مبارزه با امیرالمؤنین (ع) را براى مبارزه صدازد. یکى از پیش مرگان مولا على (ع) به نام «مرتفع بن وضاح زبیدی» پیش آمد، کریب پرسید: کیستی؟ 

گفت : هماوردى براى تو! .کریب پس از لحظاتى جنگ، اورا به شهادت رساندو دوباره فریاد زد: یاشجاع ترین شما با من مبارزه کند ،یا على (ع) بیاید. «شرحبیل بن بکر» و پس از او « حرث بن جلاح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. 

امام على (ع) دراین جا با بکار بستن یک تاکتیک نظامى کامل، سرنوشت مبارزه را به گونه اى دیگر رقم زد واز آن جاکه «خدعه » درجنگ جایز است،۹ تاکتیک نظامى بکار برد. 

اوفرزند رشید خود عباس (ع) را که درآن زمان على رغم سن کم، جنگجویى کامل وتمام عیار به نظر مى رسید،۱۰ فراخواند وبه اودستور داد که اسب، زره وتجهیزات نظامى خود را با او عوض کند ودر جاى امیر المؤنین درقلب لشکر بماندوخود لباس جنگ علاى (ع) را پوشیده براسب او سوار شد در مبارزه اى کوتاه ، اما پرتب و تاب ، کریب را به هلاکت رساند...وبه سوى لشکر بازگشت وسپس محمد بن حنفیه را بالاى نعش کریب فرستاد تا با خونخواهان کریب مبارزه کند و...

امیرالمؤنین از این حرکت چند هدف را دنبال مى کرد؛ هدف بلندى که در در جه اول پیش چشم او قرار داشت ، روحیه بخشیدن به عباس ( ع) بود که جنگاورى نو رسیده بود و تجربه چندانى درنبردنداشت والا ضرورتى در انجام این کار نبود و نیز افراد دیگرى هم غیر از عباس (ع) براى این کار وجود داشت. 

از این رو، این این رفتار خاص، بیانگر هدفى ویژه بوده است. در درجۀ دوم، او مى خواست لباس و زره و نقاب عباس(ع) درجنگ ها شناخته شده باشدودردل دشمن،ترسى از صاحب آن تجهیزات بیندازد و برگ برنده را به دست عباس (ع) در دیگر جنگ ها بدهد تاه گاه فردى با این شمایل را دیدند، پیکار على (ع) در خاطرشان زنده شود. 

ودرگام واپسین (به روایت برخى تاریخ نویسان )، امام بااین کار مى خواست کریت نهراسد و از مبارزۀ با على (ع) شانه خالى نکند.۱۲ و همچنان سرمست از بادۀغرور و افتخارِ به کشتن سه تن از سرداران اسلام،درمیدان باقى بماید و به دست امام کشته شود تا هم او،هم همرزمان زرپرست و زور مدارش،طعم شمشیر اسلام را بچشند.

اما نکته دیگرى که فهمیده مى شود،این است که با توجه به قوت داستان از جهت نقل تاریخی، تناسب اندام عباس (ع) در سنین نوجوانی، چندان تفاوتى با پدرش که مشهور است قامتى میانه داشته اند، نداشته که امام مى توانسته بالاپوش و کلاهخود فرزند جوان یانوجوان خود را بر تن نماید. 

از همین جا مى توان به برخى از پندارهاى باطل پاسخ گفت که واقعاً حضرت عباس(ع) از نظر جسمانى با سایر افراد تفاوت داشته است و على رغم این که برخى تنومند بودن عباس(ع) و یاحتى رسیدن زانوان او تانزدیک گوش هاى مرکب را انکار کرده و جزء تحریفات واقعه عاشورا مى پندارند، حقیقتى تاریخى به شمار مى رود. 

اگر تاریخ گواه وجود افراد درشت اندامى چون کریب (در لشکر معاویه ) بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست که در سپاه اسلام نیز افرادى نظیر عباس(ع) وجود داشته باشند؛ که او فرزند کسى است که در قلعه خیبر را از جا کند و بسیارى از قهرمانان عرب را در نوجوانى به هلاکت رساند.آن سان که خود مى فرماید:«من در نوجوانى بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان در قبیله معروف «ربیعه» و«مضر» را درهم شکستم...».۱۳


۳ـ درخشش در جنگ صفین 

درصفحات دیگرى از تاریخ این جنگ طولانى و بزرگ که منشأ پیدایش بسیارى از جریان هاى فکرى و عقیدتى درپایگاه هاى اعتقادى مسلمانان بود،به خاطره جالب و شگفت انگیز دیگرى در درخشش حضرت عباس(ع) بر مى خوریم. 

این گونه نگاشته اند ؛در گرماگرم نبرد صفین،جوانى از صفوف سپاه اسلام جداشد که نقابى بر چهره داشت . جلو آمد و نقاب از چهره اش برداشت. هنوز چندان مو بر چهره اش نروییده بود، اما صلابت از سیماى تابناکش خوانده مى شد.سنش را حدود هفده سال تخمین زدند .آمدمقابل لشکرمعاویه، با نهیبى آتشین،مبارز خواست. 

معاویه به «ابوشعشاء» که جنگجویى قوى در لشکرش بود، رز کرد و به او دستور داد تا باوى مبارزه کند. ابوشعشاء باتندى به معاویه پاسخ گفت:مردم شام مرا باهزار سواره نظام برابر مى دانند[اما تو مى خواهى مرا بهجنگ نوجوانى بفرستی؟]، 

آن گاه به یکى از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس لز لحظاتى نبرد،عباس(ع) اورا به خون غلتاند. گردو غبار جنگ که فرو نشست، ابوشعشاء بانهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون مى غلتد. 

اوهفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییرى ننمود تاجایى که همگى فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او مى فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگى آنان را به هلاکت رساند. 

به گونه اى که دیگر کسى جرأت بر مبارزۀ بااو به خود نمى داد و تعجب و شگفتى اصحاب امیرالمؤنین(ع) نیز براگیخته شده بود. هنگامى که به لشگرگاه خوود بازگشت،امیرالمؤمنین(ع) نقاب از چهره اش برداشت وغبار از چهره اش سترد...۱۴




دوشادوش امام حسن (ع)

اما با وجود شرایط نا به سامان پس لز شهادت امام علی(ع) حضرت عباس(ع) دست از پیمان خود با برادران و میثاقى که باعلی(ع) در شب شهادت او بسته بود، برنداشت و هرگز پیش تر از آنان گام برنداشت واگر چه صلح، خرگز باروحیۀ جنگاورى ورشادت ایشان سازگار نبود، اما او ترجیح مى داد اصل پیرویِ بى چون و چرا از امام برحق خود را به کار بنددو سکوت نماید. 

در این اوضاع نابهنجار حتى یک مورد در تاریخ نمى یابیم که او على رغم عملکرد برخى دوستان ، امام خود رااز روى خیر خواهى و پند دهى مرد خطاب قرار دهد. این گونه است که درآغاز زیارتنامۀ ایشان که از امام صادق(ع) وارد شده است، مى خوانیم:
«السلام علیک أیها العبد الصالح،المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤنین و الحسن و الحسین صلى الله علیهم و سلم»؛ 
«درودخدا بر تو اى بندۀ نیکوکار وفرمانبردار خدا و پیامبر خدا وامیرالمؤمنین و حسن و حسین که سلام خدا بر آن ها باد».۱۵

البته اوضاع درونى و بیرونى جامعه هرگز از دیدگان بیدار او پنهان نبود و او هوشیارانه به وظایف خود عمل مى کرد. پس از بازگشت امام مجتبی(ع) به مدینه،عباس(ع)درکنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى کریمانۀ برادر خود را بین مردم تقسیم مى کرد. 

اودراین دوران،لقب«باب الحوائج » یافت ۱۶و وسیلۀ دستگیرى و حمایت از محرومسن جامعه گردید. اودر تمام این دوران،درحمایت واظهار ارادت به امام خویش کوتاهى نکرد.تاآن زمان که دسیسۀ پسر ابوسفیان،امام را در آرامشى بى بدیل،درجواررحمت الهى سکنى داد وبه آن بسنده نگرده و بدن مسموم اورا نیزآماج تیرهاى کینه توزى خودقرار دادند.

آن جابود که کاسه صبر عباس(ع) لبریز شد وغیرت حیدرى اش به جوش آمد.دست برقبضۀ شمشیر برد،امادستان مهربان امام حسین (ع) نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و بانگاهى اشک آلود برادرغیور خودرا باز هم دعوت به صبر نمود.۱۷


یاور وفادار امام حسین(ع)

معاویه که همواره مى دانست رویارویى با امام حسن(ع) ویا قتل امام سبب فروپاشى اقتدارش میشود، هرگز با امامان بدون زمینه سازى قبلى و عوامفریبى وارد جنگ نمى شد و به طور شفاف و مستقیم در قتل امام شرکت نمى کرد. اما ناپختگى یزید و چهرۀ پلید و عملکردشوم او در حاکمیت جامعه اسلامی، اختیار سکوت را از امام سلب کرده بو و امام چارۀ نجات جامعه را تنها در خروج و حرکت اعتراض آمیر به صورت آشکار میدید.

اگر معاویه تلاش هاى فراوانى در راستاى گرفتن بیعت براى یزید به کار بست، امابه خوبى مى دانست که امام هرگز بیعت نخواهد کرد و در سفارش به فرزندش نیز این موضوع را پیش بینى نمود. امام باصراحت وشفافیت تمام در نامه اى به معاویه فرمود:

اگر مردم را بازور و اکراه به بیعت با پسرت وادار کنی،با این که او جوانى خام ،شراب خوار و سگ باز است ،بدان که به درستى به زیان خود عمل کرده و دین خودت را تباه ساخته ای».۱۸و در اعلام علنى مخالفت خود با حکومت یزید فرمود:

«حال که فرمانروایى مسلمانان به دست فاسقى چون یزید سپرده شده، دیگر باید به اسلام سلام رساند[وبا آن خدا حافظى کرد]»۱۹ .

در این میان،حضرت عباس با دقت . تیز بینى فراوان،مسائل و مشکلات سیاسى جامعه را دنبال مى کرد و از پشتیبانى امام خند دست بر نداشته و هرگز وعده هاى بنى امیه او را از صف حق پرستى جدا نمى ساخت و حمایت بى درغش را از امام اعلام مى داشت.یزید پس از مرگ معاویه به فرماندار وقت مدینه «ولید بن عتبه » نگاشت:حسین (ع)را احظار کن و بى درنگ از او بیعت بگیر و اگر سرباز زد،گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست». ولید از امام خواست تا با یزید بیعت نماید ،اما امام سرباز زد و فرمود: 

«بیعت به گونه پنهانى چندان درست نیست. بگذار فردا که همه را براى بیعت حاضر مى کنی، مرا نیز احضار کن». مروان گفت:امیر! عذر او را نپذیرد،اگر بیعت نمى کند،گردنش را بزن. امام برآشفت و فرمود:

«واى بر تو اى پسرزن آبى چشم!تو دستور مى دهى که گردن مرا بزنند!به خداکه دروغ گفتى و بزرگتر از دهانت سخن راندی!»۲۰
دراین لحظه، مروان شمشیر خودرا کشید وبه ولید گفت:«به جلادت دستور بده گردن اورا بزند،قبل از این که بخواهد از این جا خارج شود.من خون او را به گردن مى گیرم». 

عباس(ع) به همراه افرادش که بیرون دارالاماره منتظر بودند، با شمشیرهاى آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت نمودند.۲۱

امام صبح روز بعد آهنگ هجرت به سوى حرم امن الهى نمود و عباس(ع)نیز همانند قبل، بدون درنگ و تأمل در نتیجه و یا تعلّل در تصمیم گیری، بار سفر بست و با امام همراه گردید و تا مقصد اصلی، سرزمین طفّ از امام جدا نشده و میراث سال ها پرورش در خاندان عصمت و طهارت (ع)را با سخنرانى ها،جانفشانى ها و حمایت هاى بى دریغش از امام بر خواند.

پی نوشت :
۱ـشیخ عباس قمى ، نفس المهموم،قم مکتبه بصیرتى ،۱۴۰۵ق،ص۳۳۲.
۲-سیدمحسن امین ، اعیانالشیعه ،بیروت ،دارالتعاریف للمطبوعات ،۱۴۰۶ق،ج۷، ص۴۲۹.
۳-محمدبن ابراهیم کلبا سی،خصائص العباسیه،مؤسسه انتشاراتخامع ،۱۴۰۸ق،ص۱۱۹و۱۲۰.
۴-محمد على ناصری،مولدالعباس بن علی(ع)قم،انتشارات شریف الرضی،۱۳۷۲ش،صص۶۱و۶۲.
۵-عبدالرزاق مقرم،العباس(ع)،نجف،مطبعهال حیدریظ،بى تا،ص۸۸.
۶-محمد مهدى حائرى مازندرانی،معالى السبطین،بیروت مؤسسه النعمان،بى تا،ج۲،ص۴۳۷، العباس(ع)،ص۱۵۳.
۷-ابوالفضل هادى منش ،ماه درفرات؛ نگرشى تحلیلى به زندگانى حضرت عباس(ع)،قم،مرکز پژوهش هاى اسلامى صدا و سیما،۱۳۸۱ش،ص۴۷،به نقل از تذکره الشهداء،ص۲۵۵.
۸-احمد بن محمد المکى الخوارزمی،المناقب، قم،مؤسسه النشرالاسلام،۱۴۱۱ق،ص۲۲۷،ا لعباس(ع)،ص۱۵۴.
۹-دراحادیث شیعه وسنى روایاتى مبنى بر جواز به کار بستن فریب جنگى وجود دارد.امیرالمؤمنین (ع) فرمود:در جنگ هر چه مى خواهید،بگویید.(فیض کاشانی،کتاب الوافی،ج۱۵،ص۱۲۳.) ابن هشام نیز درروایتى طولانی، خدعه زدن رسول خدا (ص) را دراین جنگ با دشمن نقل کرده که مرحوم شیخ طوسى نیز آن رادر باب جهاد (شیخطوسی،تهذیبالاحکام،ج۶،� �۱۸۰)بهروایت از ابن هشام (نک:السیره النبویه لابن هشام،ج۳،ص۱۸۳-۱۷۹)نقل مینماید.همچنین مى نویسد:از مسعده بن صدقه روایت شده :از فردى از نوادگان عدى بن حاتم شنیدم که گفت: امام على (ع)درروز جنگ صفین ، باصدایى سا به گونه اى که همه شنیدند، فریاد برآورد: به خدا سوگند معاویه و اصحابش را خو اهم کشت. سپس بى درنگ زیر لب گفت:ان شاء الله . من عرض کردم : با امیرالمؤمنین ! شما برآن چه فرمودید، سوگند یاد کردید، اما در پایان ،سخنتان را تغییر دادید. چه درسر مى پرورید؟ [و قصدتان با این سوگند چه صورتى پیدا میکند؟] امام پاسخ داد: همانا جنگ خدعه است ومن نیز دروغگو نیستم. خواستم سپاهبانم را بر جنگ برانگیزم تا پراکنده نشوند و به نبرد طمع ورزند. پس [قصد مرا از این خدعه]بفهم که اگر خدا بخواهد،تو نیز ازآن خدعه انتفاع خواهى برد. و بدان که خدا نیز هنگامى که موسى و هارون را به فرعون فرستاد،فرمود: با او[فرعون] به نرمى سخن گویید، شاید پند گیرد و [از خداى خودش] بترسد (طه/۴۴). این در حالى است که به یقین خدا مى دانست که او پند نخواهد گرفت ونخواهد ترسید،اما بدین وسیله موسى را براى دعوت و گفتگو با فرعون ورفتن به سوى او ترغیب نمود (کتاب الوافی،ج۱۵،ص۱۲۳).
۱۰- همان.
۱۱-همان،ص۲۲۸.
۱۲- همان.
۱۳- نهج البلاغه دشتى ،خطبه ۱۹۲،ص۳۹۸.
۱۴- محمد باقر بیرجندی،کبریت الاحمر،تهران،کتاب فروشى اسلامیه،۱۳۷۷ق،ص۳۸۵.
۱۵-جعفربنمحمدبنجعفربنقولویه انقمى ،کاملالزیارات،بیروت ،دارالسرور،۱۴۱۸ق،ص۴۴۱.
۱۶- مولدالعباس بن علی(ع)،ص۷۴.
۱۷- باقرشریف قرشی،العباس بن علی(ع)رائد الکرامه والفداء فى الاسلام ،بیروت،دارالکتب الاسلامی،۱۴۱۱ق،ص۱۱۲. 
۱۸- محمدباقر مجلسی،بحارالانوار،بیروت مؤسسه الرساله،۱۴۰۳هق،ج۴۴،ص۳۲۶.
۱۹- همان.
۲۰- محمدبن حریر الطبری، تاریخ الطبری، بیروت. مؤسسه عزالدین، چاپ دوم،ج۳،ص ۱۷۲؛ سیدبن طاووس،المهلوف على قتل الطفوف،ص۹۸.
۲۱- ابو جعفر محمد بن على بن شهر آشوب اسروى المازندرانى ، مناقب آل ابى طالب،ج۴،ص۸۸.




موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: نگاهى به شخصیت و عملکرد حضرت اباالفضل عباس

تاريخ : شنبه 21 / 2 / 1395 | 18:16 | نویسنده : اکبر احمدی |

مدح خورشید

 

گوهر راز

 

با قلب بشر مونس و دمساز حسین است

در خلوت دل، محرم و هم راز حسین است

 

زهرا و علی، هر دو چو دریای گوهر بار

خلقت، صدف است و گوهر راز حسین است

 

آن عاشق فرزانه و، معشوق دو عالــــــــــم

بر طاق فلک غلغله انداز حــــسین است

 

هر آیتی از جانب حق، معجزه ای بود

آن آینه که هر دم کند اعجاز حسین است

 

راهی که بشر را به خـــداونـــــد رساند

عشق است و در این فاصله پل ساز حسین است

 

در راه نگهداری قرآن محمد

سرباز فداکار سرافراز حسین است

 

شاهی که ز حر بن یزید، از ره اکرام

بگذشت و نمود آنهمه اعزاز حسین است

 

فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت

باز آن که بدادش پر پرواز حسین است

 

ماهی که به هر کلبه ی تاریک بتابد

شاهی که به سائل نکند ناز حسین است

 

از مردم دنیا، مطلب حاجت خود را

در خواست از او کن که سبب ساز حسین است

 

گر خلق تو را از خود جمله برانند

آن کس که پناهت بدهد باز حسین است

 

امید«حسان» جان جهان رحمت یزدان

باب کرمش بر همه کس باز حسین است

 

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: مدح خورشید

تاريخ : چهار شنبه 20 / 2 / 1395 | 17:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

یك ادب زیبا از سالار شهیدان

یك ادب زیبا از سالار شهیدان

امام حسین

در کنار نوشته هایی که به مقامات معنوی و فوق بشری امام حسین علیه السلام پرداخته اند، در این نوشتار سعی داریم به یكی از آداب اجتماعی اسلام كه منقول از امام حسین علیه السلام می باشد بپردازیم .

 

اول سلام 

سلام كردن یكی از آدابی است كه اسلام آن را ابداع نموده است و بر رعایت آن تأكید فراوانی نموده است و آنچه در این زمینه قابل توجه است این است كه تعدادی از احادیث تشویق و ترویج سلام كه ما با آن آشنا هستیم از امام حسین علیه السلام نقل شده است به عنوان نمونه:

« البخیل من بخل بالسلام » (1) .

بخیل كسی است كه از سلام كردن بخل بورزد ( یعنی بدتر از بخل مالی بخل از سلام می باشد ) .

« سلام كردن هفتاد كار نیك محسوب می شود كه شصت و نه كار نیك برای شروع كننده و یكی برای جواب دهنده می باشد ! » (2) .

« شخصی بدون مقدمه با امام حسین علیه السلام شروع به سخن گفتن نمود و گفت : كیف أنت عافاك الله؛ یعنی چگونه هستید ، خداوند شما را عافیت دهد ؟!

امام حسین علیه السلام فرمود :

« السلام قبل الكلام عافاك الله »

خدا تو را عافیت دهد قبل از حرف زدن سلام كن !

سپس فرمود :

« لاتأذنوا لأحد حتی یسلّم »

به كسی اجازه سخن گفتن ندهید تا این كه سلام كند (3) .


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: یك ادب زیبا از سالار شهیدان

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 20 / 2 / 1395 | 17:10 | نویسنده : اکبر احمدی |

ولادتی از جنس اشك

ولادتی از جنس اشك

امام حسین

با به دنیا آمدن نوزاد در هر خانواده ای موجی از شادی و شعف تمامی اعضای را فرا می گیرد و همین هم انتظار می رود. اما در خانواده پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله با ولادت فرزند دوم حضرت فاطمه علیهاالسلام همراه شوق، غمی نیز وجود داشت. کسی که بعدها با قیامش عالمی را مبهوت کرد؛ او کسی نیست جز حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام.

سۆالی که  در ذهن بسیاری از شیعیان و عاشقان این امام بزرگوار وجود دارد این است که در سالروز ولادت امام حسین علیه السلام وظیفه چیست؟ آیا همانند مراسم مولودی دیگر امامان تنها به شادی پرداخته شود؟ یا اینکه شادی نکنند و تنها به ذکر مصائب حضرت ابا عبدالله علیه السلام بپردازند؟ و یا اینکه با توجه به آنچه در روایات در خصوص حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمده علاوه بر برگزاری مراسم مولودی و جشن ولادت از مصائب ایشان نیز یادی کنند و چشمانی گریان نیز داشته باشند؟

 

سیره بزرگان دین

 برای اینکه نظر و سیره علمای بزرگ شیعه در این زمینه روشن شود به ذکر حکایتی که نگارنده شخصا از ناقل حکایت، شنیده اشاره می شود:

یکی از اساتید نقل می کرد: در سالروز ولادت با سعادت امام حسین علیه السلام محضر آیت الله العظمی تبریزی رحمة الله علیه - یکی از مراجع تقلید- رفتیم؛ بعد از مدّاحی، یکی از دوستان از ما خواست ذکر مصیبتی مختصر از مصائب آقا امام حسین علیه السلام توسط اینجانب صورت گیرد. من نیز چند دقیقه ای از مصیبت های روز عاشورا خواندم و مجلس با صفایی شد. حضرت آیت الله میرزا جواد تبریزی نیز گریستند. و این رفتار ایشان مهر تاییدی بر عمل خود دانستم. که می شود در ایام شادی اهل بیت علیهم السلام ذکر مصیبت هم کرد. در نیمه شعبان همان سال (ظاهرا) دوباره خدمت ایشان رسیدیم این بار بعد از مدّاحی، بنده بدون مقدمه شروع کردم به ذکر مصیبت. بعد از مراسم این عالم بزرگ ما را خواستند و فرمودند: در مجالس جشن اهل بیت علیهم السلام روضه نباید خواند. عرضه داشتم: آخر شما در روز ولادت امام حسین علیه السلام وقتی روضه خواندم اعتراضی نکردید! ایشان در جواب فرمودند: قضیه امام حسین علیه السلام با دیگر ائمه فرق می کند.(1)

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ولادتی از جنس اشك

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 20 / 2 / 1395 | 17:8 | نویسنده : اکبر احمدی |

اشعار




شاهکاری قدم لطف خداوند کشید 

پرده چون ماه من از چهره تابنده گشود 
ماه رویان جهان را ز دل آرام ربود

حوریان گو که بریزند ز دامن اشک‌ها مشک 
قدسیان گو که بسوزند به مجمرها عود

عاشقان گو که به صد عزت و اجلال رسید 
موکب خسرو خوبان که بر او باد درود

سومین روز ز شعبان چون برآمد خورشید 
سومین شمس ولایت ز افق چهره گشود

روز میلاد همایون حسین ابن علی است 
باد بر خلق جهان مقدم پاکش مسعود

میوه باغ رسالت، مه ایوان جلال 
وارث تاج ولایت، شه اقلیم وجود

مظهر عزت و آزادگی و فضل و کمال 
آیت غیرت و مردانگی و رحمت و جود

صولت حیدری از چهره پاکش پیداست 
جلوه احمدی از نور جمالش مشهود

سینه گنجینه الطاف و عنایات و کرم 
چهره آیینه آیات خداوند ودود

عصمت از فاطمه آموخت، شجاعت ز علی 
صبر و احسان ز حسن، حُسن خصال از محمود

شاهکاری قلم لطف خداوند کشید 
که بدین جامه ناچیز محال است ستود

همچو یوسف چو قدم بر سر بازار گذاشت 
ماه مجلس شد و بر رونق بازار افتاد

کیست این کوکب تابان که پی تهنیتش 
از طربخانه افلاک رسد بانگ سرود

کیست این غنچه خندان که زانفاس خوشش 
هر دم آید ز فضا بوی خوش عنبر و عود

کیست این لاله خونین که زهفتاد و دو داغ 
به فلک می‌رود از آه دل سوخته دود

این حسین است که از مهر جهان افروزش 
محو خورشید جمالش شده ذرات وجود

این حسین است که لطفش کند آزاد ز بند 
ملکی را که ز درگاه خدا شد مردود

این حسین است که در پیشگه حضرت حق 
گاه در حال قیام است و گهی حال قعود

عاشقان را چو فتد دیده بر آن تربت پاک 
اشک اندوه و غم از دیده روان است چو رود

نیست جز درگه او اهل ولا را مأمن 
نیست جز کعبه او اهل صفا را مقصود

کرم و منزلتش را نبود هیچ شمار 
شرف و مرتبتش را نبود هیچ حدود

کس به جز میوه توحید از آن شاخ نچید 
کس به جز نکته توحید از آن لب نشنود

جلوه چون کرد در آفاق تجلی حسین بن علی 
ظلمت کفر ز آئینه اسلام زدود

شام تاریک دلان شد ز فروغش روشن 
کاخ بیدادگران شد ز قیامش نابود

چون گدا جبهه بر آن درگه شاهانه بسای 
که در آن بارگه افکنده شهان سر به سجود

خسروا خسته دلان را به نگاهی بنواز 
که بود عاشق مسکین به نگاهی خشنود

چون رسا کوی سعادت ز جهان برد کسی 
که ره دوستی آل علی(ع) را پیمود

كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی 




موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: اشعار

تاريخ : چهار شنبه 20 / 2 / 1395 | 17:6 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 ... 93 94 95 96 97 ... 112 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.